عي  داشته  باشند  که  نيروي  خويش  را  از  او  بگيرند  چون جماعتي‌که  فرماندهي  نداشته  باشد،  قوت  و  نيروئي  ندارد.
اينست  شان  و  حال  باغيان  و  حکم  خدا  درباره  آنها.

اما  اگر  جنگ  شورشيان  براي‌کارهاي  دنيائي  و  براي  رياست  طلبي  و نزاع  با  اولياي  امور  باشد  اين  خروج  و  طغيان  مشمول  صفت  “‌باغي‌“  نيست  بلکه  “‌محاربت‌”  بحساب  مي‌آيد  و  محارين  با  خدا  حکم  ديگري  دارندکه  با  حکم  “‌باغين‌“  تفاوت  دارد که  عبارت  است  از  حکمي‌که  در  اين  آيه  آمده  است‌:" إنما جزاء الذين يحاربون الله ورسوله، ويسعون في الارض فسادا أن يقتلوا أو يصلبوا أو تقطع أيديهم وأرجلهم من خلاف، أو ينفوا من الارض، ذلك لهم خزي في الدنيا ولهم في الاخرة عذاب عظيم - إلا الذين تابوا من قبل أن تقدروا عليهم فاعلموا أن الله غفور رحيم مائده34-33  [‌براستي‌کيفر  و  مجازات‌کساني‌که  مرتکب  “‌محاربه"  با  خدا  و  رسول  خدا  مي‌شوند  و  درزمين  فساد برپا  مي‌کنند  و  با  تهديد  به  اسلحه  به  جان  و مال  و ناموس  مردم  حمله  مي‌برند.  اين  است‌که  اعدام  شوند  يا  بدار آويخته ‌گردند  و  يا  دست  راست  و  پاي  چپ  آنها  بريده  شود  و  يا  از  سرزمين  خود  تبعيدگردند.  اين  رسوائي  آنها  در  دنيا  است  و  در آخرت  مجازات  بزرگي  دارند.  مگر آنها که  قبل  از  دست  يافتن  شما  بر آنان  توبه ‌کنند،  بدانيد  (‌خدا  توبه  آنها  را  مي‌پذيرد)  خداوند  آمرزنده  و  مهربان  است‌]"‌.  پس  اينها  “‌محان‌بين‌”  هستند  جزايشان‌ کشتن  يا  بدار آويختن  يا  بريدن  دست  راست  و  پاي  چپ  يا  زنداني  و  تبعيد  ازسرزمين  خود  بر  حسب  راي  حاکم  درباره  آنها  و  جرائمي ‌که  مرتکب  شده‌اند،  مي‌باشند  هرکس  از  محاربين‌کشته  شود  بدوزخ  مي‌رود  و  هرکس  در  جنگ  با  اين  محاربين‌ کشته  شود،  شهيد  مي‌باشد.  هرگاه  هر  دو  طرف  جنگ  و  قتال‌،  براي  عصبيت  نژادي  و  يا  طلب  رياست  با  هم  بجنگ  بپردازند  هردو  طايفه  "‌باغي‌”  و  حکم  "‌باغي‌“  درباره  آنها  اجرا  مي‌شود.ابن  عمر گفته  است‌ که‌:  بر  زنان  اذان  و  اقامه  نیست‌.  بیهقی  آن  را  با  “‌سند“  ‌“‌صحیح‌‌“  روایت ‌کرده  است‌.  و  رای  انس  و  حسن  و  ابن‌سیرین  و نخعی  و ثوری  و  مالک  و  ابوثور  و  صاحبان  رای  (‌قیاس‌)  نیز  چنین  است‌.  امام  شافعی  و  اسحاق ‌گفته‌اند:  اگر  زنان  اذان  و  اقامه  بگویند،  اشکالی  ندارد.  و  از  احمد  روایت  شده  است‌:  اگر  زنان  این  کار  را بکنند  اشکال  ندارد  و  اگر  نکنند  جایز  است‌.

از  عایشه  روایت  شده  است  که‌:  ‌“‌او  اذان  و  اقامه  می‌گفت‌،  و  به  امامت  زنان  در  نماز  می‌ایستاد  و  در  وسط  آنها  قرار  می‌گرفت‌‌“‌.  بیهقی  آن  را  روایت ‌کرده  است‌.علاقه  و پيوند  بين  مسلمانان  و غير مسلمانان  

