دس اردبيلي در شرح ارشاد فرموده است ان ابراهيم هذا مجهول. و مرحوم محقق سبزواري در ذخيره در ذيل اين حديث مي‌نويسد: و روي الکليني باسناد فيه ضعف عن ابراهيم‌بن محمد الهمداني. و عجب اين‌است که سهل‌بن زياد را فراموش کرده است!!

(38) علامه مجلسي (ره) در مرأت‌العقول (ص448، ج 1) ذيل حديث 24 کتاب کافي از باب‌ الفيء والانفال اين حديث را ضعيف شمرده است.	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:23.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:24.txt">قسمت دوم</a></body></html>اشكال اول: از جهت سند

1- دو رواي آن‌که احمدبن محمد و عبدالله‌ بن محمدند هر دو مجهولند و در کتب رجال معروف نيستند.

2- راوي متصل بمعصوم آن «علي‌بن مهزيار» است که قهرمان خمس ارباح مکاسب کذائي است که حق امام است زيرا تمام رواياتي که مربوط باين موضوع است از اين شخص است.

طبق تعريف کتب رجال علي ‌بن مهزيار قبلاً مردي نصراني و از اهل اهواز و نصاراي آنجا بوده‌است و بعداً مسلمان شده و خدا کند که آثاري از دين نصرانيت و جريمه گرفتن کشيش و پاپ در وي باقي نمانده باشد. 

در کتب رجال از وي تکاتبي نقل شده‌است که او به بعض ائمه(ع) نامه‌هائي نوشته و آنان(ع) به او نوشته‌اند وي در آن نامه‌ها خود را وکيل و نماينده امام براي گرفتن اخماس و زکوات معرفي نموده‌است و سرانجام نامه‌هائي بحضرت امام محمد تقي(ع) نوشته و طبق ادعاي خود او، از آن حضرت تقاضاي تحليل از آنچه در دست او بوده‌است از اين اموال نموده‌است و حضرت هم تقاضاي او را اجابت فرموده و همه آنها را بوي تحليل فرموده است! چنانکه در تنقيح‌المقال (ص311، ج 2): ((ومنها ما نقله من قوله: وکتبتُ‌ إلیه أسأله‌ التوسُّعَ والتحلیل لما في یدي، فکتب(ع): وسَّعَ ‌اللهُ علیکَ و لمن سألت‌ التوسعة من أهلک.)).

که معلوم مي‌دارد آنچه امام در اين قبيل نامه‌ها از مردم و شيعيان خود خواسته سرانجام تمام آنها را باين وکيل و نماينده عزيز! بخشيده است!! با تمام توثيق و تمجيدي که از او در کتب رجال شده باز هم انسان هر چه قدر خوش‌باور باشد نمي‌تواند نسبت به اعمال و گفتار اين قبيل اشخاص بدگمان نشود زيرا بسياري از کساني که ادعاي وکالت از طرف ائمه(ع) نموده‌اند سرانجام عاقبت خوبي نداشتند و اکثر به اصطلاح، حقه‌باز و شارلاتان بودند. همچون علي‌بن ابي‌حمزه بطائني و عثمان‌بن عيسي و زياد قندي و شلمغاني‌ها و امثال ايشان چنانکه خود فرموده‌اند: ((خُدَّامُنَا وَقُوَّامُنَا شِرَارُ خَلْقِ اللهِ))، يعني بدترين مردم خادمان ما و وکيلان ما هستند (از توضيح صاحب‌ الامر)

اشکال دوم: از حيث تاريخ

در ابتداي اين حديث اين عبارت ديده مي‌شود: ((أَوْجَبْتُ فِي سَنَتِي هَذِهِ وهَذِهِ سَنَةُ عِشْرِينَ ومِائَتَيْنِ))، يعني من گرفتن خمس يا اين حقي که در اين نامه‌است فقط در اين سال که سال دويست و بيشت هجري است واجب کردم! اين تاريخ تعيين شده در اين حديث و حوادثي را که متضمن است با حقايق و وقايع تاريخي سازگار نيست و قابل مناقشه‌است، زيرا بر طبق تواريخ معتبره وفات حضرت امام محمدتقي در سال دويست و نوزده يا دويست و بيست بوده‌است و در اول همان سال وفات او، معتصم عباسي حضرتش را به بغداد دعوت کرد و با احترام و تجليل تمام، او را در عمارت‌هاي خاص خليفه منزل داد و تا روز وفاتش در همانجا بود. پس صدور چنين نامه‌اي از آن حضرت در اين سال بسيار بعيد است:

1- مسعودي در مروج ‌الذهب (ص348، ج 2، چاپ سال 1346 قمري مصر) مي‌نويسد: ((وفي هذه السنة - وهي سنة تسع عشرة ومائتين - قبض محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب (ع)، وذلك لخمس خلون من ذي الحجة، ودفن ببغداد في الجانب الغربي بمقابر قريش مع جده موسى بن جعفر.)) پس مسعودي مورخ بزرگ شيعي سال وفات او را در پنجم ذي‌الحجه سال دويست و نوزده هجري دانسته‌است.

