برئیل‌“گذشت‌.

تعجیل در خواندن نماز صبح 
سنت است‌ كه نماز صبح را در اول وقت خواند. زیرا از ابومسعود انصاری‌، روایت شده ‌كه‌: “‌پیامبر صلی الله علیه و سلم‌، یكبار نماز صبح را در تاریكی آخر شب خواند (‌بعد از سپیده ‌دم‌) سپس یكبار آن را بهنگام روشن شدن هوا خواند، سپس بعد از آن تا وقتی كه وفات ‌كرد همواره‌، در تاریكی آخر شب نماز صبح را می‌خواند، دیگر نماز صبح را بهنگام روشنی هوا نگزارد“‌. ابوداود و بیهقی آن را روایت ‌كرده‌اند و سند آن "صحیح" است‌. از عا‌یشه رضی الله عنها، روایت شده كه گفته است:"‌(كن نساء مؤمنات يشهدن مع النبي صلى الله عليه وسلم صلاة الفجر متلفعات بمروطهن  ينقلبن إلى بيوتهن حين يقضين الصلاة لا يعرفهن أحد من الغلس) [زنان مومن برای خواندن نماز صبح با پیامبر صلی الله علیه و سلم، حاضر می‌شدند، و خود را در جامه و عبای خویش می‌پیچیدند. بعد از اینكه نماز را می‌گزاردند، به خانه‌های خویش بر می‌گشتند، در حالیكه بخاطر تاریكی هوا كسی آنها را نمی‌‌شناخت‌]"‌. گروه محدثین آن را روایت ‌كرده‌اند.

اما حدیث رافع بن خد‌بج‌ كه می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:" (أصبحوا بالصبح فإنه أعظم لاجوركم) و در روایت دیگری: (أسفروا بالفجر فإنه أعظم للاجر) [نماز صبح را بهنگام روشنی هوا بگزارید، زیرا موجب بزرگی پاداش آن خواهد شد]"‌. پنج نفر از محدثین آن را روایت‌ كرده‌اند. ترمذی و ابن حبان آن را “‌صحیح‌“ دانسته‌اند. مقصود آنست‌ كه نماز صبح را آنقدر طولانی‌ كنید كه وقت اتمام آن هوا روشن شده باشد. یعنی‌، آنقدر در آن قراء‌ات را ادامه دهید تا وقتی ‌كه نماز را بپایان می‌برید هوا روشن شده باشد، نه اینكه بوقت روشن شدن هوا بدان شروع‌ كنید. زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم چنین می‌كرد و در آن شصت الی یكصد آیه می‌خواند. یا مقصود آنست‌ كه وقتی نماز صبح را بخوانید كه سپیده دم تحقق یافته باشد و از روی ‌گمان نماز را شروع نكنید (‌تا یقین نداشته باشید كه صبح شده است نماز را نگزارید)‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] نسا/103.
[2] -حسن(بصری) گفته است، مراد از "طرفی النهار" نماز صبح و عصراست. و مقصود از "زلفا من اللیل"،نماز مغرب و عشا است. "مولف" 
[3] -هود/114.
[4] -مقصود از "دلوك الشمس" زوال خورشید است یعنی از اول وقت زوال خورشید تا اینكه به "غسق اللیل"=ابتدای تاریكی شب منتهی می شود ، نماز بخوانید كه نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را شامل می شود. مقصود از "قرآن الفجر" نماز صبح است، و مراد از "مشهودا" آنست كه فرشتگان شب و فرشتگان روز در آن حاضرآیند. "مولف"
[5] -اسرا/78.
[6] -طه/129.
[7] -با توجه به تفسیر: "التفسیر الواضح" تفسیر شد.
[8] -بقره/238.
[9] -شاید اشاره به": (فويل للمصلمين الذين هم عن صلاتهم ساهون) ".بنابر این اگر كسی در خواب ماند و نمازش قضا شد مشمول این آیه نمی شود، بلكه كسی ساهی و مقصر محسوب می شود كه نماز را عمدا قضا نماید."مترجم"دروغ  مصلحت  آميز  بين  زوجين

حفظ  نظام  وانسجام  خانه  و  تقويت  پيوندهاي  خانوادگي  از  جمله  هدفهائي  هستندکه  بخاطر  حفظ  و  نگهداشت  آنها  دروغ  مصلحت‌آميز  را  مي‌توان‌گفت  و  براي  مصلحت  مي‌توان  صدق  و  راستگوئي  را  ناديده‌ گرفت‌.

روايت  شده‌ که  ابوعذره  دولي  در  دوران  خلافت  عمر  بن  خطاب  زناني  راکه  با  آنها  ازدواج  مي‏‎کرد،  بصورت  خلعي  طلاق  مي‌داد  واين  عمل  ناپسند  او  در  ميان  زنان  شهرت  پيداکرد  و  داستاني  ازآن  بوجود  آمد،‌که  او  را  خوش  نمي‌آمد،  چون  او  ازاين  رويداد  مطلع‌گرديد،  دست  عبدالله  بن  الارقم‌گرفت  و  به  منزل  خويش  برد  سپس  به  زنش  گفت‌:‌ترا  بخدا  سوگند  مي‌دهم‌،  آيا  مرا  دشمن  مي‌داري‌؟زنش  گفت‌: مرا  به  خداوند  سوگند  مده‌. ابوعذره گفت‌: بدرستي  ترا  بخداوند  سوگند  مي‌دهم‌. زنش  در  جواب‌گفت‌: آري  از  تو  بدم  مي‌آيد.

