 ‌كند  چون  او  بسبب  مرتد  شدن  مستحق  قتل  است  و  اين  فرصت  به  وي  داده  نمي‌شود.

 ٢-  ارث  مرتد
كسي  كه  مرتد  مي‌شود  از  هيچيك  از  خويشاوندانش  ارث  نمي‌برد،  اگر  اين خويشاوند  پيش  ازاو  بميرد،  چون  او  ديني  ندارد  و كسي‌كه  دين  ندارد،  از  خويشاوند  مسلمان  خرد،  ارث  نمي‌برد. هرگاه  مرتد  به  اسلام  برنگشت‌،  وكشته  شد،  يا خود مرد مال  و  دارائي  او  به  وارثان  مسلمانش  مي‌رسد،  چون  او  از  زمان  مرتد  شدنش  در  حكم  مرده  است‌. “‌يك  پيرمرد  نصراني  راكه  اسلام  آورده  بود،  و  سپس  از  اسلام  برگشته  بود،  بحضور  علي  آوردند،  حضرت  علي  به  وي‌گفت‌: شايد  بدين  جهت  از  اسلام  برگشته‌اي  تا  به  ارثي  دست  يابي  وسپس  به  اسلام  برگردي‌؟‌گفت‌: نخير. سپس  ازوي  پرسيد: شايد  از  زني  خواستگاري  كرده‌اي  و  آن  را  به  تو  نداده‌اند،  لذا  از  دين  برگشته‌اي  تا  او  را  بعقد  شما  درآورند،  سپس  دوباره  مسلمان  شوي‌؟‌گفت‌: نخير. حضرت  علي  به  وي‌گفت‌: پس  حالا  به  اسلام  برگرد  و  مجددا  مسلمان  شو. او  گفت‌: به  اسلام  برنمي‌گردم  تا  اينكه  مسيح  را  ملاقات  مي‌كنم‌.

لذا  حضرت  علي  دستور  دادكه ‌گردنش  را  زدند  و  ميراثش  را  به  فرزندان  مسلمانش  داد. ابن  حزم‌گفته  است‌كه  ازابن  مسعود  نيزاينگونه  روايت  شده  است‌. و ليث  بن  سعد  و  اسحاق  بن  راهويه  نيزبدين  راي  داده‌اند  و  مذهب  ابويوسف  و  محمد و  روايتي  از  احمد  نيز  بر  اين  است‌.   

٣-‌مرتد  بر  غير  خود  ولايت  ندارد
مرتد  بر  غير  خود  ولايت  ندارد،  پس  نمي‌تواند  متولي  عقد  ازدواج  دخترانش  گردد  يا  براي  پسران‌كوچك  خود  ازدواج ‌كند. و  هر  عقدي‌كه  نسبت  بدانان  انجام  داده  باشد  شرعا  باطل  مي‌باشد،  چون  بسبب  مرتد  شدن  ولايت  از  او  سلب  شده  است. 

مال  مرتد
مرتد  شدن‌،  اهليت  تملك  را  از  مرتد  سلب  نمي‌كند،  و  ملكيت  او  بر  مالش همچنان  باقي  است  و  از  نظر  مالكيت  و  امور  مالي  مانند كافر اصلي  است  و  حق  دارد در  اموال  خويش  بر  حسب  ميل  خود  تصرف‌كند  و  تصرفات  مالي  او  نافذ  و  مجري  است‌،  چون  اهليت  او از  اين  بابت‌كامل  است‌. اينكه  او  بسبب  مرتد  شدن  استحقاق قتل  و كشتن  را  دارد،  حق  تملك  و  تصرف  را  از او سلب  نمي‌كند. چون  شارع  عقوبت  و كيفر  مرتد  را  تنها  قتل  و كشتن  او  تعيين‌كرده  است‌،  بنابراين  حكم  او  مانند  حكم  كسي  است‌كه  به  قصاص  يا  برجم  بروي  حكم  شده  است‌،‌كه  ملكيت  يا  تصرف  مالي از  او  سلب  نمي‌شود. 

ملحق  شدن  مرتد  به  سرزمين ‌كافران
هرگاه  مرتد  به  سرزمين  حربي  و كافران  ملحق  شود،  اموال  او  همچنان  در  ملكيت او  باقي  مي‌ماند  و  در  اختيار  شخص  اميني  گذارده  مي‌شود  و  فرار  او  موجب  سلب  ملكيت  او  نمي‌شود. 

مرتد  شدن  زنديق  و  دهري
ابوحاتم  سجستاني  و  ديگران  مي‌گويند: “‌زنديق‌”  كلمه‌اي  است  فارسي  كه  اصل  آن  “‌زنده  گرو”  بوده  يعني  كسي  كه  بدوام  دهر  و  روزگار  معتقد  باشد  سپس  گويد: ثعلب‌گفته  است‌: دركلام  عرب  “‌زنديق‌”  نيست  بلكه  “‌‌زندقي‌”  مي‌گويند  براي‌كسي  كه  بسيار  حيله‌گر  باشد. “‌زنديق‌”  را  بدينمعني‌كه  مردم  اراده  مي‌كنند  “ملحد”  و  “‌دهري‌”  مي‌گويند،  كه  بدوام  دهر  عقيده  داشته  باشد.

