اري نخواهم کرد مادامي که آفتاب طلوع مي‌کند و مادامي‌که ستاره‌اي در آسمان مي‌درخشد بخدا سوگند اگر اين مال، مال خود من بود با ايشان مواسات مي‌کردم پس چگونه خواهد بود در حالي‌که آن مال مال خودشان است؟ 

آيا چنين کسي حاضر است که به تبعيت از ابوبکر و عمر حقوق ذوي‌القربي را هر گاه حقي داشته باشند از بين ببرد؟ معاذ الله و نستجير بالله من هذا المقال.سخن در اين بود که پيغمبر خدا(ص) در زمان حيات خود هيچگونه مزاياي مالي براي بني‌هاشم و خويشان خود قائل نشد. بلکه تا سر حد امکان از امتيازي که ديگران داشتند و اموري که براي عموم مردم مباح بود خويشان و نزديکان خود را از آن مضايقه کرده و محروم مي‌داشت از آن جمله:

1- در سنن بيهقي (ص32، ج 7) آمده‌است که هنگامي‌که ربيعه و عباس (پسرعمو و عموي رسول خدا (ص)) مي‌خواستند خدمت رسول خدا آمده از حضرتش تقاضا کنند که پسران ايشان را رسول خدا جزو مأمورين صدقات کند تا از آن حقوقي که از اين بابت (عامليت زكات) به ديگران داده مي‌شود اينان نيز بهره‌مند گردند. در اين هنگام اميرالمؤمنين(ع) نيز وارد شد و دانست که ربيعه و عباس چنين قصدي دارند و به ايشان فرمود: لا تفعلا فوالله ما هو بفاعل يعني چنين نکنيد بخدا سوگند که رسول خدا چنين کاري نخواهد کرد که فرزندان شما را بچنين مأموريت اختصاص دهد. لکن ربيعه‌بن‌الحارث بن عبدالمطلب قبول نکرد و سخناني بين او و علي(ع) رد و بدل شد. همينکه رسول خدا(ص) برخاست که نمازگزاران فرزندان اين دو نفر (ربيعه و عباس) سبقت گرفتند بحجره آن حضرت و اتفاقاً آن روز حضرت در خانه يکي از زوجاتش بنام زينب بنت جحش بود چون اداي آن سخن کردند و مقصود خود را بعرض آنحضرت رسانيدند که ما بحد زناشوئي رسيده‌ايم و آمده‌ايم تا ما را مأمور اخذ صدقات فرمائي تا آنچه از اين بابت بديگران مي‌دهي بما نيز بدهي تا بدينوسيله بمقصود خود نائل گرديم. حضرت مدتي طولاني سکوت کرد آنگاه فرمود: همانا اين صدقه براي آل‌محمد (ص) سزاوار نيست زيرا آن چرک‌هاي دست مردم است(20). 

2- در همين کتاب (ص31، ج 7) از ابن‌عباس روايت است که گفت: ((وَاللهِ مَا اخْتَصَّنَا رَسُولُ اللهِ r بِشَيْءٍ دُونَ النَّاسِ إِلاَّ ثَلاَثٍ: أَمَرَنَا أَنْ نُسْبِغَ الوُضُوءَ وَأَمَرَنَا أَنْ لاَ نَأْكُلَ الصَّدَقَةَ وَلاَ نُنْزِيَ الحُمُرَ عَلَى الخَيْلِ))(21). يعني بخدا سوگند رسولخدا، ما بني‌هاشم را بچيزي اختصاص نداد که با مردم ديگر فرق داشته باشيم مگر به سه چيز: امر فرمود ما را که وضوء را بطور کامل بگيريم و امر کرد ما را که صدقه را نخوريم و امر کرد ما را که خران را بر اسبان نرانيم(22). 

در اينجا تذکار اين نکته براي مطالب بعدي لازم است که خوردن صدقه که در اين احاديث و حديث‌هاي وارده از اهل‌بيت مذموم است در رديف اعمالي است که مکروه‌است زيرا راندن خر بر اسب و عدم اسباغ وضو از اعمال مکروهه‌است و حرام نيست چنانکه خواهد آمد انشاءالله.

