اشد، چون نزدن مجرم بهتر وآسان‌تر است تا زدن بيگناه‌. و در حديث آمده است:"  
لان يخطئ الامام في العفو خير من أن يخطئ في العقوبة  [پيشواي مسلمين در عفو اشتباه‌كند وكسي را عفوكندكه شايسته بخشش نيست بهتر است از اينكه ‌كسي را عقوبت ‌كند كه نبايد عقوبت شود و مرتكب اين اشتباه شود]‌". امام مالك زندان كردن متهم بدزدي را جايز دانسته است‌.
و ياران امام مالك زدن او را نيز جايز دانسته‌اند تا مال دزدي آشكارگردد و تا كتك زدن اين دزد درس عبرت ديگران ‌گردد.
وقتي‌كه تحت فشار ضرب و زدن اقرار بدزدي ‌كرد، اقرارش ارزش ندارد و معتبر نيست چون شرط اقرار اختيار است و او تحت فشار شكنجه اقراركرده است‌. 

زندان چگونه بايد باشد 
زندان بايد وسيع و داراي‌گنجايش‌كافي باشد و هزينه زندانيان و خوراك و پوشاك‌كافي آنان از بيت‌المال و خزانه عمومي تامين‌گردد.
منع زندانيان از مايحتاج غذائي و لباس و مسكن بهداشتي ظلمي است كه خداوند جزايش را مي‌دهد.
بروايت ابن عمر پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" عذبت امرأة في هرة سجنتها حتى ماتت فدخلت فيها النار، لاهي أطعمتها وسقتها، إذ حبستها، ولاهي تركتها تأكل من خشاش الارض   [‌زني بخاطر گربه‌اي ‌كه حبسش‌كرده بود تا مردكه نه به آن خوراك و آب داد و نه او را رهاكرد تا از حشرات زمين تغذيه‌كند اين زن وارد آتش دوزخ شد وعذاب ديد]‌". بروايت بخاري و مسلم‌.اكراه ‌و اجبار 

اكراه يعني حمل انسان و واداشتن وي بكاري ‌كه طبعاً يا شرعاً ‌آن را نمي‌خواهد و نام آن “‌كره‌” است‌. و در اصطلاح شرع وا داشتن و حمل انسان بر چيزي است‌كه آن را نمي‌خواهد و نمي‌پسندد، در برابر تهديد بقتل وكشتن و يا ضرب وكتك و شكنجه يا زندان‌كردن يا اتلاف مالش يا آزار و شكنجه شديد. در اجبار و اكراه شرط است‌كه شخص مجبور شده ظن غالب داشته باشد،‌كه اجباركننده تهديد خود را عملي و اجرا مي‌كند فرق نمي‌كند اين اجبار و اكراه ازطرف حاكم و قاضي يا دزدان يا ديگران باشد. 
عمر خطاب‌گفت‌: اگركسي را ترساندي يا زنجير كردي يا زدي او ازجان خود ايمن نيست يعني مجبور و مكره بحساب مي‌آيد.   
عبدالله بن مسعودگفت‌: هرصاحب قدرتي سخني ازمن بخواهدكه يك ضرب تاز‌يانه يا دو ضربت تازيانه را ازمن دورسازد آن سخن را خواهم‌گفت‌. يعني شرعاً مجبور و مكره بحساب خواهد آمد.              
ابن حزم‌گفت براي اين سخن ابن مسعود مخالفي از اصحاب سراغ ندارم‌. 

انواع ‌و اقسام ‌اكراه
اكراه بدو قسم تقسيم مي‌شود: اكراه بر سخن‌گفتن و اكراه بر انجام عمل‌. 

اكراه بر سخن گفتن 
اكراه بر سخن‌ گفتن موجب هيچ حكمي نيست‌، چون ‌كسي‌ كه مورد اكراه واقع شده مكلف نيست‌. پس‌ اگر باكراه بكلمه ‌كفر نطق ‌كرد و كلمات‌ كفرآميز بر ز‌بان راند؛ مورد مواخذه قرارنمي‌گيرد و اگركسي را قذف‌ كرد و بزنا متهم ساخت‌، حد قذف بر او جاري نمي‌گردد و اگر باكراه اقرار نمود اقرار او معتبر نيست‌ و اگر عقد ازدواج يا هبه يا بيع ‌و معامله را جاري‌كرد، منعقد نمي‌شود و منشا اثر شرعي نيست و اگر سوگند خورد يا نذركرد، ملزم بچيزي نمي‌شود و هرگاه با كراه زنش را طلاق داد يا بوي رجوع‌كرد، طلاق و رجوع او صحيح نيست دليل همه آنچه‌كه‌گفته شد.

