امر شخصی بوده است. 
بعد از ابن خلدون، قَلْقَشَنْدی (درگذشته به سال 821 ه‍. ق.) است که از بلاذری و ابن ابی‌داود سجستانی، آنچه را که روایت کرده‌اند، نقل می‌کند؛ اما او در کتابش دقیق‌ترین تفصیل‌ها و جزئیات در باب خط و انواع آن را به جا می‌نهد(11) . 
از بررسی آرای گذشتگان، به این مجموعة راویان و دانشمندان، بسنده می‌کنیم تا به بررسی دوران جدید برسیم. حفنی ناصف در کتاب «تاریخ الأدب أو حیاة اللغة العربیة» که آن را به بررسی برخی از مشکلات اساسی در زبان عربی، اختصاص داده است. از تاریخ خط عربی در قبل از اسلام سخن می‌گوید. وی بهترین کسی است که از نظریة ابن خلدون در بررسی مسأله استفاده کرده چرا که ـ به طور کلی ـ به مسأله بر اساس تمدن و بدویت نگریسته است(12) . وی پس از بیان رای مورخان اروپایی و مورخان عرب، راهی میانه را در پیش گرفت که در بردارندة آرای هر دو گروه است. وی معتقد است، آغازی که مورخان عرب برای نخستین واضع خط ثبت کرده‌اند، آغازی نسبی است نه مطلق؛ بنابراین اسماعیل(ع)، خلفجان، حمیر، نفیس، نزار و مُرامر همگی نمایندگان آغازی نسبی در [تأسیس خط عربی] هستند و تعیین زمان یا شخص [در این تأسیس]، گزافه‌گویی است(13) . 
وی به رای مورخان اروپایی باز می‌گردد، تا بیان کند، قدیمی‌ترین حلقة معروف در این سلسلة خط، مردم مصر و بعد از آنها «فنیقی‌ها» و سپس «آرامی‌ها» و «حمیری‌ها» و بعد «نبطی‌ها» و «کندیان» هستند که مردم حیره و انبار، خط را از «کندی‌ها» و مردم حجاز هم آن را از حیری‌ها و انباریان فراگرفتند(14) . 
حفنی ناصف در این کتاب، جدول‌هایی را آورده است که شامل نشانه‌های هجایی زبان‌هایی است که خط آنها با مراحل تکاملی خط عربی در ارتباط است. 
چنان که نتایج وی به وسیلة بسیاری از کتیبه‌های کشف شده و ترجمه‌های آنها تأیید شده است کتاب وی بهترین کتابی است که به طور تفصیلی به این مسأله پرداخته است. 
آخرین نفری که با رای علمی به این مسأله پرداخته است، دکتر ناصر الدین اسد می‌باشد. وی مجموعه‌ای از نوشته‌های کشف شده و کتیبه‌ها را عرضه داشته و با کمال احتیاط به این نتیجه رسیده است که «عرب‌ها در عصر جاهلی، حداقل سه قرن، خط داشته‌اند و با همین خطی که مسلمانان بعدها با آن آشنا شدند، می‌نوشتند. آشنایی عرب جاهلی با نوشتن، آشنایی‌ای قدیمی و امری یقینی است. پژوهش مبتنی بر دلیل مادی محسوس [= کتیبه‌ها] آن را بیان می‌کند و هر سخنی غیر از این؛ تنها به حدس و گمان متکی است(15) . 
جان کانتینیو(16) ، سرآغاز ورود خط آرامی به سرزمین‌های عربی را؛ آغاز قرن سوم میلادی تعیین کرده است(17) . 
اطلاق واژة «عرب‌ها» در سخن دکتر ناصرالدین اسد، به معنای خاص «قوم عرب» نیست بلکه مراد وی آن است که نوشتن در شبه جزیرة عربستان، در مکان‌های نامشخصی وجود داشته است اما ورود آن به مکه ـ بنا به خبرهای وارد شده ـ از طریق «حرب بن امیه» یا دیگر افراد نسل قبل از نسل پیامبر(ص) بوده است. در هر حال، با پذیرش درستی نظر دکتر ناصرالدین اسد، می‌بینیم که امر کتابت با قدمتش در شبه جزیره، امری شایع نبوده است؛ بلکه محدود به اشخاص معدودی بوده است که نمی‌توان رواج کتابت در هر نقطه از شبه جزیره را به عنوان صناعتی به این معدود اشخاص نسبت داد. تنها می‌توان بنا به آنچه که کتاب‌های اخبار آورده‌اند، این مهم را به برخی تاجران که بسیار اهل سفر به نقاط مختلف شبه جزیره بوده‌اند. نسبت داد. 