3- با اينکه پيغمبر خدا (ص) در آخر عمر خود و با دسترسي او به اموال بي‌حد و حصر چنانکه در غنائم خيبر و غزوه حنين و امثال آن وارد شد، بيش از يکدختر نداشت، معذلک در بذل مال به آن حبيبة آنقدر راه احتياط و احتراز مي‌پيمود و از دادن اندک چيزي زائد مضايقه مي‌فرمود که وقتي آن معصومه(ع) از آن جناب خادمه‌اي براي کمک و معاونت کارهاي خانه خود خواست از آن مضايقه داشت و در عوض تسبيح معروف به (تسبيح فاطمه زهرا(ع)) را به او آموخت چنانکه حديث آن در کتب معتبره از آن جمله در من لا يحضره ‌الفقيه (ص 88- چاپ سالک تهران)، کتاب‌ الصلوات آمده‌است: ((وَ رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ (ع) قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي سَعْدٍ أَ لَا أُحَدِّثُكَ عَنِّي وعَنْ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَّهَا كَانَتْ عِنْدِي فَاسْتَقَتْ بالقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وطَحَنَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وكَسَحَتِ البَيْتَ حَتَّى اغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وأَوْقَدَتْ تَحْتَ القِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِكَ ضُرٌّ شَدِيدٌ فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا العَمَلِ فَأَتَتِ النَّبِيَّ r فَوَجَدَتْ‏ عِنْدَهُ حُدَّاثاً فَاسْتَحْيَتْ فَانْصَرَفَتْ فَعَلِمَ r أَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ لِحَاجَةٍ فَغَدَا عَلَيْنَا ونَحْنُ فِي لِحَافِنَا فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ فَسَكَتْنَا واسْتَحْيَيْنَا لِمَكَانِنَا ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ فَسَكَتْنَا ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ فَخَشِينَا إِنْ لَمْ نَرُدَّ عَلَيْهِ أَنْ يَنْصَرِفَ وقَدْ كَانَ يَفْعَلُ ذَلِكَ فَيُسَلِّمُ ثَلَاثاً فَإِنْ أُذِنَ لَهُ وإِلَّا انْصَـرَفَ فَقُلْنَا وعَلَيْكَ السَّلَامُ يَا رَسُولَ اللهِ ادْخُلْ فَدَخَلَ وجَلَسَ عِنْدَ رُءُوسِنَا ثُمَّ قَالَ يَا فَاطِمَةُ مَا كَانَتْ حَاجَتُكِ أَمْسِ عِنْدَ مُحَمَّدٍ فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ نُجِبْهُ أَنْ يَقُومَ فَأَخْرَجْتُ رَأْسِي فَقُلْتُ أَنَا وَاللهِ أُخْبِرُكَ يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّهَا اسْتَقَتْ بِالقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وجَرَّتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وكَسَحَتِ البَيْتَ حَتَّى اغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وأَوْقَدَتْ تَحْتَ القِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا العَمَلِ قَالَ أَ فَلَا أُعَلِّمُكُمَا مَا هُوَ خَيْرٌ لَكُمَا مِنَ الخَادِمِ إِذَا أَخَذْتُمَا مَنَامَكُمَا فَكَبِّرَا أَرْبَعاً وثَلَاثِينَ تَكْبِيرَةً وسَبِّحَا ثَلَاثاً وثَلَاثِينَ تَسْبِيحَةً واحْمَدَا ثَلَاثاً وثَلَاثِينَ تَحْمِيدَةً فَأَخْرَجَتْ فَاطِمَةُ (ع) رَأْسَهَا وقَالَتْ رَضِيتُ عَنِ اللهِ وعَنْ رَسُولِهِ رَضِيتُ عَنِ اللهِ وعَنْ رَسُولِهِ.)).

خلاصه مضمون حديث شريف آن است که حضرت علي(ع) به مردي فرمود آيا ترا حديث نکنم از وضع خودم و فاطمه زهرا؟ همانا فاطمه در حنانه من انقدر با مشک آب کشيد که در سينه او اثر گذاشت و آنقدر دست آسيا کرد که دست‌هاي او پينه کرد و آنقدر خانه را رفت و رو کرد تا آنکه لباس‌هاي او غبار‌آلود شد و آنقدر در زير ديگ آتش افروخت تا لباس‌هاي او چرکين شد و از اين جهت به او صدمه شديدي رسيد پس من به او گفتم اگر خدمت پدرت رسول خدا بروي و خادمي از او بخواهي ترا از شدت اين عمل کفايت خواهد کرد. لذا فاطمه خدمت رسول خدا مشرف شد و چون در نزد آن حضرت کساني را در حال گفتگو يافت شرم نموده برگشت رسول خدا دانست که حاجتي فاطمه را بآنجا آورده‌است پس صبحگاهي بر ما وارد شد در حالي که ما در زير لحاف خود بوديم سلام داد اما ما سکوت کرديم و شرم داشتيم آنگاه بار ديگر سلام داد باز ما سکوت کرديم و چو