ه  داد  و  اعتراف  نکرد.  مولفعده  

کلمه  عده  ازکلمه  “‌عدد”  و  “احصاء‌”  بمعني  شمارش  گرفته  شده  است  يعني  مدت  زماني  طهر  و  حيضي‌که  زن  آن  را  مي‌شمارد.
عده  اسم  است  براي  مدت  زماني‌که  زن  بعد  از  وفات  شوهر  يا  بعد  از  جدائي  شوهر از  او،  در آن  مدت  ازدواج  امتناع  مي‌کند. عده  از  زمان  وجود  سبب  -‌وفات  يا  جدائي  -‌آغاز  مي‌شود. عده  در  دوره  جاهليت  نيز  معروف  بوده  و  آن  را  ترک  نمي‌کردند. چون  درآن  مصالحي  وجود  دارد که  اسلام  نيز  آن  را  باقي ‌گذاشت  و پذيرفت  و  علماء  بر  وجوب  عده  اجماع  دارند  چون  خداوند  مي‌فرمايد:" والمطلقات يتربصن بأنفسهن ثلاثة قروء    [‌زناني‌که  طلاق  داده  مي‌شوند  بايستي  سه  حيض  يا  سه  طهر  صبرکنند]‌’‌’‌.

و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  فاطمه  دختر  قيس‌گفت‌:" اعتدي في بيت أم مكتوم    [‌در  خانه‌ ام  مکتوم  عده  بگير  و  سه  طهر  يا  سه  حيض  را  حساب‌کن‌]‌’‌’‌.

فلسفه  شرعي  عده
الف  -‌دانستن  برائت  و  پاکي  رحم  زن  تا  نسبها  با  هم  مخلوط  نشوند.
ب  -‌فرصتي  باشد  براي  زن  و  شوهر که  اگر  تشخيص  دادند  خير و  صلاحشان  در  پيوند  دوباره  با  هم  است  پشيمان  شوند  و  زندگي  زناشوئي  را  ازسر گيرند.
ج  -‌اشاره  است  به  پي  بردن  به  اهميت  عظمت ‌کار نکاح‌ که  بوجود  نمي‌آيد،  مگر  اينک  مرداني  براي  آن  فراهم  آيند  و گسسته  نمي‌شود  مگر  اينکه  زمان  طولاني  بگذرد،  اگر  چنين  نباشد  بمنزله  بازي‌کودکان  خواهد  بود،‌که  زود  صورت  مي‌گيرد  و  زود  هم  از  هم  مي‌پاشد.

د  -‌مصالح  نکاح  و‌قتي  بکمال  مي‌رسد،‌که  زن  و  شوي  به  ادامه  اين  عقد  نکاح  اطمنان  داشته  باشند،  هر‌گاه  پيش‌آمدي  موجب  گسستن  اين  پيوند  گردد،  بايد  فرصتي  باشد  تا  درآن  فرصت‌،  زن  صبرکند  و  انتظار  بکشد  و  رنج  را  قبول‌کند،  شايد  پشيمان  شوند [1]‌.

انواع  عده
انواع  عده  بشرح  زير  است‌:
1-‌عده  زني‌که  قاعده  و  حيض  مي‌شودکه  سه  حيض  است‌.
٢-‌عده  زني‌که  از  حيض  و  قاعدگي  مايوس  شده  است‌که  سه  ماه  است‌.
٣-‌عده  زني‌که  شوهرش  مرده  است ‌که  چهار ماه  و  ده  روزاست  مشروط  بر آنکه  آبستن  نباشد. 
 ٤-  عده  زني  که  حامله  باشدکه  عده  او  وضع  حمل  است  اين  بود  خلاصه‌اي  در‌باره  عده‌که  بشرح  زير  تفصيل  آن  را  بيان  مي‌کنيم  زن  يا  مدخول  بها  است  و  همبستري  با  وي  صورت‌گرفته  است‌،  يا  مدخول  بها  نيست  و  همبستري  با  وي صورت  نگرفته  است‌. 

عده  زني‌ که  با  وي  همبستري  صورت  نگرفته  است  
زني‌که  همبستري  با  وي  صورت  نگرفته  باشد،  هرگاه  طلاق  داده  شود  بروي  عده‌اي  نيست‌،  چون  خداوند  مي‌فرمايد:" يا أيها الذين آمنوا إذا نكحتم المؤمنات ثم طلقتموهن من قبل أن تمسوهن   فما لكم عليهن من عدة تعتدونها     [اي  مومنان  هرگاه  زنان  مومن  را  نکاح‌کرديد،  سپس  پيش  ازانکه  با  آنان  همبستري‌کنيد،  آنان  را  طلاق  داديد،  شما  بر  آنان  عده‌اي  نداريد  و  لازم  نيست  عده‌اي  را  بگيرند  و  مدتي  از  ازدواج  با  ديگري  خودداري‌کنند]"‌. اگر  زن  مدخول  بها  نباشد  و  شوهرش  بميرد،  بر  وي  واجب  است‌که  عده  بگيرد،  همانگونه‌که  زن  مدخول  بهاي  شوهر  مرده‌،  عده  مي‌گيرد. زيرا  خداوند  مي‌فرمايد:" والذين يتوفون منكم ويذرون أزواجا يتربصن بأنفسهن أربعة أشهر وعشرا [2]   [‌کساني‌که  از  شما  مي‌ميرند  و  زناني  را  پس  از  خود  بجاي  مي‌گذارند،  اين  زنان  بايد  چهار  ماه  و  ده  روز  صبرکنند  و  از  ازدواج  خودداري  نمايند]"‌.
بجهت  وفاي  شوهرمتوفا  و  مراعات  حق  او  است‌،‌که  اين  زن  غيرمدخول  بها که  همبستري  با  وي  صورت  نگرفته  است‌،  بايد  چهارماه  و  ده  شب  صبرکند  و از ازدواج  خودداري  نمايد.
عده  زني ‌که  مدخول  بها  است  و  همبستري  با  وي  صورت ‌گرفته  است[3]
" والمطلقات يتربصن بأنفسهن ثلاثة قروء    [زناني‌که  طلاق  داده  مي‌شوند  بايد  سه  قرء  صبرکنند  و  ازدواج  ننمايند]‌’‌’‌.

