رقطعي  طلاق  مي‌افتد  و  قسم  نيست  و  باتفاق‌کفاره  و  تاوان  شکستن  قسم  لازم  نيست‌.

٢-  صيغه  و  صورت  تعليقي  مانند  اينکه‌کسي‌گويد:"  ‌يلزمني  الطلاق  لافعلن  هذا  [‌طلاق  زنم  واقع  شود،  چنين  مي‌کنم‌]‌’‌’‌. اهل  لغت  و  زبان  وگروههائي  ازعلما  و  عامه  مردم  اتفاق  نظر  دارند،  بر  اينکه  اين‌گونه  سخن  قسم  است  نه  طلاق  و  مقصودگويند طلاق  دادن  زنش  نيست‌.

٣-  صيغه  و  صورت  تعليقي  مانند  اينکه‌کسي‌گويد:" إن فعلت كذا فامرأتي طالق    [‌اگرچنين‌کاري  را  بکنم‌... طلاق  زنم  بيفتد  و  زنم  مطلقه  باشد]"‌. دراين  صورت  اگر  مرادگوينده  قسم  باشد  و  حال  آنکه  ازطلاق  دادن  زنش  بي‌زار  باشد  و  همانگونه‌که  از  مرتد  شدن  بي‌زار  است‌،  از  طلاق  دادن  زنش  نيز  بي‌زار  باشد،  اين  سخن  وي  قسم  است  و  حکم  صورت  اول  را  دارد  -‌بنابراين  تنهاکفاره  يمين  بروي  واجب  مي‌شود  -  و  اگر  مرادش  واقع  شدن  جزاء  بهنگام  واقع  شدن  شرط  باشد،  يعني  اگر  چنين  کاري  مرتکب  شود  زنش  مطلقه  باشد،  در  اين  صورت  سخن  وي  قسم  تلقي  نمي‌شود. مثلا  اگرکسي‌گفت‌: " إن أعطيتني ألفا فأنت طالق     [‌هرگاه  مبلغ  يکهزار... به  من  داديد  تومطلقه  هستي‌]‌’‌’‌. ’‌’  وإذا زنيت فأنت طالق    [‌هرگاه  تومرتکب  زنا  شدي  تومطلقه  هستي‌]"‌. ومقصودش  اين  باشدکه  هرگاه  او  مرتکب  فحشاء  شود  طلاقش  واقع  شود  ومقصودش  تنها  قسم  خوردن  يا  تهديد  اونباشد،  دراين  صورت  سخن  اوقسم  تلقي  نمي‌شود  وکفاره  وتاوان  قسم  براي  آن  نيست  وتا  آنجاکه  من  سراغ  دارم‌،  هيچ  فقيهي  خلاف  آن  را  نگفته  است‌. بلکه  هرگاه  شرط  حاصل  شود  طلاق  اومي‌افتد.

اما  صيغه  تعليقي  و  شرطي‌که  مر‌اد  و  مقصودگوينده  ازآن  تشويق  و  ترغيب‌،  انجام  يا  منع‌ کردن  ازانجام‌کاري  يا  تصديق  و  تکذيب  باشد  و  بخواهد  اگر  با  اين‌کار  مخالفت‌کند  چيزي  را  بر  خود  ملزم  سازدکه  ازآن  بدش  مي‌آيد،  در  اين  حالت  سخن  وي  قسم  تلقي  مي‌گردد،  خواه  بلفظ  قسم  يا  صيغه  شرطي  باشد  بهرحال  همه  مردم  از  عرب  و  غيرعرب‌،  اين  سخن  را  سوگند  مي‌دانند  نه  طلاق‌. هرگاه  سخن  او  سوگند  تلقي  شود،  بديهي  است‌که  سوگند  دو  حکم  دارد  يا  سوگند  جدي  ومنعقده  است‌که  اگرشکسته  شد،‌کفاره  و  تاوان  آن  واجب  مي‌گردد  يا  سوگند  جدي  ومنعقده  و  محترم  است  ولي‌کفاره  و  تاوان  ندارد،‌که  اين  شق  سوم  درکتاب  خدا  و  سنت  رسول  خدا  نيست  و  بروجود  آن  دليلي  وجود  ندارد.امروز  مردم  -‌در  مصر  -‌ چگونه  عمل  مي‌کنند؟  

امروزه  ماده  دوم  قانون  شماره  ٢٥  سال  ١٩٢٩  -  مصر  -  درباره  طلاق  معلق  چنين  مي‌گويد: “‌طلاق  غيرجدي  و  غيرقطعي  -‌طلاق  غيرمنجز  -‌هرگاه  مقصود  ازآن  واداشتن  بکاري  يا  جلوگيري  از  ارتکاب  آن  باشد،  واقع  نمي‌شود  و  نمي‌افتد‌“‌. در  بخشنامه  توضيحي  اين  ماده  چنين  آمده  است‌: “‌شارع  و  قانون‌گذار  بنابر  راي  برخي  ازعلماي  حنفيه  ومالکيه  وشافعيه‌،  سوگند  وقسم  خوردن  به  طلاق  را  پوچ  و  لغومي‌داند  و  بنابراي  علي  بن  ابيطالب  صيغه  تعليقي  نيزاگربمعني  قسم  باشد  پوچ  و  لغو  است  و  راي  شريح  قاضي  و  داود  ظاهري  و  ياران  او  نيز  چنين  است‌.اما  صيغه  طلاق‌ که  به  آينده  نسبت  داده  و  موکول  مي‌شود

