ذف نموده‌اند. ابوعمرو دانی هم در این باره می‌گوید: «صحابة نخستین، مصاحف را از نقطه و حرکت پیراستند زیرا قصدشان بقای جواز و توسع در لغات [لهجه‌ها] و قرائت‌هایی بوده است که خداوند به بندگانش در گرفتن آن لغات و قرائت‌ها، اجازه داده است»(17) . 
از باب طرح موضوعی دیگر، می‌توان پرسید که: آیا آن بخش از قرآن که در روزگار پیامبر(ص) نوشته شده بود، برای اخذ‌کنندگان آن، منقوط‌تر از مصحف عثمان (رض) و بیشتر اعجام شده بود؟ بایسته است برای تصور درستی از آن روزگار، بگوییم: صحیفه‌هایی که در آن بخشی از وحی به املای پیامبر (ص) نوشته شده بود، مرجع ضبط و ثبت برای کسانی که به طور شفاهی از پیامبر(ص) دریافت می‌کردند، نبود زیرا بیشتر اعتماد آنها، به حافظه‌شان بود ـ انجیل آنها در سینه‌هایشان بود (1) ـ. در کنار آن، بعضی نسخه‌‌ای داشتند که برخی از وحی را در آن نگاشته بودند و قرائتی داشتند که آن را حفظ کرده و لغتی [لهجه‌ای] داشتند که به آن سخن می‌گفتند، البته به میزان اجازه‌ای که حدیث حروف هفتگانه، به آنها می‌داد. بنابراین، می‌بینیم آن مکتوب در روزگار پیامبر(ص) اگر اعجام آن درست باشد ـ فی ذاته، نقطه‌گذاری و اعجام بیشتری داشته است، اگرچه اثر نقطه‌گذاری و اعجام، با وجود اجازة قرائت به حروف هفتگانه و عدم وجود مصحفی نمونه [= امام] از بین رفته است. با این همه، اوضاع بعد از کتابت عثمان (رض) دگرگون شد به طوری که رسم الخط در بردارندة وجوه زیادی گردید. ولی عثمان (رض)، قرائت‌های مباح و جایز را در محدودة اجازة عام [در حدیث حروف هفتگانه] که مخالف با رسم الخط او بود، منع نمود و بعضی ازحرف را لغو کرد و بر برخی باقی ماند. در آینده به هنگام سخن از متن در زمان بعد از پیامبر (ص)، توضیح بیشتری، در این باره، خواهیم داد. 
--------------------------------------------------------------------------------
1) حفنی ناصف، حیاة اللغة العربیة، ص 70 [مطلب بالا، اشاره به یکی از معانی باب افعال یعنی «سلب» دارد. شیخ رضی، شرح شافیه، ج 1، ص 91]. 
2) همان، ص 67. 
3) ابواحمد، حسن بن عبدالله بن سعید العسکری، شرح ما یقع فیه التصحیف و التحریف، ص 13، اول، 1963. 
4) ابوالحسن جمال الدین علی بن یوسف القفطی، انباه الرواة علی انباه النحاة، ج 1، صص 4-5 و ج 3، ص 343-344، اول، دارالکتب، 1950 و نیز : ابوعمرو الدانی، المحکم فی نقط المصاحف، صص 3-4، اول، 1960. 
5) حفنی ناصف، حیاة اللغة العربیة، ص 66. 
6) همان، ص 44-60. 
7) ابوعمرو الدانی، المحکم فی نقط المصاحف، ص 35. در این روایت «خدره» آمده است که بیشتر آن را «جدره» تلفظ می‌کنند. 
8) حفنی ناصف، حیاة اللغة العربیة، ص 70. 
9) مصطفی بن عبدالله، حاجی خلیفه (کاتب چلپی)، کشف الظنون، ج 1، ص 467. 
10) به همین صورت نیز در، صبح الاعشی، ج 3، ص 151 آمده است. 
11) حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 1، ص 467. 
12) ناصرالدین الاسد، مصادر الشعر الجاهلی، ص 41. 
13) حفنی ناصف، حیاة اللغة العربیة، ص 70. 
14) ناصرالدین الاسد، مصادر الشعر الجاهلی، ص 40. 
15) ابوعمرو الدانی، المحکم فی نقط المصاحف، صص 2-3 و صص 10-11 [تخمیس یعنی پنج پنج آیه را با «خمس» و تعشیر یعنی ده ده آیه را با عشر یا سرِ عین (ء) علامت نهادن]. 
16) ابن الجزری، النشر، ج 1، ص 33. 
