گرفته  مي‌شود.  و  در  اصل  خراج  و  تعيين  آن  ازكارهاي  حضرت  عمر  خطاب  بودكه  براي  زمينهاي  مفتوحه  شام  و  مصرو  عراق  تعيين  نمود.

سرزمينهائي‌ كه  صاحبانش  از  ترس  يا  از  روي  صلح  آن  را  ترك ‌كرده‌اند
همانگونه ‌كه  تقسيم  زمينهاي  مفتوحه  بر  فاتحين  يا  وقف  آن  برمسلمين  واجب  است‌،  همچنين  اين  عمل  در  زمينهايي‌كه  صاحبانش  از  ترس  فرار كرده‌اند،  نيز  واجب  است  يا  صاحبانش  فرار  نكرده‌اند  بلكه  با  ايشان  صلح  كرده‌ايم‌،  بر  اينكه  زمينهايشان  مال  ما  باشد  و  در  برابر  خراج  و  پرداخت  آن  بدانان  اجازه  مي‌دهيم  كه  روي  آن  كار  كنند.

اما  اگر با  آنان  صلح‌كنيم  براينكه  زمينشان  از آن  خودشان  باشد  و بما  خراج  زمين  بدهند،  اين  خراج  حكم  جزيه  دارد  پس  اگر  مسلمان  شوند  اين  خراج  نيز  ساقط  مي‌شود.  هرگاه  خراج ‌اُ‌جرت  و مزد  باشد  ميزان  آن  بسته  بنظر حاكم  است  و بر حسب  اجتهاد  و  تشخيص  خويش  آن  را  تعيين  مي‌كند،  چون  اين ‌كار بر حسب  امكنه  و ازمبه مختلف  اختلاف  پيدا  مي‌كند  و  تفاوت  مي‌نمايد.  پس  سزاوار  نيست‌ .از آنچه‌ كه  عمر  تعيين‌ كرده  است  پشيمان  شد،  چيزي‌كه  حضرت  عمر  و  ديگران  تعيين‌ كرده‌اند  بحال  خود  مي‌ماند  و  هيچكس  حق  ندارد  آن  را  تغيير  دهد،  مادام ‌كه  سبب  تغيير  نكند،  چون  تعيين  و تقدير او حكم  است  و قابل  تغيير نيست‌.

عجز  و  ناتواني  از  آباداني  و  عمارت  زمين  خراجي
كسي  كه  زمين  خراجي  در  اختيار  داشته  باشد  و  از  آباداني  و  عمارت  آن  عاجز  باشد  بر  يكي  از  دو كار  زير  مجبور  مي‌شود  و  ملزم  به  انجام  يكي  از  آنها  است‌:  
1-‌آن  را  اجاره  بدهد        ٢-  از  آن  دست  بردارد
چون  در واقع  اين  زمين  مال  مسلمين  است  و  تعطيل  آن  بهيچ  وجه  جايز نيست‌.  

ارث  در  زمينهاي  مفتوحه  و  بغنيمت‌ گرفته  شده  
در  اين  زمينها  ارث  مجري  است  و  بوارث‌كسي  منتقل  مي‌شود كه  در  دست  او  بوده  است  بهمانگونه ‌كه  بر  آن‌ كار  مي‌كرده  است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]-‌امام  مالك‌ گوید  اینگونه  زمینها  بر  مسلمانان  وقف  خواهد  بود  و  تقسیم  آن  بر  فاتحان  جایز  نیست‌.  مولف
[2]-‌خراج  مخصوص  زمینهای  آبی  است  اگرچه‌كشت  و  زرع  نیز  نشود.  مولففيي‌ء 

كلمه  “‌‌فيئي‌”  از  “‌فاء  يفيي‌ء‌”  بمعني  رجع  و  برگشت‌ گرفته  شده  است  و شرعاً  مالي  است‌كه  مسلمين  آن  را  بدون  جنگ  از  دشمنان  خويش  بگيرند  و  آنست‌كه  خداوند  در  سوره  حشر  بدان  اشاره  فرموده  است‌:" وما أفاء الله على رسوله منهم فما أوجفتم   عليه من خيل ولا ركاب ولكن الله يسلط رسله على من يشاء والله على على شئ قدير - ما أفاء الله على رسوله من أهل القرى فلله وللرسول ولذي القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل كي لا يكون دولة بين الاغنياء منكم وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا واتقوا الله إن الله شديد العقاب - للفقراء المهاجرين الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم يبتغون فضلا من الله ورضوانا وينصرون الله ورسوله أولئك هم الصادقون - والذين تبوءوا الدار والايمان من قبلهم يحبون من هاجر إليهم ولا يجدون في صدورهم حاجة مما أوتوا ويؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة ومن يوق شح نفسه فأولئك هم المفلحون - والذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولاخواننا الذين سبقونا بالايمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رءوف رحيم  حشر  10-6  [‌آنچه  راكه  خداوند  به  رسولش  از  آنها  (‌از  يهود)  باز گردانده  است  چيزي  است  كه  شما  براي  بدست  آوردن  آن  زحمتي  نكشيده‌ايد  نه  اسبي  تاختيد  و نه  شتري  يعني  بدون  جنگ  بدست  آمده  است  (‌و اين  طور نيست‌كه  پيروزيها  هميشه  نتيجه  جنگهاي  شما  باشد)  