جوهري  گفته  است  “‌زنديق‌"،  از  ثنويه  است  (‌دو  خدائي‌)‌. الحافظ  ابن  حجر  عسقلاني ‌گويد: بقول  مولفين‌كتب  “‌ملل  و  نحل‌”  “‌زندقه‌”  پيروان  “‌ديصان‌”  و  “‌ماني‌”  و “‌مزدك‌”  مي‌باشند[2]  ‌.

نووي  گويد: “‌زنديق‌”  كسي  است  كه  ديني  از  خود  بسازد  و  نحله‌اي  بياورد.خلاصه  سخن  صاحب  مسوي  چنين  است‌: “‌كسي‌كه  مخالف  دين  حق  است  اگربه دين  حق  اعتراف  نكند  و  در  ظاهر  و  باطن  بدان  ايمان  نياورد،  او  را  “‌كافر”  مي‌نامند،  و  اگر  در  ظاهر  و  بزبان  بدين  حق  اعتراف‌كند  و  در  نهان  و  بقلب  بدان‌كافر  باشد،  او  را  “‌منافق‌”  مي‌نامند. و  اگر  در  ظاهر  و  باطن  بدين  حق  اعتراف‌كند  ولي  بعضي  از  مسايل  ضروري  دين  را  برخلاف  روش  اصحاب  و  تابعين  و  اجماع  امت  اسلامي  تفسير و  تاويل ‌كند  او  را ‌“‌زنديق‌”  مي‌نامند. مانند  اينكه‌كسي  بگويد: قرآن  حق  است  و  بهشت  و  جهنم‌كه  درقرآن  آمده  است  نيز  حق  است  ولي  مراد  از  بهشت  همان  سرور و شادماني  حاصل  از  صفات  و  ملكان  محموده  و  پسنديده  است  و  مراد  از  جهنم  همان  ناخشنودي  و  نكوهشي  است‌كه  از  صفمات  وملكات  مذموم  و  ناپسند  حاصل مي‌شود  و  در  خارج  و  واقع  بهشتي  و  جهنمي  وجود  ندارد،  چنين  شخصي  زنديق  است‌. و  اين  گفته  پيامبر صلي الله عليه و سلم  " أولئك الذين نهاني الله عنهم [اينان  گروهيند كه  خداوند  مرا  از  آنان  نهي  كرده  است‌]‌’‌’‌. درباره  منافقان  است  نه  درباره  زنديقان‌،  سپس  مسوي  گويد: همانگونه‌كه  شريعت  اسلام ‌كيفر  و  جزاي  مرتدان  را  قتل  قرار  داده  است  تا  مرتدان  از  ارتداد  برگردند  و  مذهب  پوچ  خويش  را  رها  سازند،  همين‌كيفر  و  سزاي  زنديقان  را  نيز  قتل  قرار  داده  است  تا  از  تاويلات  و  تفسيرات  فاسد  و گمراه ‌كننده  خويش  در  دين  دست  بردارند  و  منصرف‌گردند.

سپس ‌گفته  است‌: تاويل  دو نوع  است‌،  تاويلي‌كه  با  نص  صريح  و  قطعي  قرآن  و  سنت  نبوي  و  اتفاق  نظر  و  اجماع  امت  اسلامي  مخالفت  ندارد.

و  تاويلي  است‌كه  با  نص  صريح  و قطعي  قرآن  و  سنت  و  اجماع  برخورد  و  مخالفت  داردكه  آن  را  “‌زندقه‌”  مي‌نامند  و  مستوجب‌كيفر  است‌.

بنابر اين  هركس  منكر  شفاعت  باشد  يا  منكر  رويت  و  ديدن  خدا  در  روز  قيامت  باشد  يا  منكر  عذاب  قبر و  سوال  فرشتگان  -‌منكر  و  نكير- ‌باشد  يا  منكر  “‌صراط‌”  و “‌حساب‌”  باشد  خواه  بگويد  براويان  اين  احاديث  اطمينان  ندارم  يا  بگويد  براويان  اعتقاد  و  اطمينان  دارم  ولي  حديث  را  تاويلي‌كند  و  تاويل  فاسد  او  بگونه‌اي  باشدكه  قبلا آن  را  نگفته  باشند  او  زندين  است‌.

و  همچنين‌ كسي ‌كه  از  شيخين  ابوبكر صديق  و  عمر  فاروق  بدگوئي ‌كند  و  بگويد  آنان  اهل  بهشت  نيستند  با  وجود  اينكه  حديث  متواتر  هست  درباره  اينكه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    بدانان  مژده  بهشت  داده  است  يا  اينكه  بگويد  محمد  خاتم  النبيين  است  ولي  معني  خاتم  النبي  آنست‌كه  بعد  از او  نبايد كسي  را  “‌نبي‌”  ناميد  (‌نه  اينكه  ديگر  بعد  از او  نبي  نمي‌آيد)  يا  بگويد: نبوت‌كه  بمعني  انساني  است  مبعوث  از  جانب  خداوند  براي هدايت  مردم  و  اطاعت  او  واجب  است  و  او  ازگناهان  و  از  بقاء  بر  خطا  معصوم  است  و  نبوت  بهمين  معني  در امامان  بعد  از  او  نيز موجود  است‌[3]  چنين  اشخاصي  زنديق  هستند. و  جمهور  متاخرين  علماي  حنفي  و  شافعي  اتفاق  دارند  بر اينكه ‌كيفر  چنين  اشخاصي  قتل  است‌. و الله  اعلم  و  خدا  داناتر  است  به  صواب‌. پايان  سخن  صاحب  مسوي. 
-----------------------------