17) ابوعمرو الدانی، المحکم فی نقط المصاحف، ص 3. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه مترجم</a><a class="text" href="w:text:5.txt">دیباچه</a><a class="text" href="w:text:6.txt">منابع پژوهش و روش صاحبان آن </a><a class="text" href="w:text:7.txt">شیوة پژوهش</a><a class="folder" href="w:html:8.xml">فصل اول: نگاهی به احادیث حروف هفتگانه و آرای مختلف در تفسیر آنها</a><a class="folder" href="w:html:14.xml">فصل دوم: متن قرآن بین گفتار و نوشتار</a><a class="folder" href="w:html:17.xml">فصل سوم: خط قرآن در روزگار پیامبر(ص)</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">فصل چهارم: قرائت به معنا</a><a class="folder" href="w:html:23.xml">فصل پنجم: متن قرآن بعد از پیامبر(ص)</a><a class="folder" href="w:html:27.xml">فصل ششم: مشکل مصاحف</a><a class="folder" href="w:html:47.xml">فصل هفتم: آغاز قرائت‌های شاذ</a><a class="text" href="w:text:89.txt">منابع و مأخذ</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:21.txt">قرائت به معنا</a><a class="text" href="w:text:22.txt">نمونه هايي از رسم الخط‌هاي قرائت حفص</a></body></html>بدون شک، به نظر ما در مسألة «قرائت به معنا» نتیجة طبیعی اجازة قرائت به قرآن به هفت حرف می‌باشد، به ویژه آن دسته از روایت‌هایی که گاهی شکلی از شکل‌های اختلاف جایز در نظام قرائت را مشخص می‌کردند، مثل آنچه که از ابوهریره (رض) روایت شده است که پیامبر (ص) فرموده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، علیمٌ حکیمٌ، غفورٌ رحیمٌ». [یعنی به جای علیم حکیم می‌توان گفت: غفور رحیم]. همچنین فرمود: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است. بخوانید که هیچ حرجی نیست، اما ذکر رحمت را با عذاب و ذکر عذاب را با رحمت به پایان نبرید». یا حدیثی که طبری با اسناد خود از انس بن مالک، روایت کرده است که وی آیه: 
(إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِيلًا)(مزمل، 73 / 6)
«قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام]، راستین‌تر است».
را «أصوب قیلاً» خوانده است. برخی به او گفتند: ای ابوحمز! در آیه، ﴿وَأَقْوَمُ﴾ می‌باشد، پس گفت: «أقوم وأصوب وأهیأ» یکی است(1) . و دیگر روایت‌های فراوانی که مدلول آن با آنچه گذشت به هم نزدیک یا یکی است. 
گفتیم، اجازة قرائت بر هفت حرف، در حدود قرائت بوده نه نگارش. روند کتابت وحی، حد فاصلی بود که وحدت شکل را در قرآن حفظ می‌کرد و تعدد وجوه فاسد را از متن نفی می‌نمود چنان که مرور هر سالة پیامبر(ص) با جبرئیل (ع)، در آنچه از قرآن نازل می‌شد، مایة ضمانت دیگری برای این وحدت و عامل حفظ آن از زیادت و نقص و یا تحریف بود. 
بنابراین، می‌توانیم مفاد سخن زیدبن ثابت (رض) را دربارة عملش، بعد از تکلیفی که ابوبکر (رض) به او در باب جمع‌آوری قرآن کرد، دریابیم که گفت: «قرآن را از شاخه‌های درخت خرما، سنگ‌های پهن و سینه‌های مردان جستجو و جمع می‌کردم»(2) . همچنین می‌توانیم مفاد روایت ابن ابی‌داود از طریق یحیی‌بن عبدالرحمان بن حاطب را هم دریابیم که گفت: «عمر آمد و گفت: هر کس از پیامبر (ص) چیزی از قرآن را فراگرفته است، باید ارائه نماید. آنها قرآن را روی صحیفه‌ها، لوح‌ها و شاخه‌های درخت خرما می‌نوشتند وی از کسی چیزی از قرآن را نمی‌پذیرفت مگر این که دو گواه بر آن گواهی‌ دهند»(3) . تا جایی که زید (رض) را می‌بینیم که دو آیة آخر سورة توبه، از ذهن و اوراقش ناپدید گشت و آن دو را تنها با ابوخزیمه بن ثابت انصاری (رض) یافت و گفت:«بنویسید که پیامبر(ص) گواه او را مساوی گواهی دو نفر قرار داده است»(4) . 
بدون شک این دو آیه، به صورت نوشته شده با ابوخزیمه یافته شده که گواهی او، بنا بر درستی نقل و ثبت آنها از جانب پیامبر (ص) بوده است. در این باره چیزی که ما را بیشتر می‌آگاهاند، این است که، عمر (رض) آیه رجم را آورد و زید (رض) آن را ننوشت، چون او تنها یک نفر بود(5) . 
همچنین شک ندا