بة الحاجـة، 10 ـ صفـةصـلاة النبی ، إرواء الغلیل، 11ـ تمام المنَّة فی التعلیق علی فقه السنَّة، 13ـ ظلال الجنَّة، 14 ـ نیل المرام، 15ـ صحیح الجامع الصغیر وزیادته، 16 ـنصب المجانیق. و دهها کتاب دیگر...

شاگردان شیخ :
شیخ شاگردان بسیاری را تربیت نموده و عده‌ای بیشمار از محضر ایشان کسب فیض نمودند که ما برخی از معروفترین آنها را ذکر میکنیم :
1 ـ حمدی عبدالمجید سلفی کُردی.
2 ـ عبدالرحمن عبدالخالق.
3 ـ دکتر عمر سلیمان الأشقر.
4 ـ خیرالدین وائلی.
5 ـ محمد عید عباسی.
6 ـ محمد ابراهیم شقره.
7 ـ عبدالرحمن عبدالصمد.
8 ـ مقبل بن هادی الوادعی.
9 ـ زهیر الشاویش.
10 ـ علی خشان.
11 ـ محمد جمیل زینو.
12 ـ علی حسن عبدالحمید.
13 ـ أبو إسحاق الحوینی.
14 ـ محمد إبراهیم الشیبانی.
15 ـ دکتر عاصم القریوتی.

بیماری و وفات:
شیخ در اواخر حیاتش دچار بیماریهای سختی شدند بحدّی که در روز وفات وزن ایشان کمتر از 30 کیلوگرم شده بود, ولی با این وجود از فضل و کرم خداوند عقل و حافظه و ذهنش سالم بود و کسانی که به عیادتش میآمدند برخی را با نام و برخی دیگر را با شکل و قیافه میشناخت. در ایام بیماری هرگاه احساس میکرد که کمی حالش بهتر است به بحث و جستجو و مطالعه مشغول میشد و اگر توانایی نداشت به یکی از فرزندان و یا کسانی که اطراف او بودند دستور میداد که فلان کتاب را بیاورید و برایم بخوانید.
و اینچنین شیخ بزرگوار 60 سال از عمر مبارکش را در خدمت قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم سپری نمود تا اینکه قبل از غروب آفتاب روز شنبه در 22 جمادی اول 1420هـ.ق مطابق با 2/10/1999م در سن 85 سالگی دعوت حق را لبیک گفت, و دار فانی را بسوی سرای باقی شتافت. روحش شاد و راهش پررهرو باد.

سرانجام پس از 60 سال خدمت به احاديث پيامبر بزرگوار اسلام در امر تحقيق و تخريج و تربيت شاگردان بسيار در مورخه (22 /6/1420 هـ ) برابر با (2/10/ 1999م) در عمان پايتخت اردن دار فاني را وداع گفت.

