ن را يادآور است. اما در خصوص پيغمبر آخرالزمان (ص) بنصوص صريحه هشت آيه ديگر قرآن که خاص در خصوص عدم امتياز آن‌حضرت در اجر رسالت با روشن‌ترين صورت مبين اين حقيقت مي‌باشد بدين شرح:

1- در سوره الانعام آيه 90 رسول اعظم بفرمان پروردگار عالم مأمور است که ابلاغ‌ کند: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ﴾ (الانعام / 90)

«يعني بگو اي محمد که من در امر رسالت از ما اجر و مزد و پاداشي نمي‌خواهم و اين قرآن و رسالت من جز ذکر و پندي براي جهانيان نيست».

2- در سوره سبا آيه 47 مي‌فرمايد: ﴿قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾ (سبا / 48) 

«يعني بگو اي محمد آن اجري که من از شما خواستم آن باي خود شماست (موده في‌القربي - دوستي در راه تقرب بخدا) اجر من جز بر خدا نيست و او است که بر هر چيزي شاهد و ناظر است».

3- در سوره ص آيه 86 باز خدا چنين دستور مي‌دهد: ﴿قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ المُتَكَلِّفِينَ﴾ (ص / 86) 

«يعني اي محمد بگو من بر تبليغ رسالت از شما اجر و مزدي نمي‌خواهم و من از متکلفين (زحمت‌افکنان) نيستم».

4- در سوره المؤمنون آيه 72 مي‌فرمايد: ﴿أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ (المؤمنون / 72)

که در تفسير آن گفته‌اند مگر تو اجر و مالي خواستي که آنان بتو بدهند و اين موجب تهمت در وضع و حال تو شود بجهت آن قبول قول تو بر ايشان گران آيد؟

5- در سوره الطور آيه 40 در سرزنش کساني که از قبول رسالت رسول‌الله تن مي‌زنند باز همين معني را تکرار کرده مي‌فرمايد: ﴿أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ؟﴾ (الطور / 40) 

«يعني مگر تو از اينان اجر و مزدي خواستي که آنان از اين تاوان دادند و گرانبار شده‌اند؟».

6- در سوره الفرقان آيه 57 نيز مي‌فرمايد: ﴿ قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا﴾ (الفرقان / 57) 

«يعني بگو اي محمد من از شما اجر و مزدي نمي‌خواهم جز اينکه هر کس بخواهد بسوي پروردگار خود راهي فرا گيرد».

7- در سوره الشوري آيه 23 مي‌فرمايد: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ (الشوري / 23) 

«يعني بگو بر من امر رسالت اجر و مزدي نمي‌خواهم جز مودت و دوستي شما با يکديگر در راه تقرب بخدا».

اين هفت سوره و آيات آن عموماً مکّي است و در ابتداي رسالت رسول خدا تا هجرت ادامه داشته است.

8- در سوره يوسف که مدني است در آيه 104 مي‌فرمايد: ﴿وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ﴾ (يوسف / 104) 

«يعني تو از ايشان اجر و مزدي نمي‌خواهي و نخواهي خواست زيرا قرآن و رسالت تو پندي براي تمام جهانيان است و امري که مربوط به تمام جهانيان است از آن مزدي نمي‌توان گرفت جز از پروردگار جهانيان».

پس بحکم سيره و رويه عموم پيغمبران و خاصه آيات شريفه راجع به اجر و مزد نخواستن بر تبليغ رسالت پيغمبر آخرالزمان که بطور مسلم بر آن‌حضرت حرام بوده است نمي‌توان هيچگونه امتيازات مالي براي آن‌جناب و خاندان او قائل شد. حال بايد ديد بچه دليل و چرا خمس ثروت تمام دنيا و لااقل ثروت تمام مسلمين را اختصاص بطايفه‌اي داده‌اند که از راست و دروغ يک سيصدم جمعيت مسلمين و يک ميليونيم جمعيت دنيا را تشکيل نمي‌دهند. زيرا بنابر فتاواي فقهاء گذشته و کنون در بيست و پنج چيز و زيادتر يعني در تمام انواع ثروت‌هاي دنيا که در دست مسلمانان است خمس آن مخصوص فرزندان هاشم است که امروز جز بني‌ فاطمه و احياناً بني‌ عباس و بني عقيل در دنيا اثري از ديگران نيست صرفنظر از آيات شريفه قرآن و سيره و رويه عموم پيغمبران.

