گرداند  تا  اینكه  مهره‌ها  را  ازطلا  جدا  ساخت‌.  مسلم‌گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم   دستور  دادكه  طلا  را  جداكردند  وگفت‌: " الذهب بالذهب وزنا بوزن    [‌طلا  در  برابر  طلا  با  وزن  مساوی‌]"‌.  ابن  اقیم ‌گوید:  فروش  طلاهای  مصنوع  و  مباح  و  بصورت  ابزار  درآمده‌،  بوزن  بیشتر  از  طلاهای  غیر  مصنوع  یعنی  بوزن  بیشتر از شمش‌،  جایزاست  ومصنوعات  نقره‌ای  مباح  نیز بوزن  بیشتر از  شمش  نقره‌،  جایز است‌.  

٢-‌نباید  یكی  از  دو  بدل  در  این  معامله  جنس  بجنس  مهلت  داشته  و  غیرنقدی  باشد،  بلكه  باید  معامله  حاضر  به  حاضر  و  فوری  و  دست  بدست  باشد،  چون  در   حدیث  آمده  بودكه‌:" إذا كان يدا بيد".  

و  در  این  زمینه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    می‌فرماید:" لا تبيعوا الذهب بالذهب إلا مثلا بمثل، ولا تشفوا  بعضها على بعض، ولا تبيعوا الورق بالورق إلا مثلا بمثل، ولا تشفوا بعضها على بعض، ولا تبيعوا غائبا منها بناجز     [‌طلا را  به  طلا مفروشید  مگراینكه  وزن  هردو  یكی  باشد  و  بعضی  را  بربعضی  دیگرتفضیل  ندهیدكه‌كم  آن  را  به  زیاد  آن  معاوضه  و معامله‌كنید  و  پول  سكه  شده  و  سكه  درهم  را  با  پول  سكه  شده  و  درهم  مسكوك  وبطور كلی  مسكوكات  را  نیز  با  هم‌دیگر معامله  و  معاوضه  مكنید  مگر اینكه  برابرباشند  ویكی  را  بردیگر  تفضیل  مدهیدكه  از آن‌كم  و از این  زیاد  در  برابر هم  قراردهید  و  ازآنها  چیزی  راكه  حاضرنیست  و  نسیه  است  بچیزی‌كه  حاضراست  مفروشید]"‌.  بخاری  و  مسلم  آن  را  از  ابوسعید روایت‌ كرده‌اند.

هرگاه  دو  بدل  و  دوچیزی‌كه  با  هم  معاوضه  و  معامله  می‌شوند،  درجنس  با  هم  اختلاف  داشته  باشند  ولی  علت  حرمت  آنها  یكی  -‌بها  و  ثمن  واقع  شدن  یا  طعام  و   خوراكی  بودن  -‌باشد  زیادی  یكی  بر آن  دیگری  و  عدم  مساوات  آنها  با  هم  جایز  است‌،  ولی  نباید  یكی  حاضر  و  دیگری  نسیه  باشد  و  نسیه  بودن  یكی  از آنها،  حرام  است  و تفاضل  اشكال  ندارد  پس  هرگاه  طلا را  به  نقره  وگندم  را  به  جو،  بفروشند  تنها  یك  شرط  لازم  است  وآن  این  است‌كه  باید  هر  دو  نقدی  و  بصورت  معامله  نقدی  باشند  و  مساوات  و  برابری  در كمیت  و مقدار شرط  نیست‌،  بلكه  تفاضل  جایزاست  -  

پس  معامله  یك  سكه  طلا  بچند  سكه  نقره  و یك  پیمانه‌گندم  بچند  پیمانه  جو جایز  است‌،  بشرط  اینكه  نقدی  و  حاضر  باشد  -  ابوداود  روایت‌كرده  است  كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم   گفت‌:" لا بأس ببيع البر بالشعير، والشعير أكثرهما، يدا بيد  [‌فروختن  گندم  به  جو  در  حالیكه  جو  بیشتر  باشد  اشكال  ندارد  بشرط  اینكه  نقدی  و  حاضری  باشد]‌’‌’‌.  و  در  حدیث  عباده  بروایت  احمد  و  مسلم  آمده  است‌:" فإذا اختلفت هذه الاصناف فبيعوا كيف شئتم إذا كان يدا بيد    [هرگاه  این  اجناسی‌كه  با  هم  مبادله  می‌كنید،  با  هم  اختلاف  داشتند  آنها  را  با  یك  دیگر  مبادله  و  معامله‌كنید،  بهركیفیت‌كه  خواستید،  بشرط  اینكه  دست  بدست  و  نقدی  باشد]"‌.  و  هرگاه  دو  چیزی‌كه  با  هم  مبادله  و  معاوضه می‌شوند،  در  جنس  و  علت  تحریم‌،  هر دو  با  هم  اختلاف  داشته  باشند،  در  مبادله  و معامله  آنها  هیچ  شرطی  نیست  تفاضل  و  تاخیر و  عدم  تساوی  و  نقدی  و  غیرنقدی  همه‌اش  حلال  است‌.  مثلا  هرگاه  مواد  خوراكی  با  نقره  یا  طلا  مبادله  و  معامله  شود،  عدم  مساوات  و  تاخیر در پرداخت  یكی  و  نسیه  بودن  یكی  دیگر جایز و روا  است‌.  و  همچنین  معامله  یك  جامه  بدو  جامه  و ابزاری  و  ظرفی  بدو  ابزار و  دو ظرف  دیگر نیز جایز  است‌.  

