س به  سوی  قربانگاه  برگشت  و  با  دست  خود  ٦٣  قربانی  را  ذبح‌کرد،  سپس  ذبح  باقیمانده  قربانیها  را،  به  علی  بن  ابیطالب  واگذار  نمود،  و  او  را  در  قربانی‌های  خویش  شریک نمود.  سپس  دستور  داد  از  هرقربانی  تکه‌ای‌گوشت  ببرند  وآن  را  دردیگی  بپزندکه  خود  و  علی  ازگوشت  وآب  آن  خوردند.  سپس  پیامبر صلی الله علیه و سلم    سوارشد  و  برای  طواف  الافاضه  به  سوی  خانه‌کعبه  روان‌گردید،  و  نمازظهر  را  به  مکه‌گزارد.  و  به  نزد  بنی  عبدالمطلب  آمد  که  از  چاه  زمزم  آب  می‌کشیدند  و  در  راه  خدا  به  مردم  می‌دادند.  فرمود:  ای  بنی  عبدالمطلب  آب  بکشید،  اگر  ترس  این  نبودکه  مردم  آن  را  جزو  مناسک  حج  به  حساب  آورند  وآن  را  ازدست  شما  بگیرند،  من  هم  درکشیدن  آب  به  شماکمک  می‌کردم‌.  سطلی  آب  به  وی  دادند  و  او  ازآن  نوشید.[4]

علماگفته‌اند:  این  حدیث  بسی  باارزش  است  و  فواید  و  قواعد  مهمی  در  آن  مندرج  است‌،  قاضی  عیاض‌گفته  است‌:  مردم  از  معانی  فقهی  مندرج  در  آن‌،  فراوان  سخن  گفته‌اند.  ابوبکر  بن  المنذرکتابی  را  بر  آن  نوشته  و  یکصد  و  پنجاه  و  اندی‌،  مسایل  فقهی  ازآن  استخراج  نموده  است  وگفته  است‌:  اگربیشتر  پی‌جوئی  می‌کردم  می‌توانستم  بهمین  اندازه  مسایل  دیگری  بر  آنها  بیفزایم‌.  گفته‌اند:  از  این  حدیث  برمی آیدکه  غسل  احرام  برای  زنانی‌که  تازه‌،  زائیده‌اند،  یا  در  حال  قاعدگی  هستند،  سنت  است  و  برای  دیگران  بطریق  اولی‌.  و  همچنین  ازآن  برمی‌آید،‌که  باید  زنان  در  حال  “‌نفساء =  بعد  از  زایمان‌“  و  قاعدگی‌،  پارچه‌ای  به  محل  جریان  خون  ببندند  و مانع  خون  ریزی  شوند،  و  احرامشان  صحیح  است  و  همچنان  احرام  بعد  از  نماز  فرض  یا  نماز  سنت  باشد  واحرام‌کننده  با  صدای  بلند  ‌“‌تلبیه‌“‌گوید  ومستحب  است  که  به  ‌“‌تلبیه‌“  پیامبر صلی الله علیه و سلم    اکتفاکند.  اگر  بیش  از  آن‌گفت  اشکالی  ندارد.  زیرا  عمر  بن  خطاب  این  جملات  را  بدان  افزود: " لبيك ذا النعماء والفضل الحسن، لبيك مرهوبا منك ومرغوبا إليك     [اینک  دعوت  ترا  پذیرفتم  وبخدمت  آمدم  ای  صاحب  نعمتها  و  فضیلت  نیکو،  اینک  دعوت  ترا  پذیرفتم  و  بخدمت  آمدم  درحالیکه  ازتو  ترسیده  و  امیدم  تنها  بتو  است‌]‌"‌.

 و  همچنین  لازم  است‌که  حاجی  نخست  به  مکه  برو‌د  و  طواف  القدوم  “‌طواف ورود“‌  را  انجام  دهد  و  پیش  از  شروع  به  طواف‌،  استلام  حجرالاسودکند  و  باگامهای  سریع‌که  پاها  بسرعت  و  نزدیک  بهم  برداشته  شوند،  درسه  طواف  اول  طواف‌کند  و  باگامهای  عادی  در  چهار  طواف  بعدی‌،  طواف‌کند.  و  بعد  از  اتمام  طواف‌  به  مقام  ابراهیم  برود  و  " واتخذوا من مقام إبراهيم مصلى”   را  بخواند  و  بگونه‌ای  بایستد  که  مقام  ابراهیم  میان  او  و  خانه‌کعبه  قرارگیرد  و  دو  رکعت  نماز  بخواند.  در  رکعت  اول  بعد  از  فاتحه  سوره  “‌کافرون‌‌“  و  در  رکعت  دو‌م  بعد  از  فاتحه  سوره  “‌اخلاص‌“  بخواند  و  از  آن  حدیث  برمی‌آید  که  استلام  حجرالاسود  بهنگا‌م  خروج  از  مسجدالحرام  مشروع  است‌،  همانگونه‌که  بهنگام  دخول  مشروع  است‌.  باتفاق  علما  استلام  و  دست  مالیدن  بر  حجرالاسود  سنت  است  و  بعد  از  ط‌واف‌،  سعی  از  صفا  شروع  می‌گردد  ‌وازآن  بالا  می‌رود  و  بربالای  آن  رو  به  قبله  سه  بار  آن  دعا  واذکاررا  بخواند  و  باگامهای  سریع  و  هروله  در  ته  دره  که  ‌“‌بین  ا‌لمیلین‌‌“  نامیده  می‌شود،  بدود،  بهرحال  هروله  برای  هر  هفت  بارسعی  مشروع  می‌باشد،  نه  تنها  درسه  باراول  مانند  طواف  و  حاجی  باید  بر  تپه  مروه  هم  برود  و  همان  اذکار  و  اوراد  را  آنجا  هم  بخواند  و  آنوقت  عمره  او  پایان  می‌یابد،  همینکه  سرش  را  تراشید  یا  مویش  راکوتاه‌کرد،  از  احرام  بیرون  می‌آید.