پيوند  مسلمين  با  غيرمسلمين  پيوند  و  علاقه  تعارف  و آشنائي  و تعاون  و همکاري  و  نيکي  و  عدالت  است‌،  درباره  تعارفي‌ که  منجر  به  تعاون  و  همکاري  مي‌گردد  خداوند  مي‌فرمايد:  " يأيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى، وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقاكم إن الله عليم خبير    [‌اي  مردم  ما  همه  شما  مردمان  را  از يک  مرد  و  يک  زن  آفريده‌ايم  -‌پس  همه  با  هم  برادر و  برابريد  -‌و  شماها  راگروه  گروه  و  قبايل  مختلف  آفريده‌ايم  -‌پس  امتيازي  بر  يک  ديگر  نداريد  و  هدف  از  اين  گروه‌ گروه  و  قبايل  آفريدنتان  آنست‌که  همديگر  را بشناسيد  و  بدانيد  ميزان  و  معيار برتري  وکرامت  در  پيش  خداوند،  تقواي  شما  است  هرکس  از  هر  نژاد  و  قبيله‌اي  باشد  و تقوايش  بيشتر باشد،  نزد  خداوند  برتر و  محترمتر است‌.  خداوند  آگاه  ودانا  به همه  چيزها  و  ظاهر  و  باطن  مردم  است‌]‌".  خداوند  در  توصيه  به  نيکي  و  عدالت  مي‌فرمايد: لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبروهم وتقسطوا إليهم، إن الله يحب المقسطين   [‌خداوند  شما  را  از  نيکي  و  عدالت  درباره‌کساني‌که  در  دين  با  شما  نجنگيده‌اند  و  شما  را  از  دين  باز  نداشته‌اند  و  شما  را  از  ديارتان  بيرون  نکرده‌اند  باز  نمي‌دارد  و  نهي  نمي‌کند  پس  مي‌توانيد  با  آنان نيکي  کنيد  و  با  عدالت  با  ايشان  رفتارکنيد  براستي  خداوند  عادلان  را  دوست  مي دارد ]"‌.  

از  جمله  مقتضيات  اين  علايق  و  پيوندها  تبادل  مصالح  و  اتحاد  منافع  و  تقويت  روابط  و  پيوندهاي  انساني  است  و  اين  پيوندها  با  موالات  و  دوستي  باکافران  يکي نيست  چون  موالات  و  دوستي  و  اتحاد  باکافران  وقتي  مورد  نهي  قرارگرفته  است‌که  اين  موالات  برضد  مسلمين  و بر عليه  آنها  باشدکه  درآن  صورت  همپيماني  و  کاري  و  موالات  باکافران  و  همچنين  رضايت  بکفر آنها  ممنوع  و  حرام  است‌،  زيرا  همکاري  با  کافران  و  کاري  آنها  برعليه  مسلمين‌،‌کيان  و  جامعه  اسلامي  را  درمعرض  زيان  و  ضرر قرار مي‌دهد  و قوت  و شوکت  و نيروي  جماعت  مومنان  را  ضعيف  و  سست  مي‌کند  و  رضا  بکفر،  خود کفر است‌که  اسلام  آن  را  ممنوع  و  حرام  مي‌داند.  اما  موالات  باکفار  بمعني  مسالمت  و  صلح  جوئي  و معاشرت  به  نيکي  و  معاملت  نيکو و  تبادل  مصالح و  همکاري  بر  تقوي  و  نيکي  از  جمله  چيزهائي  است‌،‌که  اسلام  بدان  دعوت  مي‌کند  و مردم  را  بسوي  آن  مي‌خواند.تضمين  و  تامين  آزادي  ديني  براي  غير مسلمانان  

با  توجه  بدينمطالب  است‌که  اسلام  بين‌کافران  ذمي  و  مسلمين  مساوات  برقرار  کرده  و  در  منافع  و  مضار  با  هم  شريک  مي‌باشند  و  آزادي  دينيشان  را  تضمين ‌کرده است‌:  
او‌لا:  هيچ‌کافر  ذمي  را  بر  ترک  دين  خود  مجبور نمي‌کند  و  او  را  ملزم  به  پذيرفتن  عقيده  معيني  نمي‌نمايد." لا إكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي  [هيچ  اکراه  و  اجباري  در  پذيرش  دين  نيست  چون  راه  رشد  و  هدايت  از  راه‌ گمراهي  و  ضلالت  مشخص ‌گرديده  است]‌".                                   

ثانيا‌:  اهل‌کتاب  حق  دارندکه  شعاير  ديني  خود  را  انجام  دهند  و  معابد  و  کليساهايشان  ويران  نمي‌گردد  و  صليبشان  شکسته  نمي‌شود  پيامبر صلي الله عليه و سلم   فرمود:  " اتركوهم وما يدينون [‌آنان  را  بحال  خود  بگذاريد  و  به  ترک  دينشان  مجبورنکنيد  آنان  و  دينشان  را  بحال  خود  بگذار‌يد]‌"‌.  اسلام  اين  حق  را  به  همسر  يهودي  و  نصراني  مسلماني  مي‌دهد،‌که  به ‌کليسا  و معبد  خود  برود  و  مراسم  و شعاير دين  خود  را  بپاي  دارد  و  شوهر  حق  ندارد  او  را  از  اين‌کار  بازدارد.  

ثالثا‌:  اسلام  براي  اهل  ذمه‌،  چيزهائي  راکه  دينشان  برايشان  مباح  دانسته  مباح  کرده  است‌،  خواه  طعام  باشد  يا  غير  طعام‌.  پس  خوکهايشان‌کشته  نمي‌شوند  و  شرابشان  ريخته  نمي‌شود،  مادام  که  در  دينشان  جايز  باشد.  پس  اسلام  براي  آنان تسهيلات  بيشتري  قايل  است‌،  چون  اين  اشياء  را  براي  مسلمانان  حرام  مي‌داند. 

 رابعا‌:  