 صومعه در وجه می‌دهیم
		دلق ریا بآب خرابات بر کشیم

سر قضا که در تتق غیب منزویست
		مستانه‌اش نقاب ز رخساره بر کشیم

فردا اگر نه روضة رضوان بما دهند
		غلمان ز روضه حور ز جنت بدر کشیم

بیرون جهیم سر خوش و از بزم صوفیان
		غارت کنیم باده و دلبر ببر کشیم

حافظ نه حد ما است چنین لاف‌ها زدن
		پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیمچو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطا است
		سخن‌شناس نه ای جان من خطا اینجا است

سرم بدنیا و عبقی فرو نمی‌آید
		تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ما است

در اندرون من خسته دل ندانم کیست
		که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

چه ساز بود که در پرده می‌زند مطرب
		که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواستصوفی برو که خرقة سالوس درکشی
		نقش خدای را خط بطلان بسر کشی

دربار حق چو در گه پیران شمردة
		پنداریش بلاف توانی ببر کشی

یا کثرت گزاف تو را جرئتی فزود
		باور شدت که پیش رود کفر و سرکشی

سر خدا که غیب بود ره بدان نیافت
		إلا مَن ارتَضی(1)  تو که باشی که در کشی

مستی و زور را ز خدا جز طپانچه نیست
		ابلیس را زنند برجم ار خبر کشی

سرکش شدی و روضة رضوان طلب کنی
		منع ار کنند حوری و غلمان بدر کشی

قرآن نخواندة که غلاظ و شداد هست(2) 
		یا از مقامعش(3)  که چو خر عر و عر کشی

شد اَلقِیا عقاب بجبار و هر عنید(4) 
		تا مستی و غرور فروتر ز سر کشی

آری طمع مدار ز شاعر سوای لاف
		کاین عادت از سرش نتوانی بدرکشی

گر حد تو نباشد از این لاف حافظا
		پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشی

داده جواب میم بیا شیخنا الجواد
		ای برقعی سزا است چو گوهر ببر کشی
-----------------------------------------------------------------
1) اشاره به آیات کریمه: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا(26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُکُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا(27)﴾ (الجن: 26- 27) می باشد. 
2) اشاره به آیة کریمه: ﴿عَلَيْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ﴾  (تحریم: 6) می باشد.
3) اشاره به آیة کریمه: ﴿وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ﴾  (حج: 21) می باشد.
4) اشاره به آیة کریمه: ﴿أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِيدٍ﴾  (ق: 24) می باشد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:862.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:863.txt">حافظ شكن</a></body></html>چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
		کز چاکران پیر مغان کمترین منم

هرگز بیُمن عاطفت پیر می فروش
		ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

از یمن عشق و دولت رندان پاک باز
		پیوسته صدر مصطبها بود مسکنم

در حق من بدردکشی ظن بد مبر
		کالوده گشت خرقه ولی پاک دامنم

آب وهوای پارس عجب سفله پرور است
		کو همرهی که خیمه ازین خاک بر کنم

شهباز دست پادشهم این چه حالتست
		کز یاد برده‌اند هوای نشیمنم

تو ران شه خجسته که در مَن یزید فضل(1)
		شد منت مواهب او طوق گردنم

حافظ بزیر خرقه قدح تا بکی کشی
		در بزم خواجه پرده ز کارت بر افکنم
---------------------------------------------------------
1) در برخی نسخه ها این بیت با مصراع اول بیت بعدی جابجا شده است.چل ساله لافرا بدو روزی بهم زنم
		کز دشمنان پیر مغان کمترین منم

هرگز بیمن عقل و خرد فهم دین حق
		سستی نکرد این قلم و فکر روشنم

از جاه عقل و شوکت اسلام و مؤمنان
		پیوسته صدر مکتب‌ها بوده مس‌کنم

در شأن من بردّ خودت ظن بدمبر
		آلودة غرض نه و دلسوز هر تنم

آب و هوای فارس که تو ذم کنی بشعر
		کو مرهمی که ننگت ازین خاک بر کنم

افسوس از تو شاعر ناپاک بد سیر
		آلوده گشته مردم فارس تهمتنم(1) 