“‌قروء‌”  جمع  “‌قرء‌”  است  و  “‌قرء‌”  بمعني  حيض  است  پس  عده  آنها  ديدن  سه  نوبت  حيض  است‌. ابن  القيم  اين  راي  را  ترجيح  داده  است  و  مي‌گويد: لفظ  “‌قرء‌”  در  کلام  شارع  مقدس  تنها  بمعني  “‌حيض‌”  بکاررفته  است‌.
و  درکلام  شارع  حتي  در  يک  مورد  هم  بمعني  “‌طهر =  پاکي  ازحيض‌”  بکارنرفته  است  بنابر‌اين  دراين  آيه  حمل  لفظ  “‌قره‌ء‌“  برمعني  معهود  ومعروف‌ کلام  شارع  بهتر  است‌. زيرا  پيامبر صلي الله عليه و سلم    خطاب  به  زن  مستحاضه = هميشه  در  حيض‌،‌گفت‌:" دعي الصلاة أيام إقرائك    [‌در  روزهاي  حيضت  نماز  را  ترک  کن‌]‌’‌’‌. بديهي  است  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    کلام  خدا  را  بيان  مي کند  و  بزبان  قوم  او  قرآن  نازل  شده  است‌،  ازنظرقاعده (‌اصول  فقه‌)  هرگاه  يک  لفظ  مشترک  درکلام  او  در  يکي  از  معاني  مشترک  استعمال  شد،  در  موارد  ديگر  نيز  اين  لفظ  به  همين  معني  بکار  مي‌رود  و  حمل  بر  آن  معني‌،  واجب  است‌،  مگر  اينکه  اراده  معني  ديگري  از  آن  در  موردي  ثابت  شده  باشد. البته  اين  استعمال  پيامبر صلي الله عليه و سلم    زبان  قرآن  مي‌شود که  خطاب  بما  آمده  است‌،  اگر چه  در  سخن  ديگران  اين  لفظ  معني  ديگري  داشته  باشد. پس  هرگاه  ثابت  شدکه  شارع  لفظ “‌قرء‌”  را  بمعني  حيض  بکار  برده  است‌،  مي‌دانيم‌که  اين  زبان  شارع  است  و  در  شرع  همين  معني  را  از آن  اراده  مي‌کنيم  و  سياق  آيه  نيز  بر  همين  معني  دلالت  داردکه مي فرمايد:

“ولا يحل لهن أن يكتمن ما خلق الله في أرحامهن    [‌براي  آنان  حلال  نيست‌،  آنچه  راکه  خداو‌ند  در  رحمشان  آفريده  است‌،  پنهان  کنند]‌’‌’‌. 
بيشتر  مفسرين  مي‌گويند: آنچه‌که  خداو‌ند  در  رحم  آنها  آفريده  است  يا  حيض  است  يا  حاملگي‌. چيزي‌که  در  رحم  خلق  شده  حيض  وجودي  است‌که  علماي  سلت  و  خلت  آن  راگفته‌اند. و  هيچ‌کس  آن  را  بمعني  طهر  نگفته  است  و  خداوند  مي‌فرمايد:" واللائي يئسن من المحيض من نسائكم إن ارتبتم فعدتهن ثلاثة أشهر واللائي لم يحضن من نسائكم إن ارتبتم فعدتهن ثلاثة أشهر واللائي لم يحضن وأولات الاحمال أجلهن أن يضعن حملهن    [‌عده  زنان  شماکه  از  حيض  مايوس  شده‌اند  و  از  سن  حيض  گذشته‌اند،  اگر  در خوني‌که  از  آنان  جاري  مي‌شود  شک‌کرديدکه  آيا  از  خون  حيض است  يا  غيرحيض‌،  عده‌شان  سه  ماه  است‌. و  همچنين  عده  زنان  شماکه  هنوز  به  سن  حيض  نرسيده‌اند،  نيز  سه  ماه  است‌. و  عده  زنان  آبستن  و  حامله  آنست‌که  وضع‌-  حمل کنند  همينکه  وضع  حمل‌کردند  عده‌شان  پايان  مي‌يابد]"‌.

و  در  جاي  ديگر  در  قرآن  آمده  است‌:" فطلقوهن لعدتهن   [‌يعني  آنان  را  وقتي  طلاق دهيدکه  به  استقبال  عده  بروند  نه  وقتي‌که  در  آن  هستند]‌". عده‌اي‌که  زن  مطلقه  باستقبال  آن  مي‌رود  حيض  است  نه  طهر  چون  در  حال  طهر  به  استقبال  طهر  نمي‌رود  بلکه  