اين  وقتي  است‌که  طلاق  مقارن  با  زماني‌گردد  و  بزماني  موکول  شود،‌که  هرگاه  زمان  آن  فرا  رسيد،  طلاق  واقع  شود  مانند  اينکه‌کسي  بزنش‌گويد: أنت طالق غدا  [فردا  طلاق  تو  بيفتد]"‌. "انت طالق إلى راس السنة  [‌تا  سر  سال  طلاق  تو  بيفتد]‌"‌. هرگاه در  موعد  مقرر  زن  در  ملک  او  باشد  طلاقش  واقع  مي‌شود،  ابوحنيفه  و  مالک‌گويند: اگرکسي  به  زنش ‌گويد:"  أنت طالق إلى سنة  [‌تا  يک  سال  طلاق  توبيفتد]‌"  فورا  طلاق  اوواقع‌  مي‌شود  و  لازم  نيست‌که  يک  سال  بگذرد. ولي  شافعي  و  احمدگويند  پس  از  تمام  شدن  يکسال‌،  طلاقش  واقع  مي‌شود“‌.

ابن  حزم‌گويد: هرگاه‌کسي  گفت‌: " إذا جاء رأس الشهر فأنت طالق    [‌هرگاه  ماه  سرآمد  وتمام  شد  طلاق  توبيفتد]‌’‌’  يا  چيزي  شبيه  بدين  عبارت  را  بگويد. نه  الان  ونه  در  موعد  مقرر،  طلاق  او  واقع  نمي‌شود. زيرا  نه  قرآن  و  نه  سنت  نبوي  ازوقوع  چنين  طلاقي  سخن  نگفته‌اند. تا  آنجاکه  ما  مي‌دانيم  خداوند  طلاق  دادن  زن  مدخول  بها = زني‌که  با  وي  همبستري  شد. وغيرمدخول  بها  = زني‌که  با  وي  همبستري  صورت  نگرفته  است‌،  بما  ياد  داده  است‌که  اين  شيوه  طلاق  ازآن  نيست‌." ومن يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه    [هرکس  از  حدود  و  مقررات  خداوند  بگذرد  و  تجاوزکند  بخويشتن  ستم‌کرده  است‌]‌’‌’‌. بعلاوه  اگر  طلاقي  درزمان  وقوع  آن  واقع  نشود  يعني  وقتي‌که  بدان  تلفظ  مي‌گردد  نيفتد  محال  است‌که  درزماني  غير  وقوع  آن‌،  بيفتد  يعني  در  زماني  بيفتدکه  لفظ  طلاق  درآن  جاري  نشده  است‌“‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:76.txt">اذان</a><a class="text" href="w:text:77.txt">فضيلت  اذان    </a><a class="text" href="w:text:78.txt">دلیل  شرعی  اذان</a><a class="text" href="w:text:79.txt">چگونگی گفتن اذان</a><a class="text" href="w:text:80.txt">تثویب</a><a class="text" href="w:text:81.txt">چگونگی اقامه</a><a class="text" href="w:text:82.txt">‌ذکر  ویژه  بهنگا‌م  شنیدن  اذان</a><a class="text" href="w:text:83.txt">نیایش  بعد  از اتما‌م  اذان </a><a class="text" href="w:text:84.txt">‌ذكر  بهنگا‌م  اقامه  نما‌ز</a><a class="text" href="w:text:85.txt">موذن  چگونه  باید  با‌شد</a><a class="text" href="w:text:86.txt">اذان  در اول  وقت  و قبل  از آن</a><a class="text" href="w:text:87.txt">فاصله  بین ‌اذان  و اقامه</a><a class="text" href="w:text:88.txt">آن کس که  اذان  می‌گوید، اقا‌مه  را  نیز  می‌گوید</a><a class="text" href="w:text:89.txt">(‌در  حین ‌اقا‌مه‌)  چه  وقت  نمازگزاران  برخیزند</a><a class="text" href="w:text:90.txt">‌بیرون  رفتن از  مسجد  بعد اذان</a><a class="text" href="w:text:91.txt">اذان  واقامه ‌گفتن  برای‌ نما‌زی که  فوت  شده  است</a><a class="text" href="w:text:92.txt">اذان گفتن زنان و اقامه آنها</a><a class="text" href="w:text:93.txt">‌داخل  شدن  در  مسجد  بعد  از آنکه  نما‌ز  (جما‌عت‌)  در آن  خوانده  شده  است</a><a class="text" href="w:text:94.txt">فاصله اقامه ‌گفتن  ونما‌ز  خواندن</a><a class="text" href="w:text:95.txt">اذان‌ گفتن موذن  غیر رسمی</a><a class="text" href="w:text:96.txt">آنچه  بر اذان  افزوده‌اند  و از آن  نیست</a></body></html>طلاق  سني =‌مطابق  با  سنت  نبوي‌،  و  طلاق  بدعي=  غير  مطابق  با  سنت  

طلاق  سني  آنست‌که  برابرسنت  نبوي  و  بدستور شرع  باشد،  بدينگونه‌که  شوهر  زن  خود  راکه  با  وي  همبسترشده  است‌،  درحال  طهرو  پاکي  ازحيض‌،‌که  درآن  حال  و  بعد  از  پاکي  با  وي  نزديکي  نکرده  باشد  يک  طلاقه‌کند. زيرا  خداوند  مي‌فرمايد:" الطلاق مرتان، فإمساك بمعروف أو تسريح بإحسان  "  يعني  طلاق  مشروع  و  برابر  شرع  خدا  آنست‌که  يک  طلاقه  باشد  و  بدنبال  آن “‌رجعت‌‌“  صورت‌گيرد  سپس  باردوم  نيزيک  طلاقه  باشدکه  رجعت  و  مراجعت  به  زن  بدنبال  آن  ميسرگ