تمجید علماء از شیخ علامه البانی : 
عبدالعزیز ابن باز رحمه الله درباره شخصیت علامه البانی چنین اظهار نظر می کنند:
«در زیر گستره آسمان کسی را در دنیای امروز بمانند علامه محمد ناصرالدین البانی عالم و آگاه به حدیث ندیده ام».
همچنین از جناب عبدالعزیز ابن باز رحمه الله در خصوص این حدیث نبوی صلی الله علیه وسلم سوال شده که فرمودند: « ان الله یبعث لهذه الأمه علی رأس کل مائة سنة من یجدد لها دینها». یعنی: «خداوند متعال در رأس هر یکصد سال مجددی را برای این امت می فرستد تا دین را برایشان تجدید کند». روایت ابوداود. از جناب شیخ (ابن باز) درباره مجدد این قرن سوال شد و ایشان پاسخ دادند: «الشیخ محمد ناصر الدین الألبانی هو مجدد هذا العصر فی ظنی والله أعلم».
یعنی: «به گمان من شیخ محمد ناصرالدین البانی مجدد این عصر است و خدا بهتر می داند».
همچنین علامه محمد بن صالح العثیمین رحمه الله درباره شخصیت علامه البانی چنین اظهار نظر می کند: «آنچه که درباره شیخ در خلال (چند بار) ملاقت (اندکی که) با ایشان کسب کرده ام؛ وی بر عمل به سنت و مبارزه با بدعت بسیار حریص بوده اند، چه در (میدان) عقیده یا در عمل، اما از خلال مطالعاتی که از مولفات ایشان داشتم نیز به این مسئله پی بردم، و ایشان صاحب علم زیادی در حدیث هستند، در روایت و درایت، و خداوند متعال کتابهای ایشان را برای بسیاری از مردم مفید گردانیده است، چه از لحاظ علم و از لحاظ منهاج و رو آوردن به سوی علم الحدیث، و الحمدلله این ثمره ی بزرگی برای مسلمانان است، واز نظر تحقیقات علمی حدیثی قابل ملاحظه است».
همچنین اشخاص برجسته ی دیگری از جمله: مفسر قرآن محمد أمین الشنقیطی، شیخ عبد المحسن العباد، شیخ محمد بن إبراهیم آل الشیخ، علامة حمود بن عبدالله التویجری، و دیگران از علامه البانی تجلیل کرده اند. (مراجعه کنید به سایت رسمی علامه البانی).
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:287.txt">عمر بن عبدالعزیز و لباس های کهنه ی دخترش در روز عید</a><a class="text" href="w:text:288.txt">طغیان شهوت</a></body></html> عمر بن عبدالعزیز و لباس های کهنه ی دخترش در روز عید 

روزی عمر ابن عبدالعزیز دختر خود را دید که گریه میکرد...
به دخترش گفت : چرا گریه میکنی ؟
دخترش در پاسخ گفت : چون همه بچه ها لباس نو پوشیده اند ولی من که دختر خلیفه ی مسلمین هستم لباسهایم کهنه اند...

بعد از این گفت و گو عمر به سمت بیت المال راه افتاد...
وقتی بدانجا رسید به مسئول بیت المال گفت : آیا اجازه میدهی که از سهمیه ی ماه آینده ی خودم از بیت المال بخشی را الآن دریافت نمایم؟
مسئول بیت المال گفت : آری ای خلیفه ی مسلمانان ؛ ولی با یک شرط...
باید به من قول و تضمین بدهی که تا ماه آینده زنده خواهی بود
برای همین عمر ابن عبدالعزیز به خانه بازگشت..
دخترانش با عجله به سمتش رفتند و پرسیدند : پدر چه شد؟
او نیز در جواب گفت : آیا تحمل میکنید ( این سختی ها را ) تا با هم به بهشت رهسپار گردیم؟ یا اینکه تحمل نخواهید کرد و پدرتان به دوزخ خواهد افتاد؟
آنها نیز گفتن : تحمل خواهیم کرد
____________
این است عمر ابن عبدالعزیز، نوه ی عمر ابن خطاب ( درو و رحمت خداوند بر هر دو باد ) که در دوران او گرگ و گوسفند در کنار هم بودند
طغیان شهوت
نویسنده: سید عبدالله رفاعی / مترجم: اسکندری فر- جهان پور

مفسر بزرگ امام قرطبی آورده است که مردی سال های سال در یکی از مساجد مصر موذن بود، او نمونه ی خیر و درست کاری بود، نور عبادت و و طاعت در چهره اش می درخشید. او هر روز پنج بار برای اذان گفتن از مناره بالا می رفت، یک روز به داخل خانه ی مردی نصرانی که زیر مناره مسجد زندگی می کرد نگاه کرد و چشمش به دختر صاحب خانه افتاد و عاشقش شد . اذان را ترک کرد و به خانه دختر رفت.

دختر از او پرسید چه می خواهی؟ او جواب داد که تو را می خواهم.
دختر پرسید چرا؟ و مرد گفت چون عقلم را ربودی.
دختر گفت من راضی به انجام حرام نیستم.
موذن جواب داد با تو ازدواج می کنم! دختر گفت تو مسلمان هستی و من مسیحی و پدرم هرگز با ازدواج ما موافقت نمی کند.
موذن بلافاصله گفت: خوب من مسیحی می شوم. و دختر گفت در این صورت با تو ازدواج می کنم.
موذن نصرانی شد و به خانه اش رفت تا مقدمات عروسی را فراهم کند ، برای آوردن چیزی به پشت بام رفت و از آنجا افتاد و مرد.

