هشام بن عمار از صدقه بن خالد از عبدالرحمن بن يزيد بن جابر از عطيه بن قيس الکلابي از عبدالرحمن بن غنم الاشعري از ابوعامر يا ابو مالک اشعري با ذکر سوگند .... و او از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيده که: «ليکونن من امتي اقوام يستحلون الحر و الحرير و الخمر و المعازف، و لينزلن اقوام إلي جنب عَلَمٍ يروح عليهم بسارحهٍ لهم، يأتيهم لحاجه فيقولوا : إرْجِعْ إلينا غداً، فيبيتهم الله تعالي، و يضع العلم و يمسخ آخرين قردهً و خنازيرَ إلي يومِ القيامهِ»، «دسته‌اي از امت من زنا (ياخز) و ابريشم و شراب و موسيقي را حلال مي‌شمارند و گروهي در زير پرچمي در چراگاهشان به ميگساري مي‌پردازند که فردي نزدشان آمده و از آنان درخواست (کمکي) مي‌نمايد به او مي‌گويند : برو و فردا برگرد. خداوند آنان را مي‌خواباند و پرچم افتاده و ديگران هم تا روز قيامت به شکل ميمون و خوک در مي‌آيند». 
و کسي جز ابن حزم بر اين حديث اشکال وارد نکرده و او هم به خاطر برتري طلبي نظر باطلش درباره‌ي مباح بودن موسيقي دست به چنين کاري زده است و به گمان خودش چون بخاري سند آنرا به استادش وصل نکرده پس حديث منقطع مي‌باشد. 
توهم ابن حزم از چند جهت مردود است : 
1-	امام بخاري با هشام بن عمار ملاقات داشته و از او حديث شنيده است پس اگر بگويد : هشام گفت يعني از او نقل قول مي‌کند. 
2-	اگر ايشان از هشام نشنيده بود به حالت يقين نقل قول نمي‌کرد و ثابت شده که آنها با هم در ارتباط بوده و احاديث زياد ديگري هم از او نقل کرده است و تهمت تدليس به بخاري نمي‌چسبد. 
3-	امام بخاري حديث را در کتاب «صحيح» آورده و اگر به صحت آن اطمينان نداشت چنين کاري نمي‌کرد. 
4-	ايشان حديث را به صيغه‌ي جزم ذکر نموده و از واژه‌هايي که بيانگر ضعف در روايت هستند چون : (يروي عن رسول الله «ص») يا (يذکر عنه) و .... استفاده نکرده بلکه عبارت (قال رسول الله صلي الله عليه وسلم را که نشانگر جزم و يقين است به کار برده‌اند.5-	اگر ما به همه‌ي اين موارد اعتنا نکنيم باز حديث صحيح بوده و نزد ساير علماي حديث سندش متصل است. چنانکه ابو داود در کتاب «اللباس» مي‌گويد : عبد الوهاب بن النجده از بشر بن بکر از عبد الرحمن بن يزيد بن جابر از عطيه بن قيس روايت مي‌کند که : شنيدم عبدالرحمن بن غنم أشعري مي‌گفت : ابو عامر و ابو مالک از ..... و حديث را نقل مي‌کند. ابوبکر الاسماعيلي در کتاب «صحيح» خود حديث را با ذکر سند و بدون ترديد در آن و از ابو عامر نقل کرده است. و در معناي «معازف» به آلات موسيقي بين علماي لغت هيچ اختلافي وجود ندارد. و اگر استفاده‌ي از آنها حلال مي‌بود جايي براي نکوهش حلال شمردنش وجود نمي‌داشت. حال آنکه آن را در رديف حلال شمردن شراب و زنا (و يا خز) بيان نموده است. بايد توجه داشت اصحاب دو نوع خز را در نظر داشته‌اند نوعي از آن ابريشم بوده و پوشيدنش (براي مردان) حرام است و نوع ديگر آن که از پشم مي‌باشد اشکالي ندارد، متن روايت هم به دو شکل وارد شده است. 
ابن ماجه در کتاب «السنن» مي‌گويد : عبدالله بن سعيد از معاويه بن صالح از حاتم بن حريث از ابن ابي مريم از عبدالرحمن بن غنم الاشعري از ابومالک اشعري روايت مي‌کند که؛ پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود : «لَيشرِبَنَّ ناسُ مِن أمَّتي الخَمرَ يُسَمُّونَها بِغَير إسمِهَا، يَعزفُ علي رؤوسهم بِالمعازفِ وَ المُغَنِّياتِ يَخسِفُ الله بِهم الأرضَ و يَجعَلُ مِنهم قِردهً و خنازيرَ» «گروهي از امت من شراب (خمر) را با اسم ديگري مي‌نوشند و به ساز و آواز گوش مي‌دهند. خداوند آنان را در زمين فرو برده و به ميمون و خوک تبديل مي‌نمايد». 