او  ابن الارقم‌ گفت‌: آيا  مي‌شنوي‌؟  سپس  با  هم  به  پيش  عمربن  خطاب رفتند  و  خطاب  به  وي ‌گفت‌: “‌شما  مي‌گوئيد که  من  به  زنان  خود  ستم  مي‌کنم  و آنان  را  بصورت  خلعي  طلاق  مي‌دهم‌. از  ابن  الارقم  سوال‌ کن‌،  عمراز  او  سوال‌کرد  و  او  ماجرا  را  بازگو  نمود.

عمرکسي  را  بدنبال  زن  ابوعذره  فرستاد  و  او  همراه  عمه‌اش  آمد. عمر  به  وي گفت‌: تو  بودي‌که  خطاب  به  شوهرت ‌گفتي ‌که  از  تو  بدم  مي‌آيد  و  ترا  دشمن مي‌دانم‌؟  آن  زن‌گفت‌:‌ من  از  اين  عمل  خويش  توبه  مي‌کنم  و  به  امر  خداوند  برمي‌گردم‌. او  مرا  به  خداوند  سوگند  داد  و  من  نخواستم  دروغ  بگويم‌. آيا  تو  راضي  هستي  من  دروغ  بگويم  اي  امير  مومنان‌؟  عمر گفت‌: آري‌،  دروغ  بگو،  اگر  زني  شوهرش  را  دوست  ندارد  آن  را  به  وي  نگويد. چون  حداقل  خانه‌،  خانه‌اي  است که  بر  اساس  محبت  نهاده  مي‌شود،  شما  بايد  برمبناي  اسلام  و  شرافت  خانوادگي  با  هم  معاشرت  وآميزش‌کنيد. يعني  مهم  آنست‌که  قوانين  اسلام  و  حيثيت  خانوادگي  را  مراعات‌کنيد،  محبت  خيلي  مهم  نيست  -‌يعني  محبت  نقش  اول  را  ندارد  بلکه  اسلام  و  شرافت  خانوادگي  مهمتراست  -  . بخاري  و  مسلم  از  ام‌کلثوم  روايت‌کرده‌اندکه  او  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم    شنيده  است  که  مي‌گفت‌:"  ليس الكذاب الذي يصلح بين الناس فينمي خيرا، أو يقول خيرا    [‌کسي‌که  بمنظور  اصلاح  بين  مردم  دروغ‌،  مي‌گويد  و  خيري  را  افزايش  مي‌دهد  و  اصلاح  مي‌کند  يا  نيک  مي‌گويد،  او  دروغ‌گو نيست‌]"‌. اوگفت‌: من  از  او  نشنيده‌ام  که  براي  هيچکاري  دروغ‌گفتن  را  جايز  دانسته  باشد  مگر  براي  سه چيز: 
در  جنگ‌،  و  براي  اصلاح  ميان  مردم  و  در  سخن‌گفتن  مرد  با  همسرش‌ که  در  اين  موارد  دروغ  مصلحت‌آميز  را  جايز  دانسته  است‌. از  اين  حديث  بصراحت  برمي‌آيدکه  دروغ  مصلحت‌آميز  روا  است‌.مرد  مي‌تواند  همسر  خويش  را  در  منزل  زناشوئي  خويش  نگه ‌دارد  

شوهرمي‌تواند  مانع  بيرون  رفتن  همسرش  ازمنزل  خود  شود،  وزن  حق  ندارد  از  آنجا  بيرون  رود،  مگر  با  اجازه  او [1]‌. البته  بايد  منزل  و  مسکن  شايسته  حال  آن  زن  باشد  و  براي  زندگي  خانوادگي  مناسب  باشد،‌که  آن  را  مسکن  شرعي  مي‌نامند. 

اگرمسکن  شايسته  حال  زن  نباشد  و  به  وي  اجازه  ندهدکه  حقوق  زناشوئي  مراد  ازازدواج  را  بدست  آورد،  زن  ملزم  به  استقرار  و  استقامت  در  آن  خانه  نيست‌،  چون  مسکن  شرعي  ندارد. براي مثال اگر  در  خانه  افراد  ديگري  باشند،‌که  وجود  آنها  مانع  معاشرت  زناشوئي‌گردد.يا  به  وي  ضرربرسانند  يا  با  وجود  آنها،  نگران‌کالاهاي  خود  باشد  يا  خانه  وسايل  رفاهي  ضروري  نداشته  باشد،  يا  وضع  خانه  بگونه‌اي  باشدکه  زن  ازآن  وحشت‌کند،  يا  همسايگان  بد  داشته  باشد  در  اين  احوال  منزل  و  مسکن  شرعي  نيست  و  زن  ملزم  به  سکونت  درآن  نمي‌باشد. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌البته  زن  می‌تو