 یاران  پیامبر صلی الله علیه و سلم    بدستور  پیامبر صلی الله علیه و سلم    حج  خود  را  به  عمره  تبدیل  نمودند.  اماکسی  که  “‌قران  -حج  و  عمره  را  با  هم  نیت‌کرده  است‌“‌کرده  باشد،  بعد  از  طواف  قدوم  و  سعی  صفا  ومروه‌،  سرش  را  نمی‌تراشد  ومویش  راکوتاه  نمی‌کند  وهمچنان  درحال احرام  می‌ماند،  تا  اینکه  اعمال  حج  تمام  می‌شود.  وکسانی‌که  حج  را  به  عمره  تبدیل  کرده  باشند،  درروز  هشتم  ذی‌الحجه  =  یوم  الترویه‌،  اگراراده  حج‌کنند،  باید  مجدداً  احرام  ببندند  وآنان  وکسانی‌که  در  حال  “‌قران‌”  هستند  به  منی  می‌روند  و  سنت  است  که  نمازهای  پنجگانه  را  درآنجا  بخوانند  و  شب  را  درآنجا  بروزآورند،‌که  شب  نهم  ذی‌الحجه  باشد.  و  سنت  است‌که  روز  عرفه‌،  بعد  از  طلوع  خورشید،  از  منی  بیرون  آیند  و  بعد  اززوال  خورشید  و  پس  از  نماز  ظهرو  عصر  بصورت  جمع  به  عرفات    درآیند.  چون  پیامبر صلی الله علیه و سلم    به  “‌نمره‌”  فرود  آمدکه  جزو  عرفات  نیست  و  اوبعد  ازآن  دو  نماز  درنمره  به  “‌‌موقف  =  ایستگاه  در  عرفات‌”  درآمد،  و  سنت  است‌که  میان  نمره  و موقف  نمازی  بخواند  و  امام  برای  مردم  خطبه‌ای  پیش  ازنماز،  ایرادکند  و  این  خطبه  یکی  از  خطبه‌های  سنت‌،  در  حج  می‌باشد  و  خطبه  دوم  سنت  در  حج‌  خطبه  روز  هفتم  ذی‌الحجه  درنزدکعبه‌،  بعد  از  نمازظهر  است‌،  و  خطبه  سوم  خطبه  روز  قربانی  است  و خطبه  چهارم  روز  “‌نفراول  =  دومین  روز  ایام  التشریق‌که  حجاج  از  منی  به  مکه  می‌روند”  می‌باشد.  در  این  حدیث  سنتها  وآدابی  است  بشرح  زیر:

پس  از  فراغت  از  دو  نماز  ظهر  و  عصر  به  “‌موقف  عرفه‌"  برود.  سواره  ایستادن  در  عرفات  بهتر  است‌.  در  عرفات  نزد  صخره  سنگها  یا  نزدیک  بدانها  ایستاد،‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    آنجا  ایستاده  بود.  و  درحال  توقف  رو  به  قبله  باشد.  و در موقف  عرفه  بماند تا  غروب  خورشید.  و  در  حین  وقوف‌،  بدعا  ایستد  ودستها  را  تا  محاذی  سینه  بلند  کند  و  بعد  ازغروب  خورشید  با  آهستگی  روان  شود  و اگر فرمانده  و حکمروا  است‌،  مردم  را  نیز  به  آهستگی رفتن‌،  دستوردهد.  چون  به  مزدلفه  فرود  آید  و  نمازمغرب  و  عشاء  را  با  یک  اذان  و  دو  اقامه  بگزارد،  بدون  اینکه  در  بین  آنها  نماز  سنت  بخواند.  

این  جمع  بین  نمازمغرب  وعشاء  بین  علما  مورد  اتفاق  است  ولی  درسبب  جمع  اختلاف  دارند  بعضی‌گفته‌اند  جمع‌کردن  بین  دو  نماز  جزو  شعایر  و  مناسک  حج  است‌.  بعضی‌ گفته‌اند  علت  جمع  سفر  است  چون  همه  مسافر هستند.

از جمله  سنتها  شب  بروز آوردن  در مزدلفه  است‌.  آنهم  جزو  شعایر  ومناسک  حج  است‌.  اختلاف  در  آن  است  که  واجب  است  یا  سنت،  و  خواندن  نماز  صبح  در  مزدلفه‌،  سپس  ازآنجا  رهسپارشدن  و  به  مشعرالحرام  درآمدن  وآنجا  توقف  نمودن  و  دعاکردن  نیز  سنت  است  و  از  جمله  شعایر  و  مناسک  حج  است‌.  سپس  بهنگام  روشن  شدن  هوا،  ازآنجا  رهسپار  “‌بطن  محسر“