ولي  خداوند  رسولان  خود  را  برهركس  بخواهد  مسلط  مي‌سازد  و  خداوند  برهمه  چيز  و  همه‌كس  توانا  است‌.  آنچه  راكه  خداوند  از  اهالي  اين  آباديها  به  رسولش  باز  گردانده  است  و  بدون  جنگ  نصيب  او كرده  است  آن  مال  از آن  خدا  و  رسول  او  و  خويشاوندان  او  و  يتيمان  و  مستمندان  و  در  راه  ماندگان  است  و  اين  بخاطر آنست‌كه  اين  اموال  عظيم‌،  دست  بدست  ميان  ثروتمندان  شما  نگردد]"‌.
آنچه  را  رسول  خدا  براي  شما  آورده  است  و  احكامي‌كه  بشما  مي‌گويد،  آن  را  بگيريد  و  قبول  و  اجراكنيد  وآنچه  راكه  ازآن  نهي‌كرده  است  و  شما  را  ازآن  منع  نمايد‌، ‌از آن  خودداري  نمائيد  و  از  مخالفت  با  خدا  بپرهيزيد  و  تقواي  الهي  پيشه  كنيد،‌كه  خداوند  شديد  العقاب  است  و  مجازات  او  سخت  است‌.  
اين  اموال  ‌فيئي  براي  مهاجراني  است  كه  از  خانه  وكاشانه  و  اموال  خود  رانده  شده‌اند.  آنان  فضل  الهي  و  رضاي  او  را  مي‌طلبند  و  خدا  و  رسول  او  را،  كاري  مي‌كنند براستي‌ آنان ‌راستگويانند.
 و  يكي  ديگر  از  مصارف  آن‌كساني  هستند  كه  در  دارالهجره  (‌مدينه  رسول‌)  و  در  خانه  ايمان  قبل  از مهاجران‌،  سكونت‌ گزيده‌اند.  آنان‌كساني  راكه  به  سويشان  هجرت كنند  دوست  مي‌دارند  و  در  دل  خود  نيازي  بدانچه  به  مهاجران  داده  شده  است  احساس  نمي‌كنند  و  آنان  را  بر  خود  مقدم  مي‌دارند  و  ترجيح  مي‌دهند،  هرچند  شديداً  فقير  هم  باشند، ‌كساني ‌كه  خداوند  آنها  را  از  بخل  و  حرص  نفس  خويش  بازداشته  است  رستگارند.
وكساني‌كه  بعد  از آنها  آمدند  و  مي‌گويند:  پروردگارا  ما  و  برادرانمان  راكه  در  ايمان  بر  ما  پيشي‌گرفتند  بيامرز  و  در  دلهايمان  حسد  وكينه‌اي  نسبت  به  مومنان  قرار  مده‌؛  پروردگارا  تو  مهربان  و  رحيمي‌.
خداوند  در  اين  آيات  از  مهاجريني  كه  بمدينه  مهاجرت  كرده‌اند  و  پيش  از  فتح  مكه  اسلام  آورده‌اند  و  از انصار كه  اهل  مدينه  هستند  و  مهاجرين  را  پناه  و ماوي  دادند  و كساني‌كه  بعد  از  اين  دوگروه  پديد  مي‌آيند،  تا  روز  قيامت ‌نام  برده است‌.

تقسيم  اموال  فيئي
قرطبي  ازقول  مالك  مي‌گويد  تقسيم  اموال  فيئي  موكول  به  نظر و  اجتهاد  امام  دارد  كه  هر  اندازه  خودش  بخواهد  و  لازم  بداند  برمي‌دارد  و  ازآن  با  اجتهاد  خويش  بخويشاوندان  مي‌دهد  و  باقيمانده  را  در  راه  مصالح  مسلمين  بمصرف  مي‌رساند  و  خلفاء  راشدين  بر  اين  قول  بوده  و  بدان  عمل‌كرده‌اند  و  سخن  پيامبر صلي الله عليه و سلم    نيز  برآن  دلالت  مي‌كند: " ما لي مما افاء الله عليكم إلا الخمس، والخمس مردود عليكم   [از  آنچه  خداوند  نصيب  شماكرده  است  چيزي  ازآن  ما  نيست  جزخمس  آن  و آن  خمس  نيز  مآلا  بشما  برمي‌گردد]"‌.  براستي  او آن  را  به  خمسها  و  ثلثها  تقسيم  نكرده  است  و  كساني‌كه  درآيه  ذكرشده  بعنوان  تنبيه  و آگاهي  برآنها  ذكرشده‌اند،  چون  اين‌ گروه‌ها مهم‌ترين ‌كساني  هستند كه  فيئي  بدانان  داده  مي‌شود  و  بعنوان  حصر نيست‌.

زجاج  در  تاييد  مالك  و  استدلال  بنفع  او  مي‌گويد.  خداوندگفت‌: " يسألونك ماذا