ه علاوه بر این دو خبر، از کتاب دیگری به نام «محاضرات الأدباء» از راغب اصفهانی یافته‌ایم. در این کتاب، این اخبار زیر نام (من غیّر حرفاً من القرآن فأتی بنادرة ولما روجع: (آن که حرفی [قرائتی] از قرآن را تغییر داد و قرائت نادری را بیان داشت و از آن قرائت برنگشته است) آمده است: 
1- حجاج به زنی از خوارج گفت: چیزی از قرآن، برایم بخوان. پس خواند: 
«إذا جاء نصر الله والفتح ورأیت الناس یخرجون من دین الله أفواجاً»(27)
حجاج گفت: وای بر تو! «یدخلون» می‌باشد. زن گفت: آنها داخل می‌شدند ولی تو آنها را خارج کردی. 
2- بادیه‌نشینی چنین خواند: 
«إنا بعثنا نوحاً إلی قومه»(28)
به او گفته شد: «أرسلنا» می‌باشد پس گفت: میان آن دو تفاوتی جز لجاجت تو وجود ندارد. 
3- کسی چنین خواند: 
«فمن یعمل مثقال ذرة شراً یره، ومن یعمل مثقال ذرة خیراً یره»(29)
به او گفتند: آن را تغییر دادی. گفت: 
خذوا أنف هرشي أو قفاها فإنه
		كلا جانبي هرشي لهن طريق (30)

در این سه خبر که از حیث محتوا، به هم شبیه هستند، این موارد ملاحظه می‌شود: 
1- صاحبان این اخبار، افراد ناشناخته‌ای هستند و به احتمال زیاد، واقعاً آدم‌های نادانی بوده‌اند جز آن زن که قصدش تمسخر حجاج بوده است. 
2- هر یک از این صاحبان اخبار، از سوی کسی که حرفشان [قرائتشان] را شنیده، آگاهانیده می‌شدند و همین آگاهانیدن، دلیلی است بر این امر که جامعه به صورت حفظ شدة قرآن پایبند بود و اجازة تغییر آن وجود نداشت. 
3- پیداست، بادیه‌نشینی که «بعثنا» را با «أرسلنا» جا به جا کرد، متن قرآن را حفظ نموده و تصرف وی در متن، از قبیل خطای در حافظه بوده است. وی رد خویش را بر اساس روایتی از گذشتگان پیش نبرده بلکه با متهم کردن طرف مقابل به لجاجت، دست یازیده است. 
گاهی اتفاق می‌افتد که خبری وارد شده و گویندة آن، می‌پندارد، خبرش سندی از فهم و اساسی از تأویل دارد. از جمله مطلبی که فرّاء روایت کرده است که بادیه‌نشینی برایم چنین خواند: 
«وأما بنعمة ربّک فخبّر».(31)
گفتم: «فحدّث» می‌باشد. بادیه‌نشین گفت: «حدث و خبر یکی است»(32) . 
چنین دلیلی ما را به یاد مطلبی که اعمش ‌نقل کرده است، می‌اندازد. او می‌گوید: از انس‌بن مالک شنیدم که می‌خواند: 
«لولّوا إلیه وهم یجمزون»(33) .
گفته «یجمزون» چیست؟ در آیه «یجمعون» است. گفت: «یجمعون و یجمزون و یشتدون یکی هستند»(34) . 
همچنین اعمش از انس حکایت کرده است که وی ﴿وَأَقْوَمُ قِيلاً﴾ را چنین می‌خواند: «اصوب...» به او گفته شد: ای ابوحمزه ﴿وَأَقْوَمُ قِيلاً﴾ درست است. انس گفت: «اقوم، اصوب و اهیأ یکی هستند»(35) . بدون شک آنچه از انس بن مالک (رض) روایت شده است، داخل در حوزة حروف هفتگانه می‌باشد، آن‌گونه که از پیامبر(ص) فهمیده و چنان که تأکید کردیم قرائت به حروف هفتگانه، اجازه‌ای است موقتی. از طرفی به کار رفتن، چنین قرائتی از انس با توجه به فهمش به محتوای قرائتش، جایز است اما در خصوص آن، عرب گمنام، شکی در پیوستن وی به همتایانش که اخبارشان را از راغب اصفهانی روایت کردیم وجود ندارد، و شخصی چون فرّاء که از پیشوایان قاریان است، اشتباه وی را اصلاح کرده است.