خلاصه‌:  هرچیزی‌كه  غیر  طلا  و  نقره  و  جانشین  آنها  و  غیر  مواد  خوردنی  و نوشیدنی  باشد،  ربا  درآن  حرام  نیست  پس  درآنها  بیع  وفروش  با  عدم  مساوات  هر  دو  جنس  و  نقد  و  نسیه  و  ازهم  جدا  شدن  پیش  از تحویل  و  قبض  و  تقابض‌،  جایز  است‌.  

پس  فروختن‌ گوسفندی  بدو گوسفند،  بصورت  نسیه  و نقدی  و  یاگوسفندی  بیك گوسفند  دیگر نیز  جایز  است‌،  چون  عمرو  بن  العاص ‌گفته  است‌ :كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    به  من دستوردادكه  در  شتران  زكات  بجای  یك  شتر  درسال  آینده  دوشتر  بگیرم  -‌یعنی  یك  شتر نقد،  بجای  دو شتر قرض  -‌احمد  و  ابوداود  و  حاكم  آن  را  بیرون  آورده‌اند  وگفته  است‌كه  بشرط  مسلم  این  روایت  صحیح  است  و  بیهقی  هم  آن  را  روایت  صحیح  می‌داند  و  حافظ  بن  حجر اسناد  آن  را  قوی  دانسته  است‌.  ابن  المنذر ‌گفته  است‌كه  به  

اثبات  رسیده  است‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم    یك  بنده‌ای  را  در  برابر  دوبنده  سیاه‌،  خریده  است  و  یك‌كنیزی  را  در  برابر  هفت‌كنیز  خریده  است  و  معاوضه‌كرده  است  و  مذهب  امام شافعی  نیز  چنین  است‌.

فروختن  حیوان  زنده  در  برابر گوشت
جمهور  علما  و  پیشوایان  فقه  برآن  هستندكه  فروختن  حیوانی‌كه‌گوشتش خوردنی  است  و  حلال‌گوشت  است‌،  در  برابرگوشت  حیوانی  دیگر  از  جنس  خودش‌،  جایز  نیست‌[1]‌.  پس  فروختن‌ گوشت‌گاوی‌كه  سرش  را  بریده‌اند  با گاو  زنده بقصد  خوردن  جایز نیست  چون  سعید  بن  المسیب  روایت ‌كرده  است‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم  از  فروختن  حیوان  در برابرگوشت  و  مبادله  آنها  با  هم  نهی‌كرده  است‌.  امام  مالك  در  “‌موطاء‌”  این  سخن  را  بصورت  مرسل  از  سعید  نقل‌كرده  و  شواهدی  نیز  دارد.  

شوكانی ‌گفته  است‌:  مخفی  نماند كه  این  روایت  با  توجه  به  مجموعه  طرق  روایت  آن  شایستگی  استدلال  بدان  را  دارد  و  بیهقی  از  یكی  از  اهالی  مدینه  روایت  كرده  است‌كه‌،  پیامبر صلی الله علیه و سلم    از  فروختن  زنده  به  مرده  نهی‌كرده  است‌.  سپس  بیهقی‌گفت‌:  این  حدیث  مرسل‌،  حدیث  مرسل  سعید  بن  المسیب  را  تایید  وتاكید  می‌كند.

 فروختن  خرمای  رطب  و  نوبر  به  خرمای  خشك  و رسیده
فروختن  خرمای  رطب  به  خرمای  خشك  جایز نیست‌،  مگر برای  اهل  عرایا [2]‌كه  فقراء  و  بینوایانی  هستندكه  درخت  خرما  ندارند،  آنان  می‌توانند  رطب  را  از  صاحب  درخت  بخرند  وآنرا  روی  درخت  معامله ‌كنند  و بخورند  و آن  را  به  خرمای  خشك  تخمین  بزنند  و  بگویند  این  مقدار  رطب‌كه  روی  درخت  است  در  برابرآن  مقدار  خرمای  خشك  ازآن  ما  باشد.

مالك  و  ابوداود  از  سعد  بن  ابی‌وقاص  روایت  كرده‌اند  كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم   در‌باره  فروختن  رطب  به  خرمای  خشك  مورد  سوال  واقع  شد.  او  فرموده  آیا  خرمای  رطب  چون  خشك  شودكاهش  می‌یابد  یا  خیر؟‌گفتند:  آری‌.  پس  از آن  نهی‌كرد.  بخاری  و  مسلم  بروایت  ابن  عمر گفته‌اند:‌كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم  از  “‌مزابنه‌”  یعنی  فروختن میوه  سر  درختی  خرماهای  باغ  خود  را  دربرابر  مقدار  پیمانه  مشخصی  از  خرمای  خشك‌،  نهی  فرمودند  و  همچنین  از  فروش  انگور  سردرختی  تاكستان  به  مویز  وكشمش  از  روی  پیمانه  مشخص  نیز  نهی  فرمودند  و  اگر كشت  باشد  آن  را  در  براب