 زمان حيات زوجات آن‌حضرت آنچه مربوط به آنها است لازم‌ الرعايه و واجب العنايه است. 

اما پس از رسول خدا ديگر موضوع آن منتفي است مگر همان صلوات بر آن حضرت که آن نيز مانند استغفار بساير اموات اجزاء آن ممدوح و مطلوب است. اگر فرضاً رسول خدا را در خمس غنائم بهره‌اي بوده است و يا در صرف زکوه حرمت يا کراهتي وجود داشته مربوط بزمان حيات آن حضرت است و پس از آن بزرگوار موضوع و مصداقي ندارد نه سهم خمس آن‌حضرت بکسي مي‌رسد و نه حرمت اکل صدقه آن جناب بديگري سرايت مي‌کند. زيرا اينها از خصوصيات حيات است و آن حضرت: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ﴾ (الزُّمر:30).

دومين حديثي که ناقض احاديث حرمت صدقه بر بني‌هاشم است حديثي است که هم در کافي و هم در من لا يحضره‌الفقيه و هم در تهذيب شيخ طوسي آمده‌است پس از حذف سند باين عبارت(26) ((عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ أَعْطُوا الزَّكَاةَ بَنِي هَاشِمٍ مَنْ أَرَادَهَا مِنْهُمْ فَإِنَّهَا تَحِلُّ لَـهُمْ، وَإِنَّمَا تَحْرُمُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) وَعَلَى الْإِمَامِ الَّذِي يَكُونُ بَعْدَهُ وَعَلَى الْأَئِمَّةِ.)). يعني حضرت صادق (ع) فرمود هر کسي از بني‌هاشم که زكات خواست به او بدهيد زيرا زكات برايشان حلال است و فقط به پيغمبر(ص) و بر پيشواي بعد از او و بطور کلي بر تمام پيشوايان حرام است.

سومين حديث - در کتاب (المحاسن) احمدبن محمدبن خالد البرقي که از کتب معتبره شيعه است در (ص145، ج1) چاپ تهران در حديثي از عبدالله بن عجلان قال: ((سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنْ قَوْلِ اللهِ تَعَالَى: ﴿قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا المَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى﴾‏ [الشورى/23]؟ فَقَالَ: نَعَمْ هُمُ الْأَئِمَّةُ الَّذِينَ لَا يَأْكُلُونَ الصَّدَقَةَ وَلَا تَحِلُّ لَهُم)) که مضمون حديث مي‌رساند: کساني که صدقه بر آنها حلال نيست فقط پيشوايان و ائمه مي‌باشند لا غيرهم(27). 

چهارمين حديثي که خود مخالف و مناقض احاديث حرمت صدقه بر بني‌هاشم است حديثي است که در تهذيب شيخ طوسي (ص61، ج4) چاپ نجف است ((عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: لَوْ حُرِّمَتْ عَلَيْنَا الصَّدَقَةُ لَمْ يَحِلَّ لَنَا أَنْ نَخْرُجَ إِلَى مَكَّةَ لِأَنَّ كُلَّ مَاءٍ بَيْنَ مَكَّةَ وَالمَدِينَةِ فَهُوَ صَدَقَةٌ.)) يعني حضرت صادق(ع) فرمود اگر صدقه بر ما حرام بود هرگز براي ما حلال و جايز نبود که بسوي مکه خارج شويم زيرا همه آنچه ما بين مکه و مدينه است همه آنها صدقه است. 

براستي اگر زكات بر بني‌هاشم حرام بود تاکنون هيچکس از آنان بر روي زمين باقي نمانده بود زيرا اکثر مؤسسات اجتماعي مخصوصاً در خاک حجاز از طريق ماليات زكات تأسيس شده، هر چاهي که کنده شده و هر آبي که جاري شده و هر مُضيف و مهمانسرائي ساخته شده و هر چه بدان في سبيل‌الله توان گفت از زكات تأمين و تأسيس شده است. 

آيا پيغمبر رحمت براي خويشاوندان و اقرباي خود چنين مشقت و زحمت و شدت را آورده است.؟! و اگر قبول کنيم که خمس را در مقابل اين همه محروميت براي آنان وضع کرده است چون بدون هيچ شک و ترديد جز خمس غنائم نيست در زماني که جنگي و غنيمتي نيست، تکليف اين گروه بيچاره چيست؟!