به این ترتیب نه به دختر رسید و نه دینش باقی ماند.

انسان اگر زمام امورش را به نفسش بسپارد و این جا و آن جا سرک بکشد این نگاه ها او را در معرض خطر قرار می دهد و بلاخره شهوت طغیان می کند و او را از پروردگارش دور می سازد.

طغیان شهوت چه انسان های ملتزم و پایبندی را بعد از هدایت و راه راست به گمراهی و ضلالت کشاند. شهوت چه انسان های عاقلی را به گرگانی درنده و دیوانه تبدیل ساخت. پس مواظب باشید و چشمانتان را فرو هشته دارید و گوش هایتان را از شنیدن آنچه شما را به گمراهی می کشد باز دارید.

خداوندا عاقبت مرا به خیر بگردان و مرا از شر شهوت و شبهه نگه دار

منبع: هر چه کنی به خود کنی / مولف: سید عبدالله رفاعی / مترجم: سمیه اسکندری فر- حسین جهان پور / انتشارات: واسع ۱۳۹۱
تنظیم برای نوگرا: باران
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:290.txt">خورشید و زمین</a><a class="text" href="w:text:291.txt">تفکر درباره مسافت میان ما و خورشید</a><a class="text" href="w:text:292.txt">روزه دوره پیشگیری و درمانی است</a><a class="text" href="w:text:293.txt">روزه و ابزار هضم</a><a class="text" href="w:text:294.txt">گزیده‌ای از سفارشهای بهداشتی پیامبر(ص) در زمینه سحری و افطار</a><a class="text" href="w:text:295.txt">رابطه ایام البیض و روزة آن از لحاظ پزشکی</a><a class="text" href="w:text:296.txt">روزه میان فرمان تعبدی خداوند و فوائد بهداشتی و تندرستی آن</a></body></html>نوارهاى أذان / أذكار / دعاء 
http://islamtape.com/sounds.php?tasneef=59

توجه:
جهت انتقال به بخش نوارهاى اذان / اذکار / دعاء مي‌توانيد به سايت نوار اسلام  مراجعه كنيد 
و يا برروي لينك فوق هنگامي كه به اينترنت وصل هستيد كليك نماييد. خورشید و زمین

