ي  گفته‌:  
اين  آيه  حکم  نوع  را  بيان‌کرده  است‌که‌گفته  هرنوعي  نوع  خود  را  بکشد  بجاي  او  کشته  مي‌شود  يعني  اگر حرحررا  و  عبد  عبد  را  و  زن  زن  را  بکشد  بجاي  او کشته  مي‌شود  و  بيان  نکرده  است‌که  اگر نوعي  نوعي  ديگر را کشت  حکم  آن  چيست  مثلا  حر عبد  را  يا  عبد  حر را  يا  زن  حر را  يا  زن  عبد  را  يا  بر عکس‌.  پس  اين  آيه  محکم  و  روشن  و  صريح  است‌.

و  در  آن  اجمالي  است‌که  به  وسيله  آيه" وكتبنا عليهم فيها أن النفس بالنفس... ‌  تا  آخر آيه‌،  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   نيز  وقتي‌که  يک  مرد  يهودي  را که  زني  را  بقتل  رسانده  بود،  دستور  قصاص  و  قتل  وي  را  داد،  اجمال  اين  آيه  را  بيان  فرموده  است‌.
مجاهد  چنين‌گفته  است‌.  
 ٢-‌هرگاه  ولي  مقتول  و  صاحب  خون‌،  قاتل  را  عفو کرد  و  از  وي‌گذشت  نمود،  او  حق  دارد  از  قاتل  خونبها  مطالبه‌ کند،  ولي  حال  پرداخت‌کننده  را  در نظر  بگيرد  و  زور و سختي  بخرج  ندهد  و  قاتل  نيزبايد  بدون  طفره  دادن  و  بدو ن کم  و کاست خونبها  را  پرداخت  کند.  
٣-‌و  اين  حکم  شرعي  خداوندکه  مي‌توان  قصاص  را  به  ديه  تبديل‌کرد،‌کار آساني  و  رحمتي  است  از  خداوند که ‌کار  را  آسان  و گسترده ‌گرفته  و  يکي  را  بصورت،  حتمي  معين  نکرده  است‌.  بيان  مي‌دارد.  
٤-‌هرکس  به  قاتل  تجاوزکند  بدينمعني‌که  بعد  ازگذشت  و  عفو  او  را  بکشد  

برايش  عذاب  دردناکي  خواهد  بودکه  يا  دردنيا  قصاص  مي‌شود  وکشته  مي‌شود  يا  اينکه  در  آخرت  عذاب  دوزخ  در  انتظار  او  است‌.

بخاري  از  ابن  عباس  روايت‌کرده  است‌که  “‌در  ميان  بني‌اسرائيل  تنها  قصاص  بود  نه  ديه  و  خونبها،  و  خداوند  باين  امت  اسلامي  فرمود:" كتب عليكم القصاص...    تا  آخر آيه‌’‌’‌.  و  مراد  از  عفو  در  قرآن  آنست‌که  در  قتل  عمد  ديه  را  بپذيرد  و  اتباع  بمعروف  آنست‌که  طرفين  قاتل  و  ولي  مقتول  راه  نيکو  پيش‌گيرند  و  حال  هم‌ديگر را  مراعات  کنند  و  خداوند  حکم  واجب  برگذشتگان  را  بر  شما  نيز فرض  نکرده  است  بلکه  به شما  اجازه  تبديل  قصاص  به  ديه  را  داده  است  تا  تخفيف  و  رحمتي  از  جانب  او  نسبت  بشما  باشد.

٥-  و  خداوند  بدانجهت  به  قصاص  دستور  داده  است‌،  چون  بيگمان  قصاص موجب  زندگي  و  بقاي  زندگي  مردم  است‌،  زيرا  قاتل  وقتي  بداندکه  اورا  مي‌کشند  از  تصميم  به  قتل  پشيمان  مي‌شود،‌که  هم  حيات  خود  را  و هم  حيات  مقتول  را  حفظ  کرده  است  زيرا  بقتل  اقدام  نمي‌کند  و  هر  دو  جان  باقي  مي‌مانند.

٦-‌خداوند  ولايت  بر  قصاص  را  بولي  مقتول  واگذارکرده  است‌،  همان‌گونه ‌که  در  نزد  عربها  نيز چنين  بودکه  مي‌فرمايد:" ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا، فلا يسرف في القتل إنه كان منصورا    [هرکس  بناحق‌کشته  شود،  بدرستي  اين  حق  ر‌ا  به  ولي  او  داده‌ايم‌که  قصاص  وي  را  بخواهد  و  او  نيز  در  قتل  و  قصاص  اسراف  نکند  و  او  منصور  و  پيروز  است  ]"‌.

مقصود  از  “‌ولي‌”  در  اين  آيه‌کسي  است‌که  حق  مطالبه  خون  مقتول  را  داردکه  براي  جمهورعلما  وارث  مقتول  است  و  براي  مالک  عصبه  مقتول  است  زيرا  وارث حق  مطالبه  خون  مقتول  را  دارد  نه  سلطه  حاکمه  پس  هرگاه  وارث  و ولي  مقتول مطالبه  حکم  قصاص  نکند،  جاني  مورد  قصاص  قرار  نمي‌گيرد.  و  مراد  از  سلطان  در  آيه  تسلط  بر  قاتل  است  و  اين  بدينجهت  است‌که  مبادا  بدون  رضايت  او  قاتل  مورد  عفو واقع  شود  زيرا  درآن  صورت  ولي  مقتول  خشمگين  مي‌شود  و  مي‌شورد  و  به  کشتن  قاتل  اقدام  مي‌کند  و  قتل  تکرارمي‌گرددکه  بايد  اين  قاتل  نيزکشته  شود.

