است چه ‌مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
		مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خِشت(2)  

حافظا روز اجل گر بکف آری جامی
		یکسر از کوی خرابات برندت ببهشت
-------------------------------------------------------------------------
1) درو خواهد کرد.
2) اگر مدعی (طرف مقابل) متوجه سخن من نشود، برایش بگو که سر خود را به خشت (آجر) بزند.عیب رندان بنما زاهد پاکیزه سرشت
		ورنه وزر دگران بر تو توانند نوشت 

عیب هر فسق بگو ور نه قیامت مسئول
		که چرا نهی نکردی تو از آن دیو سرشت

دفع بدعت بنما عالم فرخنده سیَر
		تا نیارند بدین بدعت هر دیر و کنشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو تفرقه است
		اف بر آن کس که چنین جملة بیهوده برشت(1) 

مؤمنان جمله برادر همه عضوند ز تن(2) 
		بدی عضوِ کند جملة اعضا را زشت 

گر یکی کشتی ما را بنماید سوراخ
		همه را غرق کند آنچه که خوبست که زشت

نهی کن منکر، دین را علف هرزه بزن
		که بود هرزه فساد همه زرع و همه کشت

شاعرا هر که زند طعن بنهی منکر
		او بود منکر اسلام نه از اهل بهشت

عجب‌ از صوفی ‌ما زشتی‌ خود خواست ‌که‌ گفت
		عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

برقعی لطمة شعر شعرا بر اسلام
		بیشتر از همه چیز است سر شاعر و خِشت
-------------------------------------------------------------------
1) برشت = برشته ی تحریر در آورد.
2) اشاره به حدیثی است که رسول الله (ص) فرموده اند: «مثل المؤمنین فی توادّهم وتراحمهم وتعاطفهم کمثل الجسد الواحد إذا اشتکی منه عُضو تداعی له سائر الجسد بالسّهر والحُمی».منع منکر بود از زاهد پاکیزه سرشت
		که خدا بهر وی این رقعه بدستور نوشت

غلط است آنکه تو گوئی تو برو خود را باش
		که گناه دگران را ز تو خواهند نوشت

این بود مکر و بفاسق ره مکر آموزی
		غیر آنست که هر کس درَود آنچه که کشت

نا امیدت کند آن حق که تو را نهی نمود
		حق که ‌دانست پس ‌پرده که خوبست‌ و که ‌زشت

مگر امثال تو بس پردة تقوی بدرند
		همچو شیطان که بهشت ابد از دست بهشت

رفت آدم ز جنان لیک پدر نیست تو را
		پدرت هست همان دیو که مانند تو کشت

نه بهشت ابد آن بود نه بی‌تقوائی‌
		قلم صنع برد و چند صباح این بنوشت

ز خطا بود نه از رندی و عصیان خدا
		اف بر آن کس که بر آن پاک‌ چنین ‌زشت نوشت

تو نفهمیده هنوز آنکه چه چیز است بهشت
		که از آن بگذری بر خاطر بید و لب کشت

همه‌کس طالب یار است ‌چه ‌هشیار و چه ‌مست
		لیک گه یار خدا هست و گه اهریمن زشت

همه جا خانة عشق است ولی عشق خدا
		خانه‌اش مسجد و عشق دگران کنج کنشت

سر تسلیم تو و خشت در میکده‌ها
		ما و تسلیم خدا میکدة ما است بهشت

حافظ آن جام که آری بکفت روز اجل
		از خرابات بدوزخ بردت نی به بهشت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:178.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:179.txt">حافظ شكن</a></body></html>خوشتر ز عیش و صحبت باغ بهار چیست
		ساقی کجا است گو سبب انتظار چیست

هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار
		کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیوند عمر بسته بموئی است هوش دار
		غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

معنی آب زندگی و روضة ارم
		جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

مستور و مست هر دو چه از یک قبیله‌اند
		ما دل بعشوة که دهیم اختیار چیست

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
		تا در میانه خواستة کردگار چیستخوشتر ز علم و هم عمل و اعتبار چیست
		چیز دگر کجا به از این یادگار چیست

آنوقت‌ خوش بود که شود صرف‌ کسب‌ و علم
		ضایع مکن تو عمر که انجام کار چیست

آن را که غصه‌ای نبود در جهان مجو
		جز غافل که گفت غم روزگار چیست

کافر بگفت زندگی و روضة ارم
		جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