سند اين حديث صحيح بوده و در آن کساني که موسيقي را حلال مي‌دانند تهديد به فرو رفتن در زمين و تبديل شدن به ميمون و خوک شده‌اند. و اگر سرانجام ارتکاب همه‌ي اينها با هم چنين عذابي باشد پس انجام هر يک از آنها نيز انسان را سزاوار قسمتي از آن تهديدها و نکوهشها مي‌کند. 
در همين باب از سهل بن سعد الساعدي و عمران بن حصين و عبدالله بن عمرو و عبدالله بن عباس و ابوهريره و ابو امامه الباهلي و عائشه و علي بن ابي‌طالب و أنس بن مالک و عبدالرحمن بن سابط و الغازي بن ربيعه روايتهايي وجود دارد. 
و ما براي روشني چشم اهل قرآن و بستن دهان طرفداران آوازِ شيطان اين دلايل و اسناد را ذکر کرديم و اگر سخن به درازا نمي‌کشيد بحث را بيشتر دنبال مي‌نموديم ولي به علت رعايت اختصار حقيقت جويان عزيز را به خواندن کتاب «إغاثه اللهفان من مصائد الشيطان» دعوت مي‌کنيم چون در آن کتاب هر آنچه لازم باشد آورده شده و چشم و دلِ طالبان حقيقت را روشنايي مي‌بخشد و با دلايل محکم حرمت آواز و موسيقي را ثابت مي‌نمايد و آيات و احاديث بيشتري را در اين موضوع بيان مي‌دارد که همه نشانگر آن است که ساز و آواز سبب ناخشنودي خداوند و گرفتار شدن به گمراهي و عذاب هستند. 
از خداوند مي‌خواهيم که ما و مسلمانان را از گزند اين مصيبت سلامت بدارد و توفيق دوري از گمراهي را به ما عنايت فرمايد. علماي اسلامي از اصحاب و تابعين در مورد آواز و آلات نوازندگي بسيار صحبت کرده‌اند که بعضي از آنها بيان شد و براي تکميل موضوع به پاره‌اي ديگر از آنها اشاره مي‌کنيم. 
علي بن الجعد و ديگران از عبدالله بن مسعود رضي الله عنه روايت کرده‌اند که : آواز نفاق را در دل مي‌کارد همچنانکه آب سبب رويش گياهان است. اين سخن به پيامبر صلي الله عليه وسلم هم منسوب شده ولي صحت سندش به ابن مسعود بيشتر است. 
علامه ابن القيم در کتاب «الإغاثه» بعد از ذکر اين سخن مي‌گويد : چرا از ميان گناهان آواز سبب رويش نفاق در دل است؟ بايد توجه داشت اين از فهم عميق اصحاب رضي الله عنهم به حالات قلب و آسيبهاي آن و شناخت روش صحيح مداواي آن مي‌باشد زيرا آنان طبيبان دل بودند. اما مخالفانشان مي‌خواستند بيماريهاي دل را با بدترين روش درمان کنند و چنين هم کرده‌اند مثلاً براي درمان بيماري از سم کشنده استفاده مي‌کنند. 
و به همين دليل بيماران زياد و پزشکان کم شده و بيماريهاي فراواني که در نسل اول اسلام مشاهده نمي‌شد پيدا شده و افراد هم به جاي استفاده از درمان شرعي به سوي مواد تقويت کننده‌ي بيماري گرايش نموده‌اند و در نتيجه بلا شدت گرفت و اوضاع وخيم‌تر شد و همه‌ي خانه‌ها را فرا گرفت تا جايي که خيابانها و بازارها پر از بيمار است و هر ناداني به طبابت مردم مي‌پردازد. 
بدان! آواز أثرات خاصي دارد و قلب را به رنگ نفاق در آورده و همچون آب در رويش گياهان عمل کرده و بذر نفاق را پرورش مي‌دهد. و از ديگر أثراتش اين است که دل را دچار انحراف نموده و انسان را از فهم و عمل به قرآن باز مي‌دارد و هيچگاه آواز و قرآن در يک قلب با هم مسکن نمي‌گزينند. چون با هم در تضاد هستند. قرآن انسان را از پيروي نفس باز داشته و به پاکدامني دستور مي‌دهد و از اميال گناه آلود و وسايل گمراهي بر حذر مي‌دارد و هشدار مي‌دهد که از گامهاي شيطان پيروي نکنيد. 
اما آواز برعکس عم