 است که او را بهاء الله می خوانند. باب شش سال بعد از قیام در تبریز در نهم ژوئیه سال 1850م در میدان سرباز خانة همان شهر  به فرمان «امیر کبیر» تیر باران شد.
از القاب وی می توان به «نقطة اولی» و «مبشّر أمر الله» و «سید ذکر» اشاره کرد.
از آثار باب که امروزه موجود است می توان به: قیوم الأسماء (تفسیر سورة یوسف (ع))، کتاب بیان (به زبانهای فارسی و عربی) و دلائل سبعه نام برد.
برای تفصیل بیشتر مراجعه شود به: 
1- دانشنامة ایرانیکا، مدخل باب، بخش دکترین.
2- دین بهائی آیین فراگیر جهانی نوشتة ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحة 45 به بعد.
3- نصرت الله حسینی، حضرت باب، مؤسسة معارف بهائی، صفحه: 134- 144.
4- سید علی محمد باب، بیان عربی، واحد: 6 باب: 8.
5- آموزه های نظم نوین، صفحه: 237.
6- تاریخ نبیل زرندی، صفحة: 46.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:729.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:730.txt">حافظ شكن</a></body></html>سحر ز هاتف غیبم رسید مژده بگوش
		که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

ببانگ چنگ بگوییم آن حکایت‌ها
		که از نهفتن او دیگ سینه می‌زد جوش

محل نور تجلی است رأی انور شاه
		چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش

بجز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر
		که هست گوش دلش محرم پیام سروش

رموز مصلحت ملک خسروان دانند
		گدای گوشه‌نشینی تو حافظا مخروش<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:74.xml">15 الي 34</a><a class="folder" href="w:html:136.xml">35 الي 54</a><a class="folder" href="w:html:198.xml">55 الي 73</a></body></html>سحر ز هاتف شیطان رسد تو را بر گوش
		که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

محل نور تجلی دل رسول بود
		که از خزینة غیبش مدد رسد بر هوش

بغیر او نه گدا و نه شه چنین باشد
		نداند و نه دلش محرم پیام و سروش

مگر هواتف شیطان باو پیام دهند(1) 
		خصوص آنکه اگر صوفی است و باده فروش

بلاف ورزی و مستی بجای کس نرسد
		برو بمیکده طاعات خود با مفروش

تملق تو عیان است بهر شاه شجاع
		چو قرب او طلبی در شقاوتت می‌کوش

بقرب شاه نباشد مگر دو رنگی و ورز
		صفا بقرب خدا هست و بس برو خاموش

صلاح مملکت آن خسروان حق دانند
		که از خدای بوَحیش شدند هم آغوش

نه هر که شاه شدی خود صلاح دان باشد
		تملق است و گدائی ز شاعر می‌نوش
-----------------------------------------------------------------------
1) اشاره به آیة کریمه: ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ﴾   (انعام: 121) می باشد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:732.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:733.txt">حافظ شكن</a></body></html>دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش
		وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش

گفت آسان‌گیر بر خود کارها کز روی طبع
		سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

وانگهم در داد جامی کز فروغش بر فلک
		زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
		زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ عفو کرد
		آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوشدوش با شاعر بگفت آن مرشد گند چموش
		کز تو پنهان می‌نشاید کرد گند می فروش

گفت تنبل باش و آسان گیر بر خود کارها
		باش اندر بند استعمار و در دفعش مکوش

گند دیگر آنکه جام باده را می نوش و هم
		تهمت رقاصی خود را بانجم ده ز هوش

در حریم عشق گر وارد شدی کر باش و لال
		چون که استعمار خواهد عقل و دین خود بپوش

با وزیر خائن نادان شهوتران بگفت
		آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

برقعی اسرار و رندی‌های حافظ را نگر
		جمله استعمار و عار و ننگ دیگر عیش ‌و نوش<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:735.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:736.txt">حافظ شكن</a></body></html>ببرد از من قرار و طاقت و هوش
		بت سنگین دل سیمین بنا گوش