شهباز دست شاه و بمدحش چو آلتی
		گو منت مواهب او طوق گردنم

عمرت بلاف رفت و بمدح شهان گذشت
		در پیش عقل پرده ز کارت بر افکنم

حافظ بزیر خرقه بزد لاف‌ها بسی
		ای برقعی سزا است که لافش بهم زنم
-------------------------------------------------------------
1) تهمتن = تنومند، تناور؛ لقب رستم بوده است که ابو القاسم فردوسی در شاهنامه این واژه را بارها ذکر می کند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:865.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:866.txt">حافظ شكن</a></body></html>ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
		از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم
		تا باقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم

سبزة خط تو دیدیم و ز بستان بهشت
		به طلبکاری این مهر گیاه آمده‌ایم

با چنین گنج که شد خازن او روح الأمین
		بگدائی بدر خانة شاه آمده‌ایم

حافظ این خرقة پشمینه بینداز که ما
		از پی قافله با آتش و آه آمده‌ایمما بدین ره ز پی امر اله آمده‌ایم
		رو بدرگاه خدا غرق گناه آمده‌ایم

ره رو منزل شرعیم و ز عشق و ز هوا
		تا باقلیم خرد این همه راه آمده‌ایم

لیک شاعر ز پی بردن مال آمده است
		گوید از حرص درم روی سیاه آمده‌ایم

حافظا بر ره حق و بشریعت پیوند
		ور نه گو از طمع اینجا بپناه آمده‌ایم

ره رو منزل عشقی تو ولی عشق درم
		گو تو از بهر درم با غم و آه آمده‌ایم

سبزة خار شهان دیدی و دادی تو بهشت
		چون شتر گو که پی خار و گیاه آمده‌ایم

با چنین گنج پر از لاف بدیوان گوئی
		بگدائی بدر خانة شاه آمده‌ایم

آبرویت مبر ای شاعر و رو کن بخدا
		گو که از نفس برون عمر تباه آمده‌ایم<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:868.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:869.txt">حافظ شكن</a></body></html>حاشا که من بموسم گل ترک مَی‌کنم
		من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم

مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
		در کار بانگ بربط و آواز نی کنم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
		یک چند نیز خدمت معشوق و مَی ‌کنم

کی بود در زمانه وفا جام می بیار
		تا من حکایت جم و کاوس کی کنم

از نامة سیاه نترسم که روز حشر
		با فیض لطف او صد ازین نامه طی کنم

کو پیک صبح تا گله‌های شب فراق
		با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

این جان عاریت که بحافظ سپرده دوست
		روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنمحاشا بفکر خام تو گر ترک می‌ کنی
		عقلت چو لاف هست تو این کار کی کنی

محصول علم و زهد تو چون بود از ریا
		در کار بانک بربط و آواز نی کنی

گر زهد و علم از ره صدق و صفا بدی
		کی دادیش ز کف عمل لهو کی کنی

در قیل و قال مدرسه تسبیح خالق است
		دل کی از آن بگیرد اگر ذکر وی کنی

آری براه نفس برو زهد و علم چیست
		زیبد تو را که خدمت معشوق و می کنی

از نامة سیاه نترسی بروز حشر
		آن پیر دیو را چو در این راه پی کنی

شیطان صفت بعفو طمع داری از غرور
		با فیض وسوسه صد از این راه طی کنی

گر فیض حق ز لطف شود عام دین چه بود
		چون دین نشد تو را ره قهرش بمی کنی

در عشق پیر مغ تو چنان بیخودی ز خود
		جانت از او بدانی و خود را چو فَی(1)  کنی

جان از خدا است عاریه نبود ز پیر تا
		روزی رخش ببینی و تسلیم وی کنی

این‌است شرک ور سخنت روی با خداست
		هر چند نیست چون سخن از پیر و می کنی

کفر است از خدا طمع دیدنش مگر(2) 
		قصد مجاز لیک تو این قصد نی کنی

نی این بود نه آن‌ غرض از جان کنایتی است
		از سر سپردگی که تو تسلیم وی کنی

داده جواب میم بیا شیخنا الجواد
		ای برقعی بخوان که جدا رشد و غَی(3)  کنی
-------------------------------------------------------