‌)  بيرون  برد  و  با  آنان  دو  ركعت  نماز  خواند  كه  قراء‌ت  را  در هر دوي  آنها  بصورت  آشكار خواند‌“‌.  تا  آخر  حديث‌ كه  همه  محدثين  آن  را  ‌“‌‌تخريج‌“ ‌كرده‌اند.  ابوهويره‌ گفته  است‌: ‌“‌روزي  پيامبر  خدا،  براي  طلب  باران  بيرون  رفت  و  دو  ركعت  نماز  را  بدون  اذان  و  اقامه  خواند كه  ما  همه  پشت  سر ايشان  نماز  خوانديـم‌،  سپس  خطبه‌اي  ايراد كرد  و  خداي  را  خواند  (‌دعكرد)  و  بعد  روي  خود  را،  به  طرف  قبله  برگرداند،  در  حاليكه  دستهاي خود  را  بلند كرده  بود  و  عباي  خود  را  وارونه  ساخت‌،  بگونه‌اي ‌كه  طرف  راست  آن  را  بر شانه  چپ  و طرف  چپ  را  بر شانه  راست  قرار  داد"‌.  به  روايت  احمد  و  ابن  ماجه  و  بيهقی‌.

2-‌امام  در  خطبه  روز  جمعه  دعـا  كند  و  مامومين  بدنبال  دعاهاي  او  “آمين‌“  بگويند.  زيرا  بخاري  و  مسلم  از شريك  و  او  از انس  روايت‌ كرده  است ‌كه‌: ‌“‌مردي  در  روز جمعه  وارد  مسجد  شد،  در حاليكه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  ايستاده  بود  و  خطبه  جمعه  ايراد  می‌كرد.  آن  مرد گفت‌:  اي  رسول  الله‌،  اموال  ما  تباه ‌گرديد  (‌حيوانات  ما  تلف  شدند)  و  راهها  قطع ‌گرديد  (‌چيزي  نداريم ‌كه  به  بازار  بياوريـم‌)‌،  از  خداوند  بخواه ‌كه  بفريادمان  برسد  و  برايمان  باران  بباراند.  از  خداوند  بخواه  كه  بفريادمان  برسد  و  برايمان  باران  بباراند.  پيامبر صلي الله عليه و سلم  دستهاي  خود  را  بلند  كرد،  سپس  گفت‌:" اللهم أغثنا، اللهم أغثنا، اللهم أغثنا [خداوندا  بفريادمان  برس  و  به  ما  باران  عطا  كن‌]"‌.  انس ‌گويد:  بخداي  سوگند  ما  در  آسمان  نه  ابري  و  نه  پاره  ابري  می‌ديديم  (‌ابري  و  پاره  ابري  وجود  نداشت‌)  و  ما  بكوه  ‌“‌سلع‌“  منزلي  فاصله  نداشتيم‌،  مشاهده ‌كرديم ‌كه  از  آنسوی‌ كوه‌،  توده  ابري  مانند  سپر  بالا  آمد،  چون  به  وسط  آسمان  رسيد،  پركنده ‌گرديد،  سپس  باران  آمد،  بخداي  سوگند  يك  هفته  خورشيد  را  نديديم‌،  سپس  در  جمعه  بعدي  آن  مرد  از  همان  در  مسجد  وارد  شد،  در  حاليكه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  ايستاده  و  مشغول  ايراد  خطبه  بود،  آن  مرد  جلو رفت  و گفت‌:  اي  رسول  خدا،  اموال  ما  تباه ‌گرديد  و  راهها  قطع  شد،  از  خداوند  بخواه ‌كه  اين  باران  را  بند  بياورد.  پيامبر صلي الله عليه و سلم  دستهاي  خود  را  بالا  برد  و  گفت‌: " اللهم حوالينا ولا علينا، اللهم على الاكام  والظراب ، و بطون الاودية ومنابت الشجر  [خداوندا  پيرامون  ما  بباران‌،  نه  بر  روي  ما،  خداوندا  بـر  روي  تپه‌ها  و  تپه  ماهورها  و  داخل  واديه‌ها  و  محل  رويش  درختان  و گياهان  بباران‌]"‌.  بلافاصله  باران  بند  آمد  و  ما  بيرون  رفتيم  و  در آفتاب  قدم  می‌زديم‌‌“‌.

3-‌امام  در  غير  روز  جمعه  و  بدون‌ گزاردن  نماز  تنها  دعا كند،  خواه  در  مسجد  يا  خارج  آن‌،  چه  ابن  ماجه  و  ابو عوانه  روايت ‌كرده‌اند كه‌:  ابن  عباس‌ گفته  است‌:‌“‌يكنفر  اعرابي  به  خدمت  پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمد  و گفت‌:  يا  رسول  الله  من  از پيش  قومي  به  سوي  تو  آمده‌ام ‌كه  بعلت  خشكسالي  چوپانشان  توشه‌اي  ندارد  و  شتران  نرينه‌شان  آنقدر  لاغر شده‌اند كه  ناي  تكان  دادن  دم  خود  را  ندارند.  بلافاصله  پيامبر صلي الله عليه و سلم  بر منبر رفت  و  بعد  از  ستايش  خداوند گفت‌:" اللهم اسقنا غيثا مغيثا  مريئا مريعا طبقا غدقا عاجلا غير رائث [‌خداوندا  ما  را  از  آب  باراني  رهائي  بخش‌،  نيكو  فرجام‌،  سبز كننده ‌گياهان‌،  فراگير،  فراوان  و  زود رس  و  بدون  تاخير،  سيراب‌ گردان‌]"‌.  سپس  باران  آمد  و  هر كس  از  سران  قبايل ‌كه  پيش  او  مي آمد،  می‌گفت‌:  باران  آمد  و  زنده  شديـم‌“‌.  ابن  ماجه  و  ابوعوانه  از  راويان  موثوق  به  آن  را  روايت  كرده‌اند.  و  حافظ  در ‌“‌التخليص‌‌“  از آن  سكوت  كرده  است‌.  