نگاری چابکی شوخی پریوش
		ظریفی مهوشی ترک قبا پوش

ز تاب آتش سودای عشقش
		بسان دیگ دایم میزنم جوش

چو پیراهن شوم آسوده خاطر
		گرش همچون قبا گیرم در آغوش

اگر پوسیده گردد استخوانم
		نگردد مهرت از جانم فراموش

دل و دینم دل و دینم ببرده است
		برو دوشش برو دوشش برو دوش

دوای تو دوای تُست حافظ
		لب نوشش لب نوشش لب نوشدل و دینی که یک ترک قبا پوش
		برد آن را بیک خشخاش بفروش

هر آن کس دین حق گیرد در آغوش
		نگیرد بت ز قلبش طاقت و هوش

تو که از دست دادی عقل و دین را
		یقینت می‌برد ترک قبا پوش

قرار و طاقت و هوشت بگیرد
		بت سنگین دل سیمین بنا گوش

دل و دینت دل و دینت ربوده
		نباشد در تو دیگر فکر خرگوش

ز تو بیهوش‌تر باشد مریدت
		که گوید صاحب دینی نه مدهوش

بلی هر کس بهر کس خود فروشد
		نگردد مهرش از جانش فراموش

چو اسرائیلیان قَد اُشربو العجل(1) 
		نمودی حب آن در نسلشان جوش

دوای تو لب نوش بتانست
		برو حافظ ملاف از حکمت و هوش

بگو ای برقعی ایرانیان را
		نباشد شاعران را فکر جز نوش
------------------------------------------------------------
1) اشاره به آیة کریمه: ﴿وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ...﴾  (بقره: 93) می باشد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:738.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:739.txt">حافظ شكن</a></body></html>فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
		گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربائی همه آن نیست که عاشق بکشند
		خواجه آنست که باشد غم خدمت کارش

جای آنست که خون موج زند در دل لعل
		زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
		این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که از کوچة معشوقة ما می‌گذری
		بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
		جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

صوفی سرخوش ازین دست ‌که‌ کج‌ کرد کلاه
		بدو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که بدیدار تو خو گر شده بود
		ناز پرورد وصالست مجو آزارشفکر شاعر همه دامست زهر گفتارش
		زر و سیمی ز کسی گیرد و گردد یارش

دین ربائی نبود شاعر ما را جز سیم
		هر که دادست بوی شد غم خدمتکارش

جای آنست که دینی نبود در ایران
		شده اسلام شکن شاعر بد گفتارش

شاعر از حرص و طمع گفت غزل‌های روان
		گر نشد سیم و زری کی بود این اشعارش

ای که دیوان همه شاعر و عارف نگری
		با حذر باش که دین می‌برد این افکارش

آن زر و سیم که دردست شهان است‌ و وزیر
		چون حرام است بده شاعرک بیکارش

شاعرا کم بنما عشق و طمع عقل بیار
		صنعت و کار عزیز است فرو مگذارش

صوفی بیهُش بی‌عقل که عرفان بافست
		بدو شعری بدهد دین و دل و دستارش

شاعر از درگهت ای شاه بخواهد روزی
		مفتخور گشته مکن قطع و مجو آزارش

دل حافظ که به پیری بدهد یاد بوی
		برقعی تیره و تار است بزن دیوارش<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:75.xml">15</a><a class="folder" href="w:html:79.xml">16</a><a class="folder" href="w:html:82.xml">17</a><a class="folder" href="w:html:85.xml">18</a><a class="folder" href="w:html:88.xml">19</a><a class="folder" href="w:html:91.xml">20</a><a class="folder" href="w:html:94.xml">21</a><a class="folder" href="w:html:97.xml">22</a><a class="folder" href="w:html:100.xml">23</a><a class="folder" href="w:html:103.xml">24</a><a class="folder" href="w:html:106.xml">25</a><a class="folder" href="w:html:109.xml">26</a><a class="folder" href="w:html:112.xml">27</a><a class="folder" href="w:html:115.xml">28</a><a class="folder" href="w:html:118.xml">29</a><a class="folder" href="w:html:121.xml">30</a><a class="folder" href="w:html: