‌دهيم  و  او را  بهمانگونه  مي‌کشيم‌.  و  هرکس  وسيله  حريق  و آتش‌کسي  را  بکشد  ما  نيز او را  بوسيله  حريق  و آتش  او را  مي‌کشيم‌.  و او را  مي‌سوزانيم‌،  و  هرکس‌کسي  را  غرق‌کند  و  او  را  بدان  وسيله  بکشد  ما  نيز  او  را  غرق  خواهيم‌ کرد  و  همانگونه  از  او  قصاص  مي‌گيريم‌]"‌.

پيامبر صلي الله عليه و سلم   يکنفر يهودي  را که  زني  را  با  سنگ  زدن  برسرش‌کشته  بود،  همانطور با  سنگ  زدن  برسرش‌ کشت  يعني  دستور دادک  وي  را  بهمانگونه  بکشند.  

 علما  اين  قيد  را  افزوده‌اند،  اين  وقتي  است‌که  وسيله‌اي  راکه  قاتل  بکار  برده  است‌،انجام  دادن  آن  جائز  باشد،  ولي  اگر  قاتل  براي  قتل  وسيله‌اي  را  مورد  استفاده  قرار  دهد،‌که  جايز  نباشد،  بلکه  حرام  باشد  از  آن  استفاده  نمي‌شود  مثلا  اگر کسي  از سحر استفاده‌کرده  بود  جايز  نيست  او  را  بوسيله  سحرکشت‌،  چون  سحر  حرام  است‌.  

علماي  شافعيه‌گفته‌اند  اگرکسي‌کسي  را  به  وسيله  مي  و  خمر خفه‌کرده  بود  بايد  او  را  با  سرکه  خفه‌کرد  و  بعضي‌گفته‌اند  در  اينگونه  موارد  مماثلت  و  مساوات  در  قتل  ساقط  مي‌شود.  

علماي  حنفيه  و  هادويه‌گفته‌اند:  قصاص  بايد  تنها  به  وسيله  شمشير  انجام‌گيرد.  چون  بزار  و  ابن  عدي  از  ابوبکره  آورده‌اند  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" لاقود إلا بالسيف [قصاص  نيست  مگر  با  شمشير]"‌.  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم   از  مثله ‌کردن  نهي‌کرده  است  و  گفت‌: " إذا قتلتم فأحسنوا القتلة، وإذا ذبحتم فأحسنوا الذبحة    [‌هرگاه  براي  قصاص  به  قتل  اقدام‌کرديد  بصورت  نيکو  و  مناسب  بدان  اقدام‌کنيد  و  هرگاه  حيواني  را  ذبح  کرديد  نيکو  ذبح  کنيد  ]"‌.

و گفته‌اند که  طرق  حديث  ابوبکره  همه  ضعيف  مي‌باشند  و  اما  نهي  پيامبر صلي الله عليه و سلم   از  مثله ‌کردن  با  اين  آيه  تخصيص  پيداکرده  است‌:" وإن عاقبتم، فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ".وقوله: " فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم"آ‌يا  قاتل  در  حرم  مکه کشته  مي‌شود؟  

باتفاق  نظرعلما  هرکس  درحرم  مکه  مرتکب  قتل  شود،  جايز است  او را کشت  و  هرگاه ‌کسي  درخارج  حرم  مرتکب  قتل  شده  بود  سپس  به  حرم  پناه  برد،  يا  قتل  بروي  بسببي  از  اسباب  قتل‌،  واجب‌گرديد،  مانند  مرتد  شدن  و  سپس  به  حرم  پناهنده  شد.  امام  مالک‌گفته  است  او  را  در  حرم  بايد  کشت‌،  و  احمد  و  ابوحنيفه‌گفته‌اند:  او  را  نبايد  درحرم‌کشت‌،  ولي  بايد  بروي  تنگ‌گرفت  و  چيزي  بوي  فروخته  نشود  و  چيزي  ازاو  نخرند  تا  اينکه  ازحرم  بيرون  آيد  و  در  خارج  حرم‌کشته  مي‌شود.سقوط  قصاص