پنجمين حديث را شيخ طوسي باسناد خود از محمدبن يعقوب کليني آورده است و شيخ مفيد نيز آنرا در المقنعه از جعفربن ابراهيم الهاشمي روايت کرده است و شيخ حر عاملي آنرا در وسائل‌الشيعه (ص37، ج 2، چاپ اميربهادر) از کافي نقل کرده است که مضمون و نتيجه آن، مضمون و نتيجه حديث فوق است که تمام آبهاي جاري در راه مکه از طريق صدقات و زکوات است و در صورت حرمت روزگار بني‌هاشم تباه مي‌شود.

اينها احاديثي است که مناقض احاديث حرمت است علاوه بر آنکه سيره ائمه معصومين (ع) نيز در اخذ و اکل زكات مخالف و مناقض حرمت است.

اساساً محروم داشتن رسول خدا(ص) بني‌هاشم را از زكات متکي بدليلي از آيات کتاب خدا نيست. و هرگز جنبه تشريعي نداشته بلکه اين عمل مبتني بر اختيار خود پيغمبر مختار(ص) بوده که اکل آن را در زمان حيات شريف خود بر خود و خانواده‌اش جايز نمي‌شمرد و حکمت آن آنچه به‌نظر مي‌رسد اين بوده است که نينديشند که حضرتش دعوي مقام رسالت را چون طالبان دنيا براي نان و آب و تهيه وسائل عيش و نوش براي خود و خاندانش مي‌نمايد لذا اخذ زكات را که بار سنگيني بر مسلمانان جديدالاسلام بوده چنانکه پاره‌اي از آنان بهمين جهت راه ارتداد را پيش گرفتند و از دادن زكات تن زدند تا جايي که خود آنچناب (چنانکه در کتاب زكات آورديم) براي اخذ زكات اقدام بجنگ با ايشان نمود. مردان آنها را کشت و زمانشان را اسير کرد. و کساني که بصورت ظاهر اظهار اطاعت مي‌کردند و در باطن خيانت کرده اموال خود را پنهان مي‌نمودند بر آنها غرامتي مقرر کرد که تا نيمي از اموال ايشان از اين بابت اخذ مي‌فرمود لذا براي احتراز از هر گونه‌ انديشه و خيال ناروائي از طرف آنان اکل صدقه را که شايد همان زكات باشد بر خود و خاندانش جايز نمي‌شمرد تا مردم خيال نکنند که رسول خدا(ص) اخذ مال براي نفقه اهل و عيال مي‌نمايد. بلکه براي تأمين حوائج فقراء و مصارف في سبيل الله زكات اخذ مي‌کند.

رسول مختار(ص) از اين قبيل تحريم و تحليل‌ها گاهي بر نفس شريف خويش انجام مي‌داده است چنانکه برخي از آن گذشت و چون جنبه تشريعي نداشت و مورد تبعيت ديگران قرار نمي‌گرفت لذا در کتاب خدا به آنها اشارتي نيست اما پاره‌اي از آنها که ممکن بود روزي مورد تبعيت امت قرار گيرد قرآن کريم را در نهي از آن صراحتي روشن است چنانکه در قضيه تحريم عسل و يا تحريم مقاربت با ماريه قبطيه يکي از زوجات است که رسول خدا مرتکب تحريم شد و عسل يا مقاربت ماريه را برخود حرام کرد چون هيچگونه مصلحتي در اينکار نبود لذا مورد عتاب حضرت رب‌الارباب قرار گرفت که: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ﴾ (التَّحريم:1). 

اما در ساير تحريم‌ها: چون اکل پياز و سير و استعمال روايح بد بو و اکل صدقه چون في‌الجمله مصلحتي براي نفس رسول بود ممنوع نشد. اين قبيل حوادث در زندگي انبياي گذشته نيز شبيه و نظير دارد که براي مصلحتي خيلي کوچکتر، پيغمبري برخود چيزي را حرام مي‌کرده است که متأسفانه بعداً جنبه تشريع به خود و براي پيروان آن پيغمبر فريضة ديني شده است در حالي که هرگز منظور آن پيغمبر اين معني نبوده است.

چنانکه حضرت اسرائيل (يعقوب پيغمبر) نيز گوشت شتر را بر خويشتن حرام کرد از آن‌جهت که اکل آنرا بر سلامتي نفوس خويش مضر مي‌يافت و خداي متعال از اين تحريم او خبر مي‌دهد که مي‌فرمايد: ﴿كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ﴾ (آل عمران:93). اما بدبختانه يهود به آن جنبه تشريح داده و آن را حکم خدا فرض کرده و گوشت را بر خود حرام نمودند!!! اين