جهت  منع  صحت  آن  مي‌توان ‌گفت‌:  آنچه‌ که  بيمه  شده  بشريت  مي‌پردازد  قرض  است‌،‌که  آن  را  با  سودش  در  حال  حيات  بازپس  مي‌گيرد،  درآن  صورت  قرضي  است‌که  موجب  منفعت  سود  شده  و آن  حرام  است  و ر‌با  است‌،‌که  مورد  نهي  قرار گرفته  است‌.

پس  بهرحال  عقد  بيمه  نمي‌تواند  جزء  عقود  صحيح  از نظرشرع  اسلامي  باشد.  آنچه‌که  تا  بحال  درباره  بيمه‌گفتيم  مربوط  بزماني  است‌که  بيمه  شده  پس  از  پرداخت  جميع  اقساط  مقرره  زنده  بماند  و  اقساط  مورد  قرارداد  را  پرداخته  باشد.  ولي  هرگاه  شخص  بيمه  شده  پيش  ازپرداخت  جميع  اقساط  مقرره  بميرد،‌که‌گاهي  پس  از  يک  قسط  صورت  مي‌گيرد  و باقيمانده  اقساط  مبلغ  هنگفتي  است‌،  چون  مبلغ  بيمه  عمر  بستگي  بتقدير  و  تعيين  دو  طرف  عقد  قرارداد  دارد،  همانگونه‌که  معلوم است‌.  دراين  صورت‌که  بيمه  شده  مرده  است  وشرکت  مبلغ  مورد  توافق  را  بتمامي  بورثه  بيمه  شده  يا  بکسي‌که  بيمه  شده  درقرارداد  تعيين‌کرده  است‌که  بعد  ازمرگش  به  او  داده  شود،  بپردازد،  شرکت  در  مقابل  چه  چيزي  اين  همه  مبلغ  را  پرداخته  است‌؟  آيا  اين  به  استقبال  خطر  رفتن  و  خود  را  در  هلاک  انداختن  و  ماجراجوئي  و  قمابازي  نيست‌؟  اگر  اين  عمل  هلاکت  و  ماجراجوئي  نيست‌،  پس  هلاکت  و  ماجراجوئي  چيست‌؟  و  خسران  و  زيان  چيست‌؟  آيا  تصورمي‌شودکه  شريعت  خوردن  مال  مردم  را  بباطل  و  بيهوده  روا  بداندکه  شخص  بميرد  و  مرگ  او  منبع  بدست  آوردن  سود  و  منافعي  باشدکه  او  پيش  از مرگ  خود  با  شخص  ديگري  نسنجيده  قرارداد  بسته  است‌،‌که  او آن  را  بعد  از  مرگش  بورثه‌اش  و  يا  جانشين  تعيين شده  او  بپردازد؟‌!!  

با  وجود  اينکه  علم  هست  باينکه  اتفاق  بر  هرمبلغي  و  هر  اندازه  باشد  جايز  است‌؟‌!!  

ازکي  زندگي  انسان  و مرگش  محل  تجارت  واقع  شده  وجز و  چيزهائي ‌گشته ‌که  آن  را  با  ارزش  نامحدود  قيمت‌گذاري‌کنند،  و  ميزان  آن  را  بمبلغ  مورد  توافق  طرفين  قرارداد  واگذارند؟‌!!  اين  ماجراجوئي  خطرناک  بدين  جا  ختم  نمي‌شود  بلکه  شرکتها  براي‌کسي‌که  همه  اقساطش  را  بپردازد  جايزه  نيز  تعيين  مي‌کنند.  و  اگر  بميرد  پيش  از پرداخت  همه  اقساط  به  بازماندگانش  جايزه  مي‌دهند.  آيا  اين  قماري  بازي  و  خود بخطر  انداختن  و  ماجراجوئي  نيست‌که  نه  بيمه شده  و  نه  بيمه‌ کننده  هيچکدام  نمي‌دانندکه  درآينده  بطور  مشخص  چه  روي  خواهد  داد...[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌در  نزد  شافعیه  شرایط  صحت  شرکه  العنان  عبارتنداز:  1-‌اموال  مشارکتی  نقدینگی  یا  دو  چیزمثل  هم  باشد  ٢-‌مشارکت  در  چیزهای  همجنس  صورت‌گیرد٣-‌اموال  مشارکتی  بگونه‌ای آمیخته  شوندکه  تمییز یکی  ازدیگری  ممکن‌نباشد  ٤-‌همه  شرکاء ‌درتصرف  حق  داشته‌باشند  5-‌سود  حاصله‌فراخور سرمایه است‌.  فقه  آسان  ص399. مترجم    
[2] - مفاوضه  بمعنی  مساوات  است  چون  همه  شرکاء‌ در سرمایه  و  سود  و  تصرف  مساوی  هستند  برخی  گفته‌اند  چون‌شرکاء  تصرف  را  بهمدیگر تفویض  می‌کنند  بدین  نام  نامیده  شده‌.
[3] -‌در  آخرکتاب  فقه  آسان  در  مذهب  امام  شافعی  ص  ٧٧٨  تا  ٧٨٤بحث  بسیار  مفید  و  مستدلی  از  دانشمندان  معاصر  آورده‌ام ‌که  بسیار  مفید  است‌.  علاقمندان  بدان  مراجعه‌کنند.  مترجمهیئت  و چگونگی رکوع‌:

آنچه ‌که  در  رکوع  واجب  می‌باشد،  تنها  انحناء  و  خمیده  شدن  بگونه‌ای  است ‌که  دستها  به  زانو  برسند،  ولی  سنت  آنست ‌که  بگونه‌ای  باشد که  سر  با  باسن  در  یک  سطح  قرار گیرد  و  دستها  متکی  بر  زانوها  و  از  پهلوها  فاصله  داشته  باشند  و  انگشتان  دست  بصورت  باز  روی  زانو  و  ساق  پا  قرار گیرند  و  پشت  بصورت‌ گسترده  و  مسطح  باشد.  از عقبه  بن  عامر روایت  است ‌که‌:  او  به  رکوع  رفت  و  بازوان  او  با  پهلویش  فاصله  داشت  و  دستان  خود  را  روی  زانوها گذاشته  و  انگشتانش  بصورت  باز  پایین  زانوان قرار گرفته  بود  و گفت‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  را  چنین  دیده‌ام ‌که  نماز  می‌گزارد“‌.  احمد  و  ابوداود  و  نسائی  آن  را  روایت ‌کرده‌اند. از ابوحمید  نقل  است‌ که‌:“‌ پیامبر صلی الله علیه و سلم  وقتی‌که  به  رکوع  می‌رفت  بصورت  معتدل  بود که  سرش  به  پایین  و  بالا  تمایل  نداشت‌،  و  بگونه‌ای  دستها  را  بر  زانوان  خود  می‌نهاد که ‌گوئی  آنها  را گرفته     بود “‌.  نسائی  آن  را  روایت‌ کرده  است .

مسلم  از  عایشه‌(‌رض‌)  روایت  کرده  است ‌که‌:  هر  وقت  پیامبر صلی الله علیه و سلم  به  رکوع  می‌رفت‌،  سر خود  را  به  طرف  بالا یا  پایین  نمی‌گرفت  بلکه  متوسط  بین  هر دو بود.  و  از  علی  بن  ابی‌طالب  علیه السلام وایت  شده  است ‌که‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  وقتی‌که  به  رکوع  می‌رفت  چنانچه ‌کاسه‌ای  از آب  بر  پشت  ایشان  می‌بود  نمی‌ریخت  (‌پشتش  بصورت  مسطح  قرار  می‌گرفت‌)‌.  احمد  و  ابوداود  آن  را  از  جمله  احادیث ‌“‌مرسل“  روایت ‌کرده‌اند. و از  مصعب  بن  سعد  روایت  است  که‌:  در کنار  پدرم  نماز  می‌خواند‌،  دو کف  دست  خود  را  بهم  چسبانده  و آنها  را  در  لای  رانها  قرار دادم‌،  پدرم  مرا  از آن  نهی ‌کرد  و گفت‌:  ما  چنان  می‌کردیم  و  به  ما  دستور داده  شد که  دستان  خود  را  روی  زانو بگذاربم‌.  همه  محدثین  آن  را  روایت  کرده‌اند.صلح  و سازش 

صلح  درلغت  بمعني  قطع  منازعه  وجنگ  وکشمکش  ودراصطلاح  فقه  وشرع  اسلامي  عقدي  است‌که  وسيله  قطع  خصومت  ودشمني  بين  طرفين  نزاع  را  فراهم  مي‌کندکه  هريک  ازطرفين  نزاغ  را  مصالح  يا  صلح‌کننده  وسازشگر مي‌نامد  و  چيزي  که  مورد  نزاع  است  مصالح  عنه  و چيزي‌که  برسر آن  صلح  صورت  مي‌گيرد  و تعيين مي‌گردد  و  يک  طرف  براي  قطع  نزاع  و خصومت  بديگري  مي‌پردازد  وجه  المصالحه يا  بدل  و  عوض  صلح  ناميده  مي‌شود.

دليل  شرعي  و  مشروعيت  صلح
دليل  شرعي  صلح  قرآن  و  سنت  نبوي  و  اجماع  امت  است تا  اتحاد  و  توافق  جاي  شقاق  و اختلاف  را  بگيرد  و  دشمني  و کينه  از ميان  طرفين  نزاع  رخت  بربندد  خداوند مي‌فرمايد:
" وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحداهما على الاخرى فقاتلوا التي تبغي حتى تفئ إلى أمر الله فإن فاءت فأصلحوا بينهما بالعدل وأقسطوا إن الله يحب المقسطين    حجرات  ٩  [هرگاه  دوگروه  ازمومنان  با  هم  به  نزاع  و جنگ  پرداختند  درميان  آنها  صلح  برقرارسازيد  و  اگر يکي  از آنها  برديگري  تجاوز کند  با  طايفه  ظالم  پيکار کنيد  تا  اينکه  به  فرمان  خدا  بازگردد،  هرگاه  بازگشت  و زمينه  صلح  فراهم  شد  در  ميان  آن  دو  بر  طبق  عدالت  صلح  برقرار  سازيد  و  عدالت  پيشه  کنيدکه  خداوند  عدالت  پيشه‌گان  را  دوست  دارد]"‌. 
ابوداود  و  ترمذي  و  ابن  ماجه  و  حاکم  و  ابن  حبان  از  عمرو  بن  عوف  روايت  کرده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