بعد  ازاينکه  قصاص  واجب  شد  با  يکي  از  اسباب  زير  ساقط  مي‌گردد:
1-‌همه  اولياء  مقتول  يا  يکي  ازآنان  قاتل  را  عفوکنند  بشرط  اينکه  عفوکننده  عاقل  و  اهل  تميز  باشد،  چون  عفو  از  جمله  تصرفاتي  است‌که‌کودک  و  ديوانه  مالک  آن  نيستند  -‌هرگاه  اولياء‌گذشت‌کردند  حاکم  حق  ندارد  دخالت‌کند  و  مانع  عفو  شود،  همانگونه‌که  اگر  اولياء  طالب  قصاص  باشند  حاکم  حق  ندارد  مستقلا گذشت‌ کند.
  ٢-  هرگاه  جاني  و  قاتل  فوت‌کرد  يا  اندامي‌که  به  وسيله  آن  جنايت  را  انجام  داده بود  نابود  شد،  قصاص  ساقط  مي‌شود  چون  قصاص  ممکن  نيست  پس  ديه  و خونبها واجب  مي‌شودکه  از  ماترک  او  به  اولياء  مقتول  پرداخت‌گردد  و  اين  مذهب  حنابله  و يکي  از  اقوال  شافعي  است‌.  
مالک  و  حنفيه‌گفته‌اند:  “‌ديه  و  خونبها  واجب  نمي‌گردد  چون  حقوق  اولياء  بر رقبه  وگردن  قاتل  است  و  او  نيز  فوت‌کرده  است  و  آنان  هيچگونه  حقي  بر  ورثه  قاتل ندارند  در  ملکي‌که  از  مقتول  بدانان  رسيده  است‌.
دليل‌گروه  اول  آنست‌که  حقوق  اولياي  مقتول  منوط  ومتعلق  است  بشخص  قاتل  يا  بذمه  او  و  آنان  مخيرند که ‌کدام  را  برگزينند  و  هرگاه  يکي  ازآن  دو  تا  ازبين  رفت  ديگري  واجب  مي‌شود.
٣-  هرگاه  بين  جاني  و  مجني  عليه  يا  اولياي  او  صلح  برقرار  شد،  قصاص  ساقط  مي  شود.بایستی  فاصله  بین  اذان  و  اقامه  آنقدر  باشد  که  نمازگزاران  بتوانند  خود  را  آماده  سازند  و  برای  نماز  حاضر شوند،  زیرا  فلسفه  شرعی  اذان  نیز  اینست‌.  اگر چنین  نباشد  فلسفه  و  فایده  آن  منتفی  می‌گردد.  احادیث  وارده  در  این  باره‌،  همگی  “‌ضعیف" هستند.  بخاری  فصلی  را  تحت  عنوان  ‌“‌بین  اذان  و  اقامه  چقدر  است‌‌“‌؟  باز کرده  است‌،  لیکن  آن  را  تعیین  نکرده  است‌ که  چقدر  باشد.  ابن  بطال ‌گفته  است‌:  مدت  و حد  معینی  ندارد،  جز  اینکه  وقت  رسیدن  و  فرصت  حضور  نمازگزاران  باشد.

از  جابر بن  سمره‌ رضی الله عنه  روایت  شده  است‌ که ‌گفت‌:  موذن  پیامبر صلی الله علیه و سلم  اذان  می‌گفت‌،  سپس  توقف  می‌کرد  تا  اینکه  می‌دید که  پیامبر صلی الله علیه و سلم  برای  نماز بیرون  آمده  و آنگاه ‌که  او  را  می‌دید،  اقامه  می‌گفت‌‌“‌.  احمد  و  مسلم  و  ابوداود  و  ترمذی  آن  را  روایت ‌کرده‌اند. انجام  قصاص  حق  حاکم  شرعي  است

مطالبه  قصاص  حق  ولي  خون  است‌،  همانگونه‌که  قبلاگفتيم  و  ايجاد  امکانات  استيفاي  قصاص  حق  حاکم  است‌.
قرطبي‌گفته  است  دراين  خلاف  نيست‌که‌کشتن  قاتل  حق  ولي  امر  و  حاکم  است  و  او  بايد  آن  را  اجراکند،  اقامه  حدود  و  اجراي  قصاص  بر  اولياي  امور  فرض  است‌.  
 زيرا  خداوند  قصاص  را  از  همه  مومنين  خواسته  است  و  براي  همه  مومنين  ممکن  نيست‌که  دستجمعي  برقصاص  اجماع‌کنند،  لذا  سلطان  و  حاکم  براي  اجراي  حدود  و  قصاص  و  غيرآن  نائب  همه  آنان  است‌.

صاوي  در  حاشيه  خود  بر  تفسير  جلالين  درباره  علت  آن‌گفته  است‌:  “‌هرگاه  ثابت شدکه  قتل  عمدي  و  عدواني  است  بر  حاکم  واجب  است‌که  به  ولي  مقتول  امکان  دستيابي  برقاتل  را  بدهد  وآنگاه  حاکم  بايد  درباره  قاتل  چيزي  را  انجام  دهدکه  ولي  مقتول  انتخاب  مي‌کند،  خواه  قتل  قاتل  يا  عفو آن  يا  اخذ  ديه  از او  باشد  و ولي  مقتول  حق  ندارد،  بدون  اجازه  حاکم  بر  قاتل  تسلط  يابد[1]‌.  چون  اين‌کار  موجب  فساد  و  تخريب  و  بي‌نظمي  خواهد  شد.  هرگاه  ولي  مقتول‌،  قاتل  را  پيش  از  اجازه  حاکم  بکشد،  بايد  تعزيرگردد.

بر  حاکم  است‌که  ابزار  قتل  در  قصاص  را  بررسي ‌کند،  مبادا  موجب  شکنجه  و  آزار  اضافي  او  باشد  و  حاکم  مي‌تواند کساني  را  بوکالت  خود  بگمارد،‌که  آن  را  بنحو احسن  انجام  بدهند  و  مزد  و  هزينه  اجراي  اين‌کار  بر  بيت‌المال  مسلمين  است‌.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌اگر  مقتول  و ارثی  نداشته  باشد  حاکم  درباره  قاتل  چیزی  را  انجام  می‌دهدکه  مصلحت  مسلمین  در  آن  باشد  اگر  خواست  از  او  قصاص  می‏‎گیرد  و  اگر  بخواهد  می‌تواند  او  را  در  برابر  خونبها  و  مالی  عفوکند  و  حق  ندارد  بدون  عوض  مالی  او  را  عفوکند.  چون  این  مال  ملک  مسلمین  است  حاکم  پس  نمی‌تواند  