اين آيه است‌:" من كفر بالله من بعد إيمانه إلا من أكره وقلبه مطمئن بالايمان ولكن من شرح (1) بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله ولهم عذاب عظيم نحل ١٠٦ [هركس بعد از ايمان آوردن مرتد گردد، وكلمه‌كفر بر زبان آورد، و كافر شود خداوند بر وي خشمگين و عذاب شديد خداوند در انتظار او است‌،‌.مگر اينكه تحت فشارو تهديد  باكراه و اجبار كلمات‌كفر آميز بر زبان آورد و در دل و قلبش بر ايمان‌بخدا استوار و مطمئن باشدكه خشم و عذاب خداوند شامل حال او نمي‌شود مگراينكه قلباً نيز بدين‌كفر راضي باشد و دنياي فاني را بر آخرت باقي ترجيح دهد كه درآنصورت خشم و عذاب شديد خدا درانتظار ا‌و است‌]"‌. درشرح سبب نزول اين آيه ابن ‌كثير در تفسير خود از ابوعبيده محمد بن عمار بن‌ ياسر نقل كرده است كه‌: مشركان قريش عمار ياسر را گرفتند و او را سخت شكنجه دادند تا اينكه او بموافقت با آنان نزديك شد و بعضي ازآنچه از او مي‌خواستند بر زبان آورد سپس پيش پيامبر صلي الله عليه و سلم  رفت و شكوه حال خود نمود، پيامبر صلي الله عليه و سلم ‌گفت‌: دلت چطور بود آيا دردل نيز با آنان‌ موافقت داشتيي‌؟ عمارگفت‌: دلم بر ايمان استوار بود. پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: اشكالي ندارد. 

’‌’ إن عادوا فعد  [هرگاه چنين صحنه‌اي تكرار شد تو نيز با آنان موافقت‌كن ولي تنها زباني نه قلبي‌]"‌. بيهقي با تفصيل بيشتري آن را ذكركرده است‌كه عمار تحت اكراه و اجبار به پيامبر صلي الله عليه و سلم  دشنام داد و از بتهاي آنان تعريف‌ كرد و آنها را بخير يادكرد و پيش پيامبر صلي الله عليه و سلم  رفت و گفت اي رسول الله مرا بحال خود نگذاشتند تا اينكه ترا دشنام دادم و خدايانشان را بنيكي ستودم پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: دلترا چگونه مي‌يابي‌؟ يعني در دل نيز با آنان موافق بودي‌؟‌گفت‌: قلبم مطمئن بايمان و بر آن استوار بود.. پيامبر صلي الله عليه و سلم  فرمود:‌ " إن عادوا فعد " و در اين وقت بود كه آيه فوق نازل شد. اگرچه اين آيه درباره تلفظ بكفر و كلمات ‌كفر آميز است ولي براي هرچيزي عام است و همه انواع سخن را در برمي‌گيرد.  

قرطبي ‌گفت: وقتيكه خداوند اجازه داده است‌كه بوقت اكراه بذات پاك او كه اصل شريعت است ‌كفر ورزيد و آن را مورد مواخذه قرار نداده است‌، علما تمام فروع شريعت را برآن حمل‌كرده‌اند، پس هرگاه درمورد هريك از فروع شريعت‌، اكراه پيش آيد مورد مواخذه واقع نمي‌شود و حكمي برآن مترتب نيست و ‌خبر روايت شده از پيامبر صلي الله عليه و سلم  نيز آنرا تاييد مي‌كند:" رفع عن أمتي الخطأ والنسيان وما استكرهوا عليه "  و اين روايت اگرچه سندش صحيح نيست وليكن باتفاق علما معني آن صحيح است و قاضي ابوبكر بن العر‌بي چنين ذكركرده است و ابو محمد عبدالله‌ گفته است‌كه بقول ابوبكر اصيلي در كتاب الفوائد و ابن المنذر دركتاب الاقناع‌، اسناد اين روايت صحيح است‌، اگرچه بوقت اكراه و اجبار نطق بكلمات كفرآميز رخصت است ولي بهترآنست‌كه برشكنجه صبروشكيبائي نمود و عذاب و قتل را پذيرفت و بخاطرعزت دين تسليم‌كفرنشد همانگونه‌كه خود حضرت ياسر و بانوي‌گراميش ’"سميه" اين شق را پذيرفتند و اين خود را بهلاكت انداختن نيست، بلكه مانند شهادت در جنگ و جهاد است و علما بدان تصريح ‌كرده‌اند و ابن ابي شيبه از حسن و عبدالرزاق در تفسيرش از معمر آورده‌اندكه مسيلمه‌كذاب دو مرد راگرفته بود، خطاب بيكي‌گفت‌: در‌باره محمد چه مي‌گوئي‌؟ اوگفت‌: محمد رسول الله است‌.گفت‌: در‌باره من چه مي‌گوئي‌؟‌گفت‌: و تو نيز رسول الله هستي‌. او را رهاكرد. بديگري ‌گفت‌: تو در‌باره محمد چه مي‌گوئي‌؟‌گفت‌: رسول الله است‌.گفت درباره من 