٧-‌صاحب  تفسير  المنار  در  تعليق  بر  اين  آيه  مي‌گويد:  اين  آيه  بزرگ  مقرر  داشته  است‌که  آنچه  ذاتا  مورد  توجه  است  حيات  است  و  زندگي‌،  و  قصاص  و  اجراي  آن خود  يکي  از وسايل  توجه  واهميت  دادن  به  زندگي  است‌،  زيراکسي‌که  بداند  اگربه  قتل  اقدام‌کند  او  را  خواهندکشت‌،  از  قتل  پشيمان  مي‌شود  و  برمي‌گردد  و  بدينوسيله  دو  جان  -‌قاتل  و  مقتول  -‌محفوظ  و  سالم  خواهند  ماند  ولي  اکتفاء  به  ديه  و  خونبها  گرفتن‌،  موجب  نمي‌گرددکه  هرکس  ازخون  ريزي  و  اقدام  به  قتل  پشيمان‌گردد  و  در  صورتيکه  قادر  بدان  باشد  از  آن  خودداري  کند،  زيرا  هستندکساني  که  حاضرند  در  برابر  دست  يافتن  بر  دشمن  خود،  از  مال  فراوان  بگذرند.  بدون  شک  اين  آيه  آنقدر نيکو  و  زيبا  حکم  قصاص  را  مطرح‌کرده  است‌،‌که  بشاعت  و زشتي  جان‌گرفتن  -‌از  قاتل  را  -‌ازميان  مي‌برد  و  انسان  به  آساني  حکم  مساوات  را  مي‌پذيرد،  زيرا  آيه  قتل  جاني  و  قاتل  را  قتل  و  اعدام  نناميده  است‌،  بلکه  آن  را  مساوات  بين  مردم  نام  نهاده  است‌،‌که  موجب  زندگي  خوشبخت  وآرام  جامعه  خواهد  شد.قصاص  نفس

هر  نوع  تجاوز  بنفس  موجب  حکم  قصاص  نيست،  زيرا گاهي  تجاوز  بنفس  صورت  تجاوز  عمدي  و  ارادي  دارد  وگاهي  شبيه  به  عمدي  و  ارادي  است  وگاهي اين  تجاوز  بدون  قصد  و  بصورت  خطاء  و  اشتباه  روي  مي‌دهد  وگاهي  غير  از  همه اينها  است‌.  بنابراين  واجب  شدکه  انواع  قتل  را  و  نوعي  راکه  موجب  حکم  قصاص  است  بيان  کنيم‌.  انواع  قتل  

قتل  سه  نوع  دارد:  1-‌قتل  عمد  ٢-‌قتل  شبيه  به  عمد  ٣-‌قتل  خطاء‌.قتل  عمدي  

قتل  عمد  آنست‌که  شخص  مکلفي‌،  از روي  قصد  و  اراده  و  به  عمد،  انساني  را  بناحق  بکشد  و  ظن  او  غالب  باشد  باينکه  او را  بجاي  او خواهند کشت‌.  بنابراين  وقتي  قتل  عمد  صورت  تحقق  مي‌پذيردکه  ارکان  زير  درآن  موجود  باشد:  

1-  بايد  قاتل  عاقل  و  بالغ  و  اراده‌کننده  قتل  باشد.
شرط  عقل  و  بلوغ  بدان  جهت  است‌که  حضرت  علي  بن  ابيطالب  روايت‌کرده  است  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" رفع القلم عن ثلاث: عن المجنون حتى يفيق، وعن النائم حتى يستيقظ وعن الصبي حتى يحتلم    [‌از  سه‌کس  قلم  تکليف  برداشته  شده  است‌:  ازديوانه  تا  اينکه  ديوانگيش  زوال  يابد  از  خوابيده  تا  اينکه  بيدار  شود  و  ازکودک  تا  اينکه  بالغ  گردد  و  محتلم  شود]‌’‌’‌.  احمد  و  ابوداود  و  ترمذي  آن  را  روايت‌کرده‌اند.
و  اما  شرط  عمد  بودن  بدان  سبب  است‌که  ابوهريره  گفت‌:  مردي  در  زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم    مرتکب  قتل  شده  بود  واورا  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بردند  پيامبر صلي الله عليه و سلم    قاتل  را  به  ولي مقتول  و  صاحب  خون  سپرد  و  قاتل‌گفت‌:  اي  رسول  خدا  من  نمي‌خواستم  او  را  بکشم‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    به  ولي  مقتول‌گفت‌: " أما إنه إن كان صادقا ثم قتلته دخلت النار     [اما  اگر  او  راست  بگويدکه  او  را  به  عمد  و  از روي  قصد  نکشته  باشد  و  تو  او  را  بجاي مقتول  بکشي  بآتش  دوزخ‌گرفتار  خواهي  شد]‌".  

 ولي  مقتول  او را  آزادکرد،  با  تسمه‌اي  چرمي  شانه  آن  مرد  را  بسته  بودند  پس  از اينکه  ولي  مقتول  او  را  رهاکرد،  بيرون  رفت 