د که پر از آب است که در این جور مواقع غده‌ی مخاطی به وسیله‌ی هورمونها به کلیه دستور می‌دهد نگذارد آب ذخیره‌ای اتاقک‌ها بریزد. چرا؟ زیرا غلظت نمک افزایش می‌یابد و زندگی انسان را با خطر مواجهه می‌کند. در این هنگام قلب با یک هورمون دیگری تلگرافی به اعضای گوارش می‌فرستد، در نتیجه تشنگی شدیدی در انسان ایجاد می‌کند، و بی‌گمان هر مواد خوراکی شور نیاز به آب بیشتری دارد. عجیب نیست؟ و همین تشنگی شخص را وادار می‌کند که آب زیاد بنوشد و آب با سرعت هر چه بیشتر از معده به خون منتقل می‌شود تا نمک اضافی را خنثی کند، و به محض خنثی شدن نمک زاید، دستور دیگری به کلیه می‌رسد که تمام آب ذخیره‌ای بیرون ریخته شود و نمک در این آب زاید حل می‌شود و به بیرون از کلیه انتقال می‌یابد. انسان از تمام این فعالیتها بی‌خبر است، و غذای شوری خورده و چه بسا از آن لذت برده است، و بقیه‌ی کارها به عهده‌ی این دستگاه‌های دقیق ومنظم است که تنها خدا میزان دقت و نظم آن را می‌داند. اگر از جزئیات تمام دستگاه‌ها، تمام اعضا و تمام حسهای بدن آگاه شویم بی‌گمان مدهوش و حیران می‌مانیم و این شگفتی‌ ما را از خود بیخود می‌کند، این همه دقت خدایا، و بنده غافل از همه چیز! 
أتحسب أنک جرم صغیر
		و فیک انطوی العالم الأکبرُ

گمان مبر که جسم کوچکی هستی ای آدمی‌زاد، چراکه عالم بزرگ و دنیای شگفت‌تر در وجود تو نهفته است. لازم است بدانید که لیوان آبی که می‌نوشید از دستگاه‌های بسیار ظریف و دقیقی می‌گذرد که عقل بشری حتی در مرحله‌ی فهم و درک آن و نه شناخت طرز کارش حیرت زده می‌شود، خداوند بزرگ فرمود :
صُنْعَ اللَّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیءٍ 	(نمل : 88)
«این است آفریده‌ی خدایی که همه چیز را با استحکام و به درستی خلق کرد».خدای کارساز مثانه را به عصب‌های ریزی در دیواره‌های آن مجهز کرده، و چون پر می‌شود، عصب‌ها خبردار می‌گردند و پیامی مبنی بر پرشدن مثانه به نخاع شوکی می‌فرستند، نخاع نیز به نوبه‌ی خود دستوری به عضله‌های مثانه می‌فرستد تا جمع شوند، دستور دوم مبنی بر باز شدن دریچه‌ی زیرین، سر می‌رسد و عضله‌‌ای که محکم بسته شده بود، سست و سپس باز می‌شود، اما آفرینش خدای دانا سرشار از حکمتهای بی‌نظیر است، عضله‌هایی که دستور نخاع شوکی مبنی بر جمع و سست شدن را دریافت کرده بود، دستور را به مرحله‌ی اجرا در نمی‌آورد، مگر پس از این که اشاره‌ای از جانب مرجع بالاتر یعنی مغز مبنی بر انجام این کار و صحت آن بیاید. دقیقاً همان گونه که کسی حکم را باور نمی‌کند مگر این که از طرف مراجع بالاتر مهر تأیید خورده باشد. اگر انسان در یک جای حساس و در یک جلسه‌ی مهم باشد و مثانه پر شود، و دستور از نخاع شوکی صادر گردد و نیز اجرا شود، جایگاه انسان چه می‌شود؟ شخصیتش کجا می‌رود؟ ارزش و احترام کجا می‌رود؟ اما نکته‌ی مهم و عجیبی که هست این که اگر مغز موافق نباشد چی؟ اگر بر عدم موافقتش پافشاری کند تا جایی که ادرار از میزنای بگذرد و به کلیه‌ها برسد، خطر مسموم شدن همه‌ی خون پیش می‌آید! در چنین مواقعی دیگر نخاع شوکی منتظر موافقت مغز نخواهدماند، بلکه خود به عضله‌های مثانه دستور می‌دهد منقبض شود و عضله‌ی دریچه‌ی زیرین را نیز دستور می‌دهد که شل گردد، سپس ادرار بیرون می‌‌ریز، فقط به خاطر حفظ سلامتی انسان! این چه جور ابداعی است؟ زندگی بدون مثانه چه جهنمی خواهد بود؟ هر بیست ثانیه دو قطره از کلیه می‌چکد، انباری است با ظرفیت بیشتر از یک لیتر ونیم که می‌تواند پنج یا هفت ساعت سوار ماشین شود و انسان در عالم خود راحت و آرام با تمام شخصیت و منزلتش به سر می‌برد. خداوند بزرگ فرمود :
أَمْ خُلِقوا مِنْ غَیرِ شَیءٍ أَمْ هُمُ الخالِقُونَ 	(طور : 35)
«آیا از هیچ آفریده شده‌اند؟ یا آن که خودشان خالق (خود) هستند؟».