از  شـرحبيل  بن  السمط  روايت  است‌ كه  او  به ‌كعب  بن  مره ‌گـفت‌:  ای‌كعب  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم  برايمان  سخن  بگو كعب ‌گفت‌:‌“‌مردي  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمد  و گفت‌:  براي ‌“‌مضر“  طلب  نزول  باران  كن‌،  شنيدم ‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم می‌فرمود:" إنك لجرئ..المضر؟ [‌تو  مرد گستاخي  هستی‌؟  ايا  براي  مضر اين  تقاضا  را  مي ‌كنی‌؟‌]"‌.  او گفت‌:  اي  رسول  الله  تو  از  خداوند  بزرگ ‌كمك  و  پيروزي  طلب  نمودی‌،  و خداوند  تو  را  ياري  و  پيروز نمود،  و  خداي  را  خواندي  و  او  دعاي  تو  را  اجابت  نمود.  پيامبر صلي الله عليه و سلم  دستهاي  خود  را  بالا  برد  و  می‌گفت‌:" اللهم اسقنا غيثا مغيثا، مريعا مريئا، طبقا غدقا، عاجلا غير رائث، نافعا غير ضار   (‌ترجمه  آن ‌گذشت‌)‌"‌.  دعاي  پيامبر صلي الله عليه و سلم  در باره  آنها  مورد  اجابت  واقع  شد.  طولي  نكشيد كه  مجددا  به  حضور  پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمدند  و  از  فراواني  باران  شكوه  نمودند  و گفتند:  خانه‌هاي  ما  ويران  شد.  پيامبر صلي الله عليه و سلم   دست  به  دعا  برداشت  و گفت‌:" اللهم حوالينا ولا علينا " بلافاصله  ابرها  به  طرف  راست  و  چپ  پركنده  شدند.  به  روايت  احمد  و  ابن  ماجه  و  بيهقي  و  ابن  ابي  شيبه  و  حكـم ‌كه ‌گفته  است‌:  اسناد  آن  بشرط ،شيخين " حسن  صحيح"  است‌.

از  شعبي  روايت  است ‌كه‌:‌“‌عمر  براي  استسقاء  بيرون  رفت  و  جز  استغفار  چيزي  ديگر  نگفت‌ گفتند:  ما  تو  را  نديديم ‌كه  طلب  نزول  باران  (‌استسقاء‌)‌ كنی‌،‌ گفت‌:  من  با  استغفار  خويش  طلب  نزول  باران ‌كردم  و  اين  استغفار  بمنزله  ستارگان  آسمان  است  كه  بهنگام  ظهور  آنها  عادتا  باران  می‌بارد.  سپس  اين  ايات  را  خواند:"استغفروا ربكم انّه كان غفاراً، يرسل السماء عليكم مدراراً   [1] [از  پروردگار  خودتان  طلب  مغفرت  كنيد كه او باران سنگين بر شما مي باراند] " و " واستغفروا ربكم ثم توبوا إليه  [و از  پروردگارتان  طلب  مغفرت ‌كنيد  سپس  به  سوي  او  برگرديد  و  توبه ‌كنيد...]"‌.  به  روايت سعيد  در كتاب ‌“‌سنن‌“  خود  و  به  روايت  عبدالرزاق  و  بيهقي  و  ابن  ابی‌شيبه‌.  

 و  اينك  بعضي  از  دعاهائي  كه  در  نماز  ‌“‌استسقاء‌“  خوانده  شده  است:  
1-  امام  شافعي  گفته  است‌:  از  سالـم  و  او  از  عبدالله  و  او  از  پدرش  روايت  كرده  است ‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  هرگاه  طلب  نزول  باران  می‌كرد،  می‌فرمود:" اللهم اسقنا غيثا مغيثا مريعا غدقا مجللا عاما، طبقا سحا، ائما، اللهم اسقنا الغيث، ولا تجعلنا من القانطين: اللهم إن بالعباد والبلاد، والبهائم، والخلق من اللاواء والجهد والضنك ما لا نشكوه إلا إليك. اللهم أنبت لنا الزرع. وأدر لنا الضرع، واسقنا من بركات السماء وأنبت لنا من بركات الارض: اللهم ارفع عنا الجهد، والجوع والعري، واكشف عنا من البلاء ما لا يكشفه غيرك: اللهم إنا نستغفرك إنك كنت غفارا، فأرسل السماء علينا مدرارا  [‌خداوندا  بار