ریخ روشن و پر حجم می‌پردازد، بر ایشان کافی است در حالی که این تاریخ، در حقیقت تاریخ شکوفایی این امت بزرگ با تمدن جاودانه‌اش می‌باشد؛ گویی تاریخی با این درجه از اهمیت ممکن است، ساده و بدون ابهام و صرف حوادثی باشد که در زمان و مکان مشخصی رخ داده‌اند و زمان و مکان بیانگر تمامی جنبه‌های آن می‌باشد. 
مهم‌ترین جنبة این تاریخ، بُعد روان‌شناختی عناصر مختلفی است که در عرصة آن وارد شدند؛ چه مؤمنانی که پرچم اعتقاد و عقیده را برای دفاع از دین خدا برداشتند و چه ملحدانی که منکر شایستگی مؤمنان در تحقق هدفشان گشتند و چه منافقانی که مزورانه عمل کردند، به طوری که در آن واحد به حلال و حرام طمع بسته و از متکبران مُلحد بر دین زیان‌بارتر نمودند تعارض و تداخل این عناصر، تأثیرات مضاعف آن در گذر نسل‌ها، اختلاف شرایط، دگرگونی روزگار، موج فراوانی از اصول و فلسفه‌ها، دوران جدید و جریان‌هایی که استعمار و در رأس آن خاورشناسی به وجود آورد ـ با شکل‌هایی به ظاهر متفاوت ولی در هدف و حقیقت متحد ـ ما را زیر بارانی از تهمت گرفت. همة اینها با هر آنچه که با خود داشتند، بر حوادث تاریخی سایه‌های انبوهی افکندند و امواجی از گمراهی، تشکیک، دروغ و تحریف را به حقایق آن افزودند و گوهر حقیقت را پوشاندند و حتی باید گفت، دفن کردند و جز مطالبی قشری که قلم‌ها به آن پرداخته‌ و چاپخانه‌ها آن را چاپ کنند چیزی برای ما نماند. 
این چنین است مسألة تاریخ قرآن، تاریخی انباشته از عناصری تاریخی و پر از مشکلات، با وجود این، روزگار بین مردم و مشکلات تاریخ فاصله افکنده است به طوری که به چند خبر از آن، که از گذشته بر سر زبان‌ها بود توجه نمودند. از طرفی تلاش‌های پژوهشگران، پژوهش‌های بنیادین دربارة این تاریخ را، گاهی به خاطر دشواری آن و گاهی به خاطر غلبة منطق جهل به کناری نهاد، چه در حوزه‌های علمی ما، ادعای احتیاط یا نگرانی از افشای امور کهنه و پوشیده شایع گشته که چه بسا، این پرده‌برداری از امور پنهان، مایة آزار و رسوایی باشد! 
من نیز تقریباً از ورود در این عرصه به خاطر ارتباط آن با لغزشگاه‌های اعتقادی از یک سو و ابهام فراوان در مواد و مایه‌های آن از سوی دیگر، بیمناک بودم اما بالاخره دست به کار شدم و خود را چنین قانع کردم که بهترین راه حل مشکلات مواجه شدن با آنهاست نه گریز از آنها؛ چه مشکلی این چنینی، همچون زخم تازه باقی می‌ماند و هر چه درمان آن به تأخیر افتد و یا درمان‌گرانی علت‌شناس به آن نپردازند، دردها بیشتر بروز خواهد کرد لذا با دلهره و حیرات که مرا فراگرفته بود به موضوع عطف عنان نمودم. 
دلهره از آن جهت که در این تاریخ، حوادث فراوان و پرسش‌هایی وجود دارد که پژوهش‌ علمی هنوز پاسخ کاملی به آن نداده است، زیرا در وهلة اول تلاش‌هایی که در این راه صورت گرفته، اندک بوده چون کتاب‌هایی که در این باره نوشته و چاپ شده است واقعاً کم است و به تعداد انگشتان یک دست نمی‌رسد. 
دوم اینکه تلاش‌های اندک، گاهی به خاطر سطحی بودن دچار ناکارآمدی شده و گاهی از روی غرض‌ورزی سترون نموده است زیرا نویسندگان آن از خاورشناسانی بوده‌اند که بیشتر آنها روح همدلی با میراث ما را در خود نداشتند و لذا در پی یافتن شبهه‌هایی بوده‌اند تا بر اساس آنها، احکامی را بنا نهند که در آینده چهرة واقعی خود را نشان خواهد داد. 