این دستگاه را کی آفریده، خداوند عزوجل. جهان هستی دری بزرگ و بسیار گسترده به سوی خالق بزرگ است، بیایید از آن به درآیید که دروازه‌هایش همیشه بازِ باز است.
*          *          *<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:118.txt">گونا‌گونی رنگ بشر و رابطهإی آن با میلانین</a><a class="text" href="w:text:119.txt">مؤمن، پیر نورانی</a><a class="text" href="w:text:120.txt">جاهای احساس در پوست</a></body></html>خداوند عزوجل در کتابش می‌فرماید :
وَ مِنْ ءَایتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمج إِنَّ فِی ذلکَ لَأیاتٍ لِلْعالَمینَ 	(روم : 22)
«از نشانه‌ها و آیات خدا آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان است، و در این نکته علایمی برای جهانیان نهفته است».
در قسمتی از این آیه وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُم نگرشی کوتاه خواهیم داشت. دانشمندان می‌گویند در رویه‌ی پوست سلولهایی عنکبوتی یعنی به شکل عنکوت وجود دارد، که در کناره‌هایش زایده‌های نازکی کشیده شده است. شمار این سلولها در هر اینج مربع به شصت هزار می‌رسد. اختلافی در تعداد سلولهای انسانهای سیاه و سفید نیست؛ زیرا تعداد سلولها در همه‌ی آدمیزاد چه سفید، چه سیاه و دورنگ و رنگهای دیگر یکی است، اما اختلاف در رنگ از انبوهی ماده‌ی رنگی به نام میلانین سرچشمه می‌گیرد.
انسانهای سیاه و سفید در واقع در این ماده‌ی رنگی که بیشتر از یک گرم نیست، تفاوت دارند. اما نکته‌ی قابل توجه این است که این سلولها به طور متوسط هر دو سال، ده تا بیست درصد کاهش می‌یابد؛ بنابراین پوست انسان با بالا رفتن عمر به طرف سفیدی و روشن‌تر شدن می‌گراید. اما ما به این کاری نداریم؛ بلکه با نفوذ این ماده‌ی رنگی در سلولهای عنکبوتی که در زیر پوست است، و شمار آن در هر اینج مربع بیشتر از شصت هزار سلول نیست، سروکار داریم؛ و این که نسبت این ماده توسط سلولهای ارثی در هسته‌ی سلول تعیین می‌شود.
اما چرا ملتهایی که در سرزمین‌های استوایی زندگی می‌کنند سیاه پوست‌اند؛ در حالی که ملتهای ساکن نواحی قطب شمال و قطب جنوب سفید پوست‌اند؟ این امر چگونه تفسیر می‌شود؟ و چه رابطه‌ای بین مردم و محل سکونتشان هست؟ در این جا حکمت خداوند بزرگ و والامرتبه نقش دارد.
گویند : از ویژگیهای ماده‌ی تیره، جذب اشعه‌ی زیان‌بخش ماورای بنفش است و چون در سرزمینهای اطراف خط استوا تابش نور خورشید مستقیم و شدید است، رنگ مردمان ساکن این مناطق تیره است، اکنون به آیه‌ی زیر بیندیشم که می‌فرماید :
وَ مِنْ ءَایاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمج إِنَّ فِی ذلکَ لَأیاتٍ لِلْعالَمینَ 	(روم : 22)
«از جمله نشانه‌های خدا آفرینش آسمانها و زمین واختلاف زبانها و رنگهای شما است، به راستی که در این مورد برای همه‌ی جهانیان نشانه‌های بسیاری هست».
گوناگونی رنگ پوست آدمیان نشانه‌ای دال بر شکوه وعظمت آفریدگار دانا است و می‌ارزد که در آن دقیق شویم و بیشتر بیندیشیم ودنبال 