ابن جنی از قرائت انس (یجمزون) دفاعی کرده است که خوب است در این جا نقل شود. وی چنین می‌گوید: «ظاهراً گذشتگان حرفی را به جای حرفی دیگر، بدون آن که قرائتی به آن پیشی گرفته باشد قرائت می‌کردند اما با هماهنگی در معنا. این موضعی است که اگر چنین باشد، سرزنش‌کننده‌ای به چنین قرائتی طعنه می‌زند و می‌گوید: تمام این حروف [وجوه قرائتی] از پیامبر (ص) نیست و اگر از او باشد، جا به جایی واژه‌ای جای واژة دیگر تا وقتی که چنین اختیاری از سوی پیامبر(ص) بدان داده نشده، جایز نمی‌باشد و نیز اثر این حروف از پیامبر (ص) باشد، قرائت «یجمزون» هم انکار نمی‌شود. اما تنها چیزی که هست حسن ظنی است که به انس (رض) وجود دارد و به تقدم قرائت به این سه وجه «یجمحون، یجمزون و یشتدّون» فرامی‌خواند. چنان که وی می‌گوید: به هر قرائتی از این سه، که می‌خوانی، بخوان که همة آنها از پیامبر(ص) شنیده شده است، چون فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است که همگی شافی و کافی هستند». 
اگر گفته شود: «اگر همة این حروف خوانده شده باشند، حتماً به ما می‌رسید؟ گفته می‌شود: مگر انس (رض) در رساندن آن کافی نیست؟ اما اگر گفته شود: انس (رض) آن حروف را به عنوان قرائت حکایت نکرده است بلکه بین آنها در معنا جمع کرده است و علت جواز قرائت را به معنا دانسته است نه به این علت که قرائتی پیشین باشد؟ گفته می‌شود: پاسخ آن، همان حسن ظن به انس (رض) است که قبلاً ذکر شد»(36) . 
ما یقین داریم که قرائت این وجوه از جانب پیامبر (ص) مجاز بوده است اما با جمع قرآن در یک مصحف توسط عثمان (رض) پایان یافت، از این رو هیچ کس حق ندارد بعد از اجماع بر مصحف عثمان (رض) به آن وجوه، قرائت نماید. البته این وجوه از باب تفسیر می‌تواند ذکر شود ولی از باب تلاوت نه، چنان که وضع موارد زیادی در مصاحف صحابه، این چنین است. تأمل ما در این موارد، این قطعیت را می‌بخشد که این موارد اضافی کاملاً از زبان معجزة وحی جدایند. در این پژوهش نمونه‌هایی از بررسی مصحف ابن مسعود (رض) و دیگران را ارائه خواهیم کرد. 
اما اخبار آن بادیه‌نشینان، شایسته نیست که ابزار تثبیت فرضی باشند که واقعیت تاریخی در آن روزگار، چنین چیزی را نمی‌پسندد، چون هیچ کس مخالفان مذهب خود را قبول ندارد بلکه مردم، قرائت یکدیگر را نادرست می‌شمردند. ارزش این اخبار از مقایسة جایگاه صحابه‌ای چون انس (رض) یا ابن مسعود (رض) با عربی گمنام ـ از حیث سلامت حکم، دقت فهم و تفاوت شرایط زمانی ـ روشن می‌شود. شرایط زمانیی که یکی در عصر پیامبر (ص) است و دیگری در قرن دوم و سوم. 
از طرفی، در این روزگار اخیر [قرن دوم و سوم]، اخباری از این نوع، از هیچ کس نیامده است. در هر حال اینها، اخباری نیستند که بر قرآن حجت باشند و تصویری درست از کیفیت بررسی متن قرآن توسط گذشتگان را ارائه نمایند بلکه از قبیل حکایات نادری‌اند که موجب خنده می‌شوند. مثلاً خبر عمربن عبدالعزیز (رح) با مردی زن صفت در مدینه که زنان مدینه را به فساد کشانده بود، عمر وی را خواست و از وی پرسید: آیا چیزی از قرآن به حفظ دارد؟ گفت: «الحمدلله» را به حفظ دارد و در دو یا سه جا اشتباه می‌کند و: 
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ)(ناس / 1)
می‌خواند و در آن خطا می‌کند و: 
(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)(اخلاص / 1)
را مثل آب روان می‌خواند(37) . آیا بر چنین خبرهایی، روش‌های پژوهش در قرآن بنا می‌شود؟ نویسنده [دکتر مندور] را می‌بینیم که به سادگی می‌گوید: قرائت به معنا «اتفاق نظر بسیاری از دانشمندان است». وی در بیان این مطلب، به متنهایی تکیه می‌کند که بررسی آنها و ارائة ذیل بر میزان درستی آن با توجه به زمانشان، گذشت. اما شگفت آن است که می‌گوید: ابن مسعود بعد از نظر در اختلاف قاریان، تنها مترادفات (Synonymes) را یافت. کلمة «مترادفات» در این جا به نظر نوی