2- ابن‌خلکان نيز در وفات‌ الاعيان (ص23، ج2، چاپ تهران) وفات آن حضرت را در پنجم ذي‌الحجه 219 يا 220 دانسته‌است.

3- مرحوم حاج شيخ عباس قمي در کتاب منتهي‌ الامال و تتمة ‌المنتهي وفات آن‌ حضرت را در سال 219 يا 220 نگاشته‌است.

4- خبري که در کتاب «عيون اخبارالرضا(ع)» مرحوم صدوق است نيز وفات حضرت جواد را در سال 219 تأييد مي‌کند زيرا در آن خبر داستان حرکت حضرت رضا(ع) از مدينه به‌طوس و بيمار شدن آن‌حضرت هفت روز قبل از رسيدن به‌طوس و عيادت مأمون از آن حضرت است. در آن حديث حضرت رضا(ع) بمأمون مي‌فرمايد: ((أَحْسِنْ يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ مُعَاشَرَةَ أَبِي جَعْفَرٍ، فَإِنَّ عُمُرَكَ وَعُمُرَهُ هَكَذَا، وَجَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْه‏)) يعني اي اميرمؤمنان (مأمون) با ابوجعفر (امام محمدتقي) بخوبي معاشرت کن زيرا عمر تو و عمر او مانند اين دو انگشت سبابه من است حضرت دو سبابه خود را پهلوي هم گذاشت. يعني يکي پس از ديگري.

و چون مأمون در سال 218 فوت نموده‌است پس از يکسال بعد از او حضرت جواد فوت نموده‌است که همان سال 219 باشد.

5- در کتاب «اثبات ‌الوصية» منسوب بمسعودي تولد حضرت جواد را در شب 19 ماه رمضان سال 195 هجري نوشته و عمر آن حضرت را بيست و چهار سال و چند ماه دانسته‌است هر چند وفات آن حضرت را در پنجم ذي‌الحجه سال 220 نوشته‌است لکن اشتباه است!. زيرا ماه ذي‌الحجه ماه عربي است و اگر آن حضرت در پنجم ذي‌الحجه سال 220 وفات نموده باشد سن مبارکش بيست و پنج سال و چند ماه مي‌شود و چون در تاريخ تولد آن‌جناب اختلافي نيست پس تاريخ وفات او همان سال 219 خواهد بود.

بنابراين حضرتش يکسال قبل از نگارش اين نامه فوت نموده بود، چگونه علي‌بن مهزيار آن نامه را در سال 220 در راه مکه ارائه داده‌است و مطالبه خمس و حقوق فلان و بهمان براي آن‌حضرت مي‌کرده‌است، در حالي که بر فرض آنکه در سال 220 هم آن‌حضرت وفات نموده باشد چون مهمان خليفه و در تحت نظر او بوده‌است چگونه چنين نامه‌اي نوشته‌است و اين مال و خمس را براي چه کسي مي‌خواسته است؟! شايد براي همان علي ‌بن مهزيار که يکباره همه را بسوي تحليل نمايد!!! و چون معمولاً راه مکه در ماه ذي ‌القعدة و ذي‌الحجه براي حج آماده‌است مطالبه اين حقوق بعد از وفات حضرت بوده و همان براي علي‌بن مهزيار خوب است.

اشکال ديگري که در اين نامه وارد است آن است که از جمله عبارات آن اين است که حضرت(ع) نوشته است: ((ومِنْ ضَرْبِ مَا صَارَ إِلَى قَوْمٍ مِنْ مَوَالِيَّ مِنْ أَمْوَالِ الخُرَّمِيَّةِ الْفَسَقَةِ فَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَمْوَالًا عِظَاماً صَارَتْ إِلَى قَوْمٍ مِنْ مَوَالِيَّ فَمَنْ كَانَ عِنْدَهُ شَيْ‏ءٌ مِنْ ذَلِكَ فَلْيُوصِلْ إِلَى وَكِيلِي)). در اين عبارت سخن از اموال خرميان رفته‌است که حضرت فرموده باشد «من دانستم که اموال مهمي از خرميان فاسق، عائد شيعيان من شده پس هر که در نزد او چيزي از اين بابت هست آن را بوکيل من تحويل دهد! اينک بايد ديد اين عبارت چگونه با تاريخ خرميان موافق است:

بنابر تواريخ معتبره بابک خرمي در سال 221 (يعني دو سال بعد از و