عیب نویسندگان ما که به تاریخ قرآن پرداخته بودند، این بود که از پرسش‌های بسیاری که پژوهش‌های خاورشناسی درافکنده بود، صرف نظر کردند و سخنان خود را به شکل گزارش، مطرح می‌کردند و همیشه بر خوانندگان این مطالب، لازم بود که هر آنچه را که گفته می‌شود، پذیرا باشند. 
آفت خاورشناسان این است که با احتمالات عقلی، همچون حقایق علمی برخورد می‌کنند و گذشته را که هیچ وقت بخشی از تاریخشان نبوده است و در نتیجه از مؤلفه‌های درونی آنها هم نمی‌باشد، علیرغم اختلاف در مکان، زمان، عقلانیت و روح با معیار روزگار کنونی‌شان می‌سنجند. 
نشانة این عمل آن است که آنها از ویژگی‌ متافیزیکی‌ای که در سایة آن، حوادث تاریخ قرآن در روزگار پیامبر (ص) به وجود آمده است، چشم‌پوشی می‌کنند و روش‌های مسلمانان در نقد اخبار و روایات را رد می‌کنند. کافی است عبارت آرتور جفری(1)  در مقدمة کتاب «المصاحف» را بخوانیم که به توصیف شیوة محققان خاورشناس می‌پردازد. وی می‌گوید: «روش خاورشناسان در پژوهش چنین بوده است که به جمع آرا، گمان‌ها، اوهام و تصورات می‌پرداختند تا با بررسی، چیزهایی را استنتاج کنند که مطابق مکان، زمان و ویژگی‌های باشد و در این کار، متن را بدون اسناد معتبر می‌دانستند». آنگاه وی در توصیف عکس‌العملی که کتاب خاورشناس آلمانی نولدکه(2)  ـ (تاریخ قرآن) با آن مواجه شد، می‌گوید: «وقتی چاپ نخست کتاب نولدکه به بازار آمد، برخی از اهل حدیث در شرق به آن حمله کردند و وی را به طعن در دین متهم نمودند و پنداشتند کسانی که از این روش پیروی می‌کنند، علیرغم انصاف و نیت درستشان، خالی از جانبداری در پژوهشهای خود نیستند چه این که عدم جانبداریشان مشخص و از نوشته‌های آنها پیداست که متن را بدون اسناد معتبر می‌دانند و آن دسته از آرای گذشتگان را گزینش می‌کنند که با ویژگی‌های از جمله سندها، چه متواتر و چه ضعیف، مطابقت داشته باشد، چه بسا نتایج پژوهش‌های آنها به این شیوه با آموزش اهل حدیث که از روزگاران دور و در میان دانشمندان معمول ـ بوده است در تناقض باشد»(3) . 
اگر این خاورشناسان تلاش‌های خود را به روش‌های نقد اسلامی در گزینش اخبار و راویان مقیّد می‌ساختند هرگز ارزیابی‌های آنها با ارزیابی‌های ما اختلاف نداشت، و برای قرآن، تاریخی نمونه می‌نوشتند که در آن مطالب درست فراوان و مطالب نادرست به اندک می‌رسید و اگر نویسندگان ما در پژوهش از روی اینان در دادن فرضیه، ارائة برهان و استنتاج ـ با پایبندی به روش‌های اصیل در نقد روایات و راویان ـ پیروی می‌کردند، در فهم این تاریخ به مرتبة بالایی دست می‌یافتند. بدین ترتیب امور با بی‌توجهی و سهل‌انگاری ادامه یافت و باعث شد که ترس از پرداختن به این مسأله در من شکل گیرد. 
اما حیرت از آن رو بود که منابعی که می‌توانند نقطة شروع پژوهش دربارة مشکلات تاریخ قرآن و به ویژه قرائت‌های شاذ باشند ـ چه چاپ شده و چه نسخه خطی ـ کم‌اند؛ چون مطالب چاپ شده‌اند کند و نسخه‌های خطی غالباً مفقود. بنابراین، مواد موجود و در دسترس ـ ظاهراً ـ نمونه‌هایی کافی برای بیان کامل حقیقت مشکلات و عناصر آن نیستند و هر حکمی که صادر شود با به میدان آمدن مطلب جدیدی، در معرض نقض و باطل شدن خواهد بود. 
این از حیث مشکل پیرامون تاریخ قرآن؛ اما مشکل از جهت فنی، مشکل تاریخ عربی فصیح و پژوهش زبان‌شناختی دربارة قرائت‌های شاذ می‌باشد که این کتاب، درآمدی بر آن است؛ لذا لازم است نمونه‌ها و شواهدی مربوط به لهجة فصیح قریشی و لهجه‌های