 و آن  تسمه  چرمي  را  بدنبال‌،  خود  مي‌کشيد  و  از  آن  پس  او  را  ذالنسعه  مي‌ناميدند.

ابوداود  ونسائي  و ابن  ماجه  و ترمذي‌که  آن  را  صحيح  دانسته  است‌،  آن  را  روايت  کرده‌اند.  ابوداود  گفته  است  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    فرمود:"  العمد قود، إلا أن يعفو ولي المقتول    [قتل  عمد  قصاص  دارد  مگر اينکه  ولي  مقتول  قاتل  را  عفو کند]"‌.

ابن  ماجه  روايت‌کرده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" من قتل عامدا فهو قود، ومن حال بينه وبينه فعليه لعنة الله والملائكة والنا س أجمعين، لا يقبل الله منه صرفا ولاعدلا    [‌هرکس به  عمد  و  قصد،‌کسي  را  بکشد،  اين  قتل  او  سبب  قصاص  است  و  هرکس  مانع  قصاص  ازاو  شود،  لعنت  خدا  و  فرشتگان  و  مردم  بر  او  باد.  خداوند  از  او  توبه  و  فديه  را  نمي‌پذيرد]"‌.
٢-‌بايد  مقتول  آدمي  باشد  و  بنا حق‌ کشته  شود  و  خون  او  مباح  نباشد.
٣-  و  ابزاري‌ که  بدان  قتل  صورت‌گرفته  است‌،  بايد  از  نوع  ابزار  و  آلاتي  باشدکه  غالباً  سبب  قتل  شود.

چنانچه  اين  ارکان  سه‌گانه  تحقق  نپذيرد،  اين  قتل  قتل  عمدي  نيست  و  قتل  عمدي تلقي  نمي‌شود.  ادات  و  ابزار  قتل  

شرط  ابزار  قتل  آنست‌که  غالباً  و  بيشتر  به  قتل  انجامد،  خواه  تيز  و  برنده  باشد  يا  تلف‌کننده  باشد،  چون  بهرحال  درگرفتن  جان  با  هم  يکسان  هستند  و  هر  چيزي‌که  موجب  ازهاق  روح  و ازميان  رفتن  آن  باشد،  وسيله  و ابزار قتل  است‌.  بخاري  و  مسلم  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   روايت‌کرده‌اندکه  او  دستور داد که  سر  يک  نفر  يهودي  را  و  همچنين  سر  يک ‌کنيزي  را  در  ميان  دو  سنگ  بشکنند،  و  اين  حديث  خلاف  نظريه  ابوحنيفه  و  شعبي  و نخعي  را  ثابت  مي‌کند که‌ گفته‌اند  چنانچه‌کسي  با  وسيله  سنگي‌کشته  شود قصاص  ندارد.  

 بنابر اين‌کشتن  بوسيله  سوزاندن  با  آتش  و  يا  خفه‌کردن  با  آب  و  يا  انداختن  از محل  مرتفع  و  ديوار  برسر  وي  خراب‌کردن  و  يا  خفه‌کردن  و  بند  آوردن  نفسهاي  وي  و  يا  حبس‌کردن  و  از وي  طعام  و  شراب  منع‌کردن  تا  اينکه  از  تشنگي  و گرسنگي  بميرد  و  يا  او  را  جلو  حيوان  درنده  انداختن  همه  آنهاکشتن  و  قتل  عمدي  تلقي  مي‌شود،  و  قصاص  دارد  و  همه  اين  ابزارها  از  جمله  ابزارهائي  هستند که  معمولا  موجب قتل  مي‌شوند،  پس  هرگاه ‌گواهان  بر  عليه‌ کسي‌ که  بي‌گناه  باشد، ‌گواهي  دهند  که  وي  مرتکب  قتل  شده  است‌،  سپس  اين  شخص  بموجب‌گواهي  آنان  قصاص  شد،  و  کشته‌گرديد  و  آنگاه ‌گواهان  از گواهي  خويش  پشيمان  شدند  و گفتند  به  قصد  و  اراده  خواستيم  او  را  بکشتن  بدهيم‌، ‌گواهان  قاتلان  عمدي  تلقي  مي‌شوند.

هرکس  غذاي  مسمومي  را  جلو کسي  ديگري  بگذارد  و  بداندکه  مسموم  است  و  غذا  خورنده  از  مسموم  بودن  آن  اطلاع  نداشته  باشد،  چنانچه  بدان  غذا  بميرد  از آن  شخص‌که  غذاي  مسموم  به  وي  داده  است‌،  قصاص  بعمل  مي‌آيد  و  قتل  عمدي تلقي  مي‌شود.  

