 ترکی، هندی، مذکر، مؤنث، عمر آن، طول قامت، کوتاهی آن میانه، رنگ. در شتر و وگاو، گوسفند، اسب، استر، خر، باید ذکر کند نر است، ماده است، سنّ آنها را بگوید ودر پیراهن ذکر جنس پنبه، کتان، ابریشم، نوع آن مثلاً پنبه عراقی ودر پرنده بیان نوع بزرگی، کوچکی. در پیراهن لازم است بیان کردن طول، عرض، ضخامت، نازکی، نرمی، وزبری...الآخر».
(2) بیان مقدار مُسلَمٌ فِیه بطوریکه علم قطعی بدان حاصل شود«پیمودنی است، کشیدنی است، یا شمردنی» (3) اگر مُسلُمٌ فِیه مؤجل باشد وقت تسلیم آن را بیان کند«ماه فروردین مثلاً» (4) مُسلُمٌ فِیه چیزی باشد که در وقت تسلیم غالباً وجود داشته باشد (5) نابردن محل تسلیم (6) بهاء معلوم باشد (7) باید در بین مُسلِم و مُسلمٌ الیه قبل از تفرّقِ رأس المال دریافت شده باشد (8) عقد سلم خیارالمجلس دارد، ولی خیار شرط ندارد، اگر خیار شرط در آن قرار داده شود باطل است.


<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:164.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:165.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الْحَجْرُ عَلَی سِتَّةٍ الصَّبِیُّ و الْمَجْنُونُ و السَّفِيهُ الْمُبَذِّرُ لِمَالِهِ و الْمُفْلِسُ الَّذِی آرْتَکَبَتهُ الدُّيُونُ و الْمَرِيْضُ فِيمَا زَادَ عَلَی الثُّلُثِ و الْعَبْدُ الَّذِی لَمْ يُؤْذَنْ لَهُ فی التِّجَارَةِ و تَصَرُّفُ الصَّبِیِّ و الْمَجْنُونِ و السَّفِيهِ غَيْرُ صَحِيحٍ و تَصَرُّفُ الْمُفْلِسِ يَصِحُّ فی ذِمَّتِهِ دُونَ أَعْيَانِ مَالِهِ و تَصَرُّفُ الْمَرِيضِ فِيمَا زَادَ عَلَی الثُّلُثِ مَوْقُوفٌ عَلَی إِجَازَةِ الْوَرَثَةِ مِنْ بَعْدِهِ و تَصَرُّفُ الْعَبْدِ يَکُونُ فی ذِمَّتِهِ يُتْبَعُ بِهِ إِذَا عُتِقَ.حِجر در لغت به معنی منع است ودر اصطلاح شرع منع تصرف است از مال. شش صنف از تصرف در مال خودشان جلوگیری می شود: (1) کودک    (2) دیوانه (3) ابلهیکه در مال خودش زیاده روی کند (4) مفلسی که وامها طوری بر او متراکم شده باشند که مال وی کفایت پرداخت آنها را نکند (5) مریض هرگاه از ثلث بیشتر وصیت کند و مدیون نباشد«چه اگر مدیون باشد بطوریکه وام های او تمام مال وی را فرا گیرد، در این صورت بطور کلی از تصرف جلوگیری می شود» (6) بَرده ای که از طرف آقایش اجازه تجارت نداشته باشد، تصرف کودک، دیوانه، وابله روانیست. تصرف مُفلِس در ذَمّه خودش جائز است نه در اعیان مال خود. تصرف مریض در بیشتر از ثلث یک سوم مالش بسته به اجازه ورثه می باشد بعد از مرگ او. تصرف بَرده در گردن خود او می باشد هرگاه آزاد شود. اگر وام نموده باشد صاحبان وام آن را از او می گیرند. همچنین اگر سود بَرده باشد مال خود اوست نه آقا.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:167.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:168.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و کُلُّ مَاجَازَ بَيْعُهُ جَازَ رَهْنُهُ فی الدُّيُونِ إِذَا آسْتَقَرَّ ثُبُوتُهَا فی الذِّمَّةِ و لِلرَّاهِنِ الرُّجُوعُ فِيهِ مَالَمْ يَقْبِضهُ و لاَيَضْمَنُهُ الْمُرْتَهِنُ إِلاَّ بِالتَّعَدِّی وإِذَا قَبَضَ بَعْضَ الْحَقِّ لَمْ يَخْرُجْ شَیْءٌ مِنْ الرَّهْنِ حَتَّی يَقْضِیَ جَمِيعَهُ.

