ق شدی وصف باده می‌گوئی
		برو که حمق تو ایمان و دین ما ببرد

بخور که در ظلماتی و خضر راهی نیست
		بمان که آتش حرمانت از صفا ببرد

یقین که بادة صوفی غرور انگیز است
		و گرنه فکر خطا نی ره هوی ببرد

هر آنکه بادة صوفی گرفت و عاشق شد
		ز روی خویش دیگر پردة حیا ببرد

فلک بکینه نباشد تو شاعرا هُش باش
		کسی بجز تو نباشد که این خطا ببرد

شناس برقعیا خالقت نباشد دور
		مگو نسیم پیامی خدای را ببرد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:568.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:569.txt">حافظ شكن</a></body></html>نفس بر آمد و کام از تو بر نمی‌آید
		فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

قد بلند تو را تا ببر نمی‌گیرم
		درخت کام مرادم ببر نمی‌آید

صبا بچشم من انداخت خاکی از کویش
		که آب زندگیم در نظر نمی‌آیدنفس بر آمد و دیوان بسر نمی‌آید
		فغان جواب تو از چاپ در نمی‌آید

تو شاعرا بخیالات عمر سر کردی
		بجز سیاهی و وِزرت نظر نمی‌آید

مگو حکایت دل را تو با نسیم سحر
		که جز خدا ز دگرِ کار بر نمی‌آید

قد بلند چه خواهی که از درخت چنار
		تو چون ثمَر طلبی یک ثمر نمی‌آید

نموده شاعر ما یک مقام پست بلند
		بشاه گفته دعا کارگر نمی‌آید

نگر تو مدح و تملق که خاک در گاهش
		چنان نموده که آبش نظر نمی‌آید

بباف حافظ صوفی چه رند خوش بافی
		ز برقعی بجز از حق اثر نمی‌آید<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:58.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:59.txt">حافظ شكن</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:571.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:572.txt">حافظ شكن</a></body></html>هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
		پای ازین دائره بیرون ننهد تا باشد

چون گل و می دمی از پرده برون آی و در آی
		که دگر باره ملاقات نه پیدا باشد

چشمت از ناز بحافظ نکند میل آری
		سر گرانی صفت نرگس شهلا باشدحاش لله که خط سبز خدا را باشد
		نام مخلوق و دگر وصف نه زیبا باشد

من چو از خاک لحد ز امر خدا برخیزم
		بهر حق با شعرایم سر دعوا باشد

نیست حق گوهر یکتا و نه جائی دارد
		دم فرو بند ازین زشت که بی‌پا باشد

مزنی لاف بن هر مژه ات جویی نیست
		گریه خوبست اگر ترس ز عقبی باشد

آنکه شد چون گل و می شاه بود بی‌پرده
		وای بر حال تو و گفت تو فردا باشد

زیر ظل خم ممدود شه و پیر مرد
		تا تو را رحمت حق سایه بهَرجا باشد

برقعی چشم توقع بکسان تا کی و چند
		مکشی ناز اگر نرگس رعنا باشد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:574.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:575.txt">حافظ شكن</a></body></html>گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
		تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که ‌نه چندین هنر است
		حیوانی که ننوشد مَی و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
		و رنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
		که به تلبیس و حیَل دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف
		چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت
		سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا می‌طلبم روی ترا
		تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ
		طالب چشمة خورشید درخشان نشودگرچه بر عارف ‌مست ‌این سخن آسان نشود
		تا که از پیر پرستیش مسلمان نشود

عارفا لاف مزن این همه رندی منما
		هیچ انسان بد و تا لاف تو حیوان نشود

طینت رجس بباید که شود باده فروش
		و رنه هر گوهر پاکی خرِ پیران نشود

قابل فیض خدا پاک ز رندی باید
		مرشد و پیر مغان بوذر و سلمان نشود

اسم اعظم نه بلاف است دمی دل هشدار
		چون تو ابلیس بتلبیس مسلمان نشود

عشق می‌ورزی و امید که حرمان نبری
		عشق فنی تو جز موجب حرمان نشود

چون مرید تو ندانست که عشقت فنی است
		خر تو گشته که جز او خر رندان نشود

تا بشر را نبود همت پست ای حافظ
		رو بصوفی نرود هم خر عرفان نشود<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:577.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:578.txt">حافظ شكن</a></body></html>روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
		زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز
		قصة غصه که در دولت یار آخر شد

دَر شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
		شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شدروزگار تو و هم عمر نگار آخر شد
		بس کن اینقال که این نغمه و تار آخر شد

دام‌های تو و آن خدعه و لاف و تزویر
		هم چنین مستیت از دولت یار آخر شد

بعد از این ظلمت وهم تو نخواهند خرید
		آن همه وصف تو از بوس و کنار آخر شد

عقل و هوشی که ز ملت بگرفتی با شعر
		گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن همه لاف و گزافی که بدیوان تو بود
		عاقبت نوبت آن گرد و غبار آخر شد

شکر ایزد بطرفداری عقل آمد شرع
		نخوت عشق و هوس کوس خمار آخر شد

باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز
		کان همه وجد تو از اخذ دلار(1)  آخر شد

حافظا گر نشمارند تو را حق دارند
		شکر کان مدحت بیرون ز شمار آخر شد

برقعی! از قلم و گفت تو هشیار شدم
		که بتدبیر و خرد آن همه عار آخر شد
----------------------------------------------------------------
1) دلار = واحد پول ایالات متحدة امریکا.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:580.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:581.txt">حافظ شكن</a></body></html>رونق عهد شبابست دگر بستان را
		می‌رسد مژدة گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر بجوانان چمن باز رسی
		خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچة باده فروش
		خاکروب در میخانه کنم مژگان را

ترسم آن قوم که بر درد کشان می‌خندند
		در سر کار خرابات کنند ایمان را

حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی
		دام تزویر مکن چون دگران قرآن راگر ز مسجد بخرابات شدم خورده مگیر
		مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
		از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

مطربا مجلس ‌انس است و غزل‌خوان و سرود
		چند گوئی که چنین رفت و چنان خواهد شد

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
		قدمی نه بِوداعَش که روان خواهد شدظلمت عشق چو اوهام روان خواهد شد
		دیدة ما بحقائق نگران خواهد شد

بوق رسوائی عرفان زدنی می‌باشد
		صوفیان را نه دگر جرئت آن خواهد شد

پرچم وهم و خرافات دگرگون گردد
		روز رسوائی هم پیر و مغان خواهد شد

پرچم عدل و هدایت حرکت خواهد کرد
		نور توحید باطراف جهان خواهد شد

قوت از غیب رسد بار دگر ایمان را
		عاقبت حجة حق نور فشان خواهد شد

منطق حق بهمه گرد جهان خواهد رفت
		باد بر بیرق اسلام وزان خواهد شد

گر ز مسجد بخرابات روی حزب خدا
		بر خرابی خرابات روان خواهد شد

ای دل مست در امروز نباشد عیشی
		عشرت ما بقیامت بجنان خواهد شد

ماه شعبان ننهی دست باین جام نجس
		گر چه تأکید بماه رمضان خواهد شد

دین عزیز است غنیمت شمریدش یاران
		ز خدا آمده و ز دیو نهان خواهد شد

مطربا توبه کن از نغمه و تار و تصنیف
		شاعرا چند بگوئی که چنان خواهد شد

حافظا بهر غزل نامده‌ای در دنیا
		برقعی نفع تو تنبیه کسان خواهد شد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:583.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:584.txt">حافظ شكن</a></body></html>خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
		که در دستت بجز ساغر نبا