هرگز نکرده قدرت بیچون حق قبول
		آن کس که گفت جنت عدنی و نار چیست

مستور و مست و فاسق و مؤمن یکی نیند
		لایستوون بخوان و مگو اختیار چیست

خواسته خدا که میل بشر با خودش بود
		جبری مشو که خواستة کردگار چیست

هرکس باختیار خویش خورد آنچه را خورد
		حافظ پیاله خواهد و گوید که عار چیست(1) 

گر برقعی ز خویش کند سلب اختیار
		جبری بود نه شیعه دگر انتظار چیست
-----------------------------------------------------------------
1) در این ابیات علامه برقعی رحمه الله با صراحت تمام بر عقیده ی جبریه که حافظ شیرازی آنرا گسترش میدهد رد نموده، و اختیار تمام برای بندگان را ثابت می نماید؛ که هر عملی را به اختیار و رضای خویش و بدون جبر و اکراه از جانب خالق انجام میدهند. برای تفصیل بیشتر به کتب عقیده و برای شناخت جزئیات عقیدة جبریه به کتاب «الملل والنحل» تألیف علامه شهرستانی و کتاب «الفَرق بین الفِرق» جرجانی مراجعه شود.مؤمن و سالم و خوش رفتاريد
	اى جوانان كه شكر گفتاريد*

از خموشان جهان ياد آريد
	چون شما ناطق و گل رخساريد*

زمحبان خدا بشماريد
	برقعي را پس موتش گه گاه*

دستي از بهر دعا برداريد
	گاه گاهي اگرش ياد كنيد*

خدمتش را به نظر بسپاريد
	برقعي خادمتان بود و برفت*

خسته از محنت اين چرخ كبود
	ياد آريد از اين خسته كه بود*

دل او گشت پر از غصه و خون
	ديد آزار بس از مردمِ دون*

خسته از تهمت و بهتان و ستم
	خسته از زخم زبان، زخم قلم*

رفت در محكمه عدل إله
	دستش ار گشت ز دنيا كوتاه*

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين. 2/2/1370 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:181.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:182.txt">حافظ شكن</a></body></html>درین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
		صراحی می ناب و سفینة غزل است

جریده رو که گذرگاه عاقبت تنگ است
		پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است

بگیر طرة مه طلعتی و قصه مخوان
		که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زُحل است

دلم امید فراوان بوصل روی تو داشت
		ولی اجل بره عمر رهزن امَل است

نه من ز بی‌عملی در جهان ملولم و بس
		ملالت علما هم ز علم بی‌عمل است

بهیچ روی نخواهید یافت هشیارش
		چنین که حافظ ما مست بادة ازل استدرین زمانه رفیقی که خالی از دغل است
		کتاب خالق سبحان حدیثِ بی‌خلل است

مشو هوا پرست و خطاگو که‌ عاقبت ‌ننگست
		رضای‌حق بطلب چون که عمر بی بدل است

سعادت تو ز علم و عمل بود جانا
		نه سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است

بچشم عقل و خرد شاعران نظر نکنند
		که عشق مانع عقل است و موجب امل است

دلت امید فراوان بوصل دیوان داشت
		مراد تو همه پیران و رهزنان دل است

کجا ز بی‌عملی در جهان ملولی تو
		که حظ و بهره ات از علم خدعه و جدل است

تو را که بی‌عملی ناورد  ملالت و رنج
		که نی بعلم تو را اعتقاد و نی عمل است

ملالت علما بیشتر از این باشد
		که رهبران گروهی گروه پر حِیَل است

بقول خویش همیشه تو مست و مدهوشی
		نه مستیت ز ازل بل ز یاوه و غزل است

بهوش باش تو ای برقعی بدانش کوش
		سعادت ابدی از عمل نه از ازل است<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:184.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:185.txt">حافظ شكن</a></body></html>کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
		من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت

چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید
		نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

قدم دریغ مدار از جنازة حافظ
		که گر چه غرق گناهست می‌رود ببهشتکنون که داده خداوند وعده‌ای ببهشت
		غلط بود که گزینی جهان بیوة زشت

حیات باغ و نباتات و گل بفصل بها