بخاري  و  مسلم  روايت‌کرده‌اندکه  “‌يک  زن  يهودي  پيامبر صلي الله عليه و سلم را  به  وسيله‌ گوشت  مسموم‌ گوسفندي‌،  مسموم‌ کرد  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   از آن  لقمه‌اي  خورد،  سپس  آن  را  دور  انداخت  و  بشر بن  براء  نيز  همراه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    از آن ‌گوشت  خورد.  نخست  پيش  از آنکه  کسي  از آن ‌گوشت  مسموم  بميرد  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آن  زن  را  عفو کرد  و  بعد  از آنکه  بشر بن  براء  در اثر آن  سم  جان  داد  و  وفات  نمود،  دستور داد  از آن  زن  قصاص  بگير  واو  را  به  تلافي  بشر  بکشند.  چون  ابوداود  روايت‌کرده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    بکشتن  آن  زن يهودي  امرکرد.قتل  شبه  عمد

قتل  شبه  عمد  آنست‌که  يک  انسان  مکلف‌،  يک  انسان  بي‌گناه  را  بناحق  به  وسيله  چيزي  بکشدکه  عادتا  اين  وسيله  بقتل  منجر  نمي‌گردد،  مانند  اينکه  او  را  با  عصاي  کوچک  وسبکي  و يا  سنگي‌کوچک  بزند  يا  او را  سيلي  بزند  يا  با  شلاق  و امثال  آن  بزند.  

اگر با  عصاي  سبک  يا  سنگ ‌کوچک  يک  ضربه  يا  دوضربه  زد  و مضروب  بدان ضربه  مرد،  اين  قتل  عمدي  نيست  بلکه  قتل  شبه  عمد  است‌[1]‌.

هرگاه  در  اينصورت  ضربت  بجائي  اصابت‌کندکه  موجب  مرگ  مي‌شود  يا  مضروب  خردسال  باشد  يا  بيمار  باشد  و  معمولا  چنين  مضروبي  غالباً  مي‌ميرد  يا اينکه  مضروب  قوي  بود  ولي  ضارب  ضربات  را  پي  در  پي  مي‌نواخت  تا  اينکه مضروب  مرد،  درهمه  اين  احوال  قتل  عمدي  است‌.  

چرا  قتل  شبه  عمد  را  بدين  نام  ناميده‌اند؟  زيراکه  قتل  در  اين  صورت  متردد  بين  خطاء  و  عمد  است‌،  چون  مقصود  ضارب  آن  نيست‌که  او  را  بکشد،  بلکه  مقصودش  آنست‌که  اورا  بزند  ومضروب  سازد،  پس  شبه  عمد  است  زيرا  نه  عمد  محض  است  ونه  خطا  محض‌.  

با  توجه  باينکه  عمد  محض  نيست  قصاص  ساقط  مي‌شود  چون  اصل  آنست‌که  خونها  محفوظ  ومصون ‌گردند  و ريختن  خون‌کسي  مباح  نيست  مگربا  دليل  آشکارو  روشن‌.  وبا  توجه  به  اينکه  خطاي  محض  نيست‌،  چون  بهرحال  بعمد  او را  زده  است‌،  بر  وي  واجب  است‌که  خون  بهاي  سنگين  بپردازد.  دارقطني  از  ابن  عباس  روايت  کرده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:"  العمد قود اليد، والخطأ عقل لا قود فيه، ومن قتل في عمية بحجر أو عصا أو سوط، فهو دية مغلظة في أسنان الابل     [سزاي  قتل  عمد  قصاص  است‌که  قاتل  بعوض  مقتول‌کشته  مي‌شود  و  قتل  خطاء  قصاص  ندارد  بايستي  براي  آن  خونبها  داد  و  هرکس  در  فتنه  و آشوب  و بلا کشته  شود  و  قاتل  معلوم  نباشد  با سنگ  يا  عصا  يا  شلاق‌کشته  شود  بايد  خونبهاي  سنگين  وي  شتران  نيرومند  و جوان داده  شود]"‌.  

احمد  و  ابوداود  از  عمرو بن  شعيب  و  او  از  پدرش  و  از  جدش  روايت‌کرده‌اندکه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" عقل شبه العمد مغلظ، كعقل العمد، ولا يقتل صاحبه، وذلك أن ينزو الشيطان بين الناس، فتكون الدماء في غير ضغينة ولاحمل سلاح       [خونبهاي  قتل  شبه  عمد  سنگين  است  مانند  خون  بهاي  قتل  عمدکه  به  خونبها  تبديل‌گردد  سنگين  است  و  صاحب  قتل  شبه  عمدکشته  نمي‌شود  زيرا  شيطان  بميان  مردم  مي‌جهد  و  خونهائي  ريخته  مي‌شود  بدون  اينکه‌کينه‌اي  در  بين  باشد  يا  سلاحي درميان  باشد]"‌.  احمد  و  ابوداود  و  نسائي  آورده‌اندکه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   در  خطبه  روزفتح  مکه‌گفت‌:  " ألا وإن قتيل خطأ العمد بالسوط والعصا والحجر   [‌هان  اي  مردم‌کشتن  با  شلاق  و  عصا  و  سگ  قتل  خطاء  عمدي  و  شبه  عمدي  تلقي  مي شود]"‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌مذهب‌ابوحنیفه  و  شافعی  و  جمهور  فقهاء  چنین  است‌.  مالک  و  لیث  و  هادویه  با  آن  مخالفت‌کرده  و  گفته‌اند  وسیله  قتل  معتبر  نیست  بلکه  جان‌گرفتن  معتبر  است  بنابراین  قتل  به  وسیله  ابزاری‌که  عادتاً  منجربقتل  نمی‌شود  مانند  عصا  و  شلاق  