بخش مهمی که در این زمینه باید ملاحظه کنیم، کلام قرآن در باب خط و مسایل وابسته به آن است بدون شک، این کلام از آن جهت که متوجه عرب‌هایی است که در پی تعیین تاریخ خط در میان آنها هستیم، برای ما مفید خواهد بود. 
مثلاً می‌بینیم، در قرآن، خواندن و مشتقات آن، حدود 90 بار آمده است و نوشتن و مشتقات آن حدود 300 بار. اولین آیه هم با: 
(اقْرَأْ)(علق، 96 / 1)
بوده است که بزرگداشت و ارج‌گذاری قلم توسط خداوند و آموختن چیزهایی که آدمی آنها را نمی‌داند، می‌باشد. در آیات دیگر هم، خداوند به «قلم» قسم یاده کرده است: 
(وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ)(قلم، 68 / 1)
«سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند».
قرآن موارد بسیاری از مشرکان را یاد می‌کند که از پیامبر(ص) خواستار کتابی [اسراء، 17 / 93] یا: 
(صُحُفًا مُّنَشَّرَةً)(مدثر، 74 / 52)
«نامه‌های سرگشاده».
بودند که آن را بخوانند. چنان که آنها وحی را افسانه‌های پیشینیان وصف می‌کردند و می‌گفتند: 
(أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اکْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُکْرَةً وَأَصِيلًا)(فرقان، 25 / 5)
«... افسانه‌های پیشینیان است که آنها را برای خود [= پیامبر (ص)] نوشته و صبح و شام بر او املا می‌شود».
قرآن همچنین از قرطاس (کاغذ) [انعام، 6 / 7 و «قراطیس» انعام، 6 / 91]، مداد [کهف، 18 / 109]، قلم [قلم، 68 / 1، علق، 96 / 4، و «أقلام» (لقمان، 31 / 27) و أقلامهم (آل‌عمران، 3 / 44)]، صحف (نامه) [طه، 20 / 133، نجم، 53 / 36، عبس، 80 / 13، تکویر، 81 / 10، اعلی، 87 / 18 و 19 و صفحاً (مدثر، 74 / 52، بینه، 98 / 2)]، سجل (کتاب) [انبیاء، 21 / 104] و رق (طومار) [طور، 52 / 3] سخن گفته است(18) .
همة اینها متوجه عرب‌هایی است که در طول تاریخ صفت «امی‌ بودن» به آنها چسبیده است بدون شک «امی بودن»، جهل نسبت به خواندن و نوشتن عرب‌ها نیست بلکه امی بودن، بت‌پرستی و دین آنهاست که هیچ ارتباطی با علم یا جهل ندارد ـ چنان که گذشت ـ یعنی آشنایی عرب با نوشتن امر تازه‌ای نبوده است که روایات مشهور آن را چنین توصیف کرده‌اند. 
شاید، این ملاحظه‌ها، پرتو تازه‌ای به ما در نگرش به این مسأله بیفکند. 
در بیان این تفصیل‌های تاریخی، در پی دو هدف هستیم: 
1- میزان تضارب آرا، پیرامون پیدایش خط عربی را بیان کنیم که تا چه حد حقیقت گم شده و دسترسی به آن غیر ممکن گشته است. امری که دکتر ناصرالدین اسد را به آن واداشت تا از مناقشة پیرامون آن پرهیز کند تا در وادی آن سرگردان نماند(19) . 
2- هدف دوم آن بود که بهترین فر‌ض‌ها را پیرامون ورود خط عربی به مکه بشناسیم نکتة کاملاً روشن، این است که خط در زمانی تقریباً متأخر، یعنی نزدیک به زمان بعثت پیامبر(ص) وارد مکه شد. لذا دو نتیجه؛ موضوع ما را اهمیت می‌بخشد: 
الف: ضرورتاً طبق آنچه که درگذشته، در باب عدم آشنایی پیامبر (ص) با خواندن و نوشتن، تأیید شد، خط در میان قریش چندان سابقه نداشته و تنها تعداد اندکی که آن را فراگرفته بودند که کتاب‌های تاریخی نام آن افراد را ثبت کرده است(20) . 
ب: ضعف و فَرویش خط عربی، در آن روزگار، به این دلیل نبوده است که تحول نیافته و استقرار ـ هر چند اندک ـ پیدا نکرده است، چه اگر ما اصل کهن آن را بنا به گفتة حفنی ناصف بپذیریم و بنا به گفتة دکتر ناصرالدین اسد و جان کانتینیو، استعمال خط را از قدیم در شبة جزیره عربستان پذیرا باشیم؛ چاره‌ای نیست که بپذیریم، وقتی خط از هر جایی که بوده، به مکه انتقال یافت، به مرحلة پختگی رسیده بود. فَرویش خط عربی، به ضعف تجربة نویسندگان جدید برمی‌گردد که از کسانی 