در احکام رهن«گرو»: رهن در لغت ثابت بودن است ودر اصطلاح شرع قرار دادن مالی است در بند شخص در مقابل وامی که مورد نیاز بوده است که هنگام نه پرداختن آن، از آن حقِ خود را دریافت نماید. هر چه فروختنش جائز باشد گروش هم جائز می باشد«در مقابل وام هائیکه در ذِمّه شخص قرار گرفته است گروگزار می تواند قبل از گذاشتن گرو پشیمان شود ومرتهن ضامن مورد گرو نمی شود مگر مُتعدی واهمال کرده باشد«در صورت نابود شدن مورد گرو در نزد مرتهن وام وی ساقط نمی شود». هرگاه مرتهن مقداری از وام را از گرو گزار دریافت کند چیزی از مورد گرو آزاد نمی شود بلکه آزاد شدن آن بسته به پرداخت تمام وام است.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:170.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:171.txt">ترجمه</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:18.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:19.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و يَصُحُّ الصُّلحُ مَعَ الإِقْرَارِ فی الأَمْوَالِ ومَا أَقْضَی إِلَيهَا وهُوَ نَوْعَانِ إِبْرَاءٍ و مُعَاوَضَةٍ فَالإِبْرَاءُ اقْتِصَارُهُ مِنْ حَقِّهِ عَلَی بَعْضِهِ و لاَيَجُوزُ تَعْلِقُهُ عَلَی شَرْطٍ و الْمُعَاوَضَةُ عُدُولُهُ عَنْ حَقِّهِ إِلَی غَيْرِهِ و يَجْرِی عَلَيهِ حُکمُ الْبَيْعِ و يَجُوزُ لِلإنْسَانِ أَنْ يُشْرِعَ رَوْشَناً فی طَرِيقٍ نَافِذٍ بِحَيْثُ لاَيَتَضَرَّرُ الْمَارُّ بِهِ و لاَيَجُوزُ فی الدَّرْبِ الْمُشْتَرَکِ إِلاَّ بِإِذْنِ الشُّرَکَاءِ و يَجُوزُ تَقْدِيمُ الْبَابِ فی الدَّرْبِ الْمُشْتَرَکِ و لاَيَجُوزُ تَأْخِيرُهُ إِلاَّ بِإِذْنِ الشُّرَکَاءِ.

«در صلح»: صلح در لغت به معنی قطع جنگ وجدال است و در اصطلاح شرع عقدیست که بوسیله آن جنگ وجدال قطع می شود. آشتی با وجود اقرار به مالهای مدّعی وچیزیکه منجر به مال شود رواست.
آشتی دو نوع است: (1) اِبراء«آزاد کردن» (2) معاوضه.
ابراء آن است که در مقابل پرداخت مقداری از حقّش او را آزاد کند وموکول کردن آشتی بر شرطی جایز نیست«بگوید هرگاه حاجی ها برگشتند با تو آشتی می کنم» آشتی معاوضه آن است که از حقوق خودش دست کشیده به چیز دیگری راضی شود، واین نوع آشتی حکم بیع را دارد«کلیه احکام بیع مانند رد بوسیله عیب منع تصرف قبل از قبض درآن جاری می شود» رواست برای مسلمانان از دیوار خود تیر را بر راهی که محل عبور ومرور مردم ودرشکه و ماشین واسب وغیره باشد نصب نماید، بشرطیکه بلندی آن طوری باشد که مانع عبور ومرور آنها نشود وبدون زحمت در زیر آن عبور کنند، ولی عمل نامبرده در درب های مشترک روانیست مگر به اجازه شرکاء ودر درب مشترک می تواند در خود را جلو ببرد ولی به عقب بردن آن روا نیست مگر به اجازه شرکاء.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:173.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:174.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و شَرَائِطُ الْحَوَالَةِ أَرْبَعَةُ أَشْيَاءَ رِضَاءُ الْمُحِيلِ و قُبُولُ الْمُحَالِ و کَوْنُ الْحَقِّ مُسْتَقِرّاً فی الذِّمَّةِ و اتِّفَاقِ ما فی ذِمَّةِ الْمُحِيلِ و الْمُحَالِ عَلَيهِ فی الْجِنْسِ و النَّوْعِ و الْحُلُولِ و التَّأْجِيلِ و تَبْرَأُ بِهَا ذِمَّةُ الْمُحِيلِ. 
در حواله: حواله در لغت انتقال دادن است و شرعاً انتقال دادن حق است از گردن حواله کننده به گردن حواله به او شده.
شروط حواله چهار چیز است: (1) رضایت مُحیل«کسیکه بر او وام است»         (2) قبول مُحتال«کسیکه استحقاق وام را بر حواله کننده دارد» (3) آن حق         «مُحالٌ به» در ذمّه «گردن» قرار گرفته باشد (4) آنچه بر ذمّه حواله کننده است وحواله بر او شده است در جنس و نوع وتقدیم وتأخیر یکی باشند، وبوسیله حوالۀ نامبرده گردن حواله کننده از وام آزاد می شود«همچنین حواله بر او شده».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="te