ابودرداء از پیامبر(ص) روایت می‌کند که فرمود : «آیا شما را به بهترین و پسندیده‌ترین عمل نزد خداوند آگاه نکنم که شما را به بالاترین درجه می‌رساند و برتر از بخشش طلا و ورق و رویاروی شدن با دشمنانتان و زدن گردن‌هایشان باشد و حتی از اجر شهادت در راه خدا نیز بالاتر باشد، آیا شما را به چنان عملی آگاه نکنم؟ گفتند : البته ای پیامبر خدا، آگاه کن. فرمود : ذکر و یاد خدای تعالی».(1) 
از این حدیث روشن می‌شود که ذکر خدا نقش بسیار مهمی در زندگی انسان مؤمن دارد و چگونه چنین جایگاهی نداشته باشد، در حالیکه در بیشتر از سیصد آیه از قرآن، تکرار شده است و بیان می‌دارند که انسان باید در همه حال در ذکر و یاد خدا باشد، زیرا عبادت قلب و فکر و زبان است. یکی از اقسام ذکر، یادآوری نشانه‌های خدا در هستی و آیات او در قرآن است، یاد خدا در استفاده از نعمت‌های ظاهری و باطنی، عمل به اوامر و ترک‌ نواهی، تعریف خدا برای مردم، و یاد او در قلب و بر زبان. تسبیح و حمد گفتن و توحید و تکبیر او را نمودن و یادآوری نقش پرورش‌دهندگی او و تنها خدا را فریاد زدن در هر حال و وضعیت، نیز، ذکر خداوند است. او را بسیار یاد کن، تا قلبت آرام گیرد، نگرانی‌هایت رفع شود، سینه‌ات فراخ و روزیت فراوان شده و بر دشمنت پیروز گردی.
تفکر در آیات و نشانه‌های آفاق و انفس نیز، ذکر خداست، این تفکر برای شناخت پروردگار و درک مقام و منزلت او در حد ممکن است، که فرموده است :
اِنَّ فی خَلْقِ السَّمَواتِ وَ الأرْضِ وَ اخْتِلافِ الَِّیلِ وَ النَّهارِ لآیاتٍ لاُوْلی ألألْبابِ* الّذینَ یَذکُرونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّروُنَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هَذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذَابَ النَّارِ (آل عمران : 190-191)
«مسلماً در آفرینش (عجیب و غریب و منظم و مرتب) آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت (پیاپی، و تاریکی و روشنی، و کوتاهی و درازی) شب و روز، نشانه‌ها و دلایلی (آشکار برای شناخت آفریدگار و کمال و دانش و قدرت او) برای خردمندان است* کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان افتاده (و در همة اوضاع و احوال خود) یاد می‌کنند و دربارة آفرینش (شگفت‌انگیز و دلهره‌انگیز و اسرارآمیز) آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند (و نقشة دلربا و ساختار حیرت‌زای آن، شور و غوغایی در آنان برمی‌انگیزد، و به زبان حال و قال می‌گویند:) پروردگارا! این (دستگاه شگفت کائنات) را بیهوده و عبث نیافریده‌ای؛ تو منزه و پاکی (از دست یازیدن به کار باطل!)، پس ما را از عذاب آتش (دوزخ) محفوظ دار».
از جمله آیاتی که خداوند در آفاق هستی به ودیعت نهاده است، جاذبه حرکتی میان کواکب و ستارگان است، و می‌فرماید »
اللهُ الّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (رعد : 2)
این آیه واضح می‌سازد که خداوند آسمان‌ها را با ستون‌هایی که برای ما قابل دیدن نیستند، برافراشته است. و این ستون‌های نامرئی، همان نیروی جاذبه است که کل هستی را از ذره تا کهکشان، سامان بخشیده است. مثلاً خورشید، زمین را با قدرتی عظیم به سوی خود می‌کشد، به همین دلیل در دایره‌ای بسته به دور آن می‌چرخد و اگر قدرت جاذبه میان خورشید و زمین، از میان رود زمین نیز از مسیر خویش خارج شده و در فضای هستی و در میان ظلمت و انجماد، سرگردان می‌شود و با کاهش دما در حد دویست و هفتاد درجه زیر صفر، که درجه صفر مطلق است و مجالی برای حرکت ذرات نیست حیات هم از روی زمین رخت برمی‌بندد. خداوند می‌فرماید : 
اِنَّ اللهَ یُمْسِکُ السَّمواتِ وَ الأرْضَ أَنْ تَزُولا (فاطر : 41)
«خداوند آسمان‌ها و زمین را نگاهداری می‌کند و نمی‌گذارد (از مسیر خود) خارج و نابود شوند.».
برای درک نیروی جذب خورشید، فرض می‌کنیم این نیرو به هر دلیل، از بین رفته باشد. برای باقی ماندن زمین به دور خورشید و در مسیر خود، لازم است که به وسیله طناب‌های فولادی که جزو سخت‌ترین فلزات و بسیار محکم است، زمین را به خورشید متصل سازیم. هر سیم فولادی با قطر یک میلی‌متر، صد کیلو وزن را تحمل می‌کند و ما برای نگه داشتن زمین به یک میلیون میلیون ریسمان فولادی که هر کدام صد و پنجاه و شش میلیون کیلومتر طول و هر ریسمان پنج متر قطر داشته باشد و بتواند بیشتر از دو میلیون تن وزن را تحمل کند، نیاز داریم. در واقع قدرت جاذبه خورشید، اینگونه است :
قدرت جذب خورشید = 1 میلیون × 1 میلیون × 2 میلیون تن
حال اگر بخواهیم یک طرف از ریسمان‌های فولادی را در زمین بکاریم تا آن را نگه دارد، با جنگل