هر کس بتاريخ زندگي پيغمبر اسلام (ص) رجوع نمايد آيا ممکن است باو کند که پيغمبري با چنان سيره اعجاب‌انگيز، افتخار‌آميز، حيرت ‌بخش که در زمان حياتش ماهها مي‌گذشت که از خانه او دودي براي طبخ به آسمان بلند نمي‌شد و بسا روزها که از گرسنگي سنگ بر شکم نازنين خود مي‌بست و روزي که از دنيا مي‌رفت، پدر و مادرم فدايش باد براي چند درهم که قرض کرده بود زرهش در خانه يهودي به گرو بود و براي يگانه دخترش که با آن مشقت زندگي مي‌کرد راضي نشد که خانه‌اي از آن همه ثروت و کنيزاني که در اختيار داشت به آن حبيبة خدا و رسول بدهد و در عوض آن تسبيح معروف به تسبيح فاطمه زهرا را به او تعليم کرد. و حتي نمي‌خواست اندک توجهي از دخترش را به زر و زيور دنيا ببيند و بهمين جهت همينکه ديد دخترش پرده‌اي آويخته و گلوبندي در گردن و خلخالي در پاي فرزندانش دارد از آن مطهره مظلومه اعراض کرد تا آن معصومه مظلومه کرد آنچه کرد. چنانکه شرح ان قبلاً گذشت.

آيا چنين پيغمبري خمس در ارباح مکاسب و معادن و غوص و غنايم و کنوز و بقول فقهاء سلف در بيست و پنج چيز يعني تمام ثروت دنيا را براي خويشاوندان خود که آن روز فرزندان و فرزند زادگان حارث و ابولهب که کافر و بت‌پرست بودند يا براي دختر زادگان خود بعد از خود واگذارده که اگر واقعاض جمع شود در کشوري مانند ايران که سادات در آن بيش از تمام کشورهاي جهان است به هر کدام روزانه بيش از هزار تومان برسد؟!! بعلاوه نصف آن در اصطلاح سهم امام است و طبق فتاواي فقهاء گذشته بايد در بيابانها دفن بشود تا روزي که امام زمان ظهور کند آن گنج‌ها فرياد برآورده امام را بجانب خود دعوت کنند!! تا آنها را بردارد! يا اينکه هر بدهکاري سهم امام خود را بکناري بگذاردتا اگر درک ظهور آن حضرت را کرد به او تسليم کند و اگر نه آن را بشخص اميني بسپارد تا روز قيام قائم يا قيامت و يا اينکه بدريا افکند تا بدست امام زمان برسد!!!

و بفتواي فقهاي امروز آنرا نيز بايد بسادات داد يا به‌مصارفي که هيچ دليلي ندارد و بقول مرحوم کاشف‌الغطاء مال امام چون مال کافر حربي است که هر کس تصرف خود را در آن جايز مي‌داند!!

از آنجائي‌که خداوند متعال حفظ و صيانت رسول ذوالجلال را بعهده گرفته است ﴿وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾ (المائدة:67) علاوه بر اينکه آيات شريفه قرآن و سيره مقدسه رسول‌الله (ص) مکذب اين نسبت و دافع اين تهمت است حتي يک حديث ضعيف هم (با اينکه هزاران حديث دروغ بر آن حضرت بسته‌اند) در ميان تمام احاديث فريقين بر وجوب يا استحباب يا جواز خمس کذائي از قول رسول خدا وجود ندارد تا حجت بر تمام جهانيان تمام شود: 

﴿لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ (الأنفال:42).

 بحثي در پيرامون آية شريفة

﴿قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلا المَوَدَّةَ فِي القُرْبَى﴾ (الشُّورى: 23)
در آيات شريفه‌اي که در خصوص اجر و مزد نخواستن بر امر رسالت گذشت يکي از آن آيه شريفة (ف