رده  است‌،‌که  فاصله  هر  دو  درجه  باندازه  بين  زمين  و  آسمان  است‌.  پس  هرگاه  از  خدا  چيزي  طلب‌کرديد،  از  او  فردوس  بخواهيد  چون  فردوس  اوسط  بهشت  و  بالاي  بهشت  و  بالاي  عرش  خدا  است‌،  و  رودهاي  بهشت  از آنجا  سرچشمه  مي‌گيرند  ]‌".  

هيچ  عملي  بپاي  جهاد  در  راه  خدا  نمي‌رسد  
از  ابوهريره  روايت  است‌که  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   سوال  شد،  چه  چيزي  با  جهاد  در  راه خدا  برابري  مي‌کند؟  فرمود:  نمي‌توانيد  آن  را  دريابيد  و  استطاعت  آن  را  نداريد.  دو  بار  يا  سه  بار  اين  پرسش  تکرارشد  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   چنين  پاسخ  داد.  درمرتبه  سوم‌ گفت‌:" مثل المجاهد في سيبل الله كمثل الصائم القائم القانت بآيات الله، لايفتر من صلاة ولا صيام حتى يرجع المجاهد في سبيل الله    [مثل  مجاهد  في  سبيل  الله  مانندکسي  است‌که  روزها  روزه  و  شبها  شب  نماز  بخواند  و  بيدار  باشد  و  آيات  خدا  را  بخواند  و  اين  نماز و  روزه  او  ادامه  داشته  باشد  تا  اينکه  اين  مجاهد  از  جنگ  برگردد  يعني  در  مدت  جهاد  او  اگر  کسي  بچنين  عباداتي  مشغول  باشد،  چقدر  ثواب  مي‌برد،  مجاهد  نيزاين  مقدار  ثواب  مي‌برد]"‌.  بروايت  پنج  نفر  از  محدثين  بزرگ.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - بعضی  از  فرایض  بر  همه  افراد  امت  فرض  می‌باشندکه  اگر  بعضی  آن  را  انجام  دادند  از  بقیه  ساقط  نمی‌شود،  مثل‌:  ایمان  و  طهارت  شرعی  و  نماز  و  زکات  و  حج‌.که  بدانها  فرایضی  عینی‌ گفته  می‌شود  و  بر  هر  فردی  لازم  است‌که  آنها  را  اداکند  و کوتاهی  در  آنها  روا  و  جایز  نیست  و  بعضی  از  فرایض  هست‌که  بر  بعضی  از  مردم  واجب  است  و  بر  بعضی  دیگر  واجب  نیست‌.  اینگونه  فرایض  را  فرض‌کفایه  می‌نامند که  انواع  آن  بشرح  زیر  است‌:
1-‌فرض‌کفایه  دینی  مانند:‌کسب  علم  و  تعلیم  و  دفع  حکم  شبهات  و  پاسخ  به  شکوکی ‌که  پیرامون  اسلام  برانگیخته  می‌شود  و  نماز  میت  و  اقامه  نماز  جماعت  و  اذان  و  امثال  آن‌.
٢-  نوع  دوم  فرض‌کفائی‌،  چیزهائی  است‌که  بنظام  زندگی  ارتباط  دارد  مانند:‌کشاورزی  و  صنعت  و  طب  و  حرفه‌هائی‌که  تعطیل  آنها  امور  دینی  و  دنیائی  مردم  را  مختل  می‌سازد.
٣-  نوع  سوم  فرض‌کفائی  چیزهائی  است‌که  وجود  حاکم  در  آن  شرط  است  مانند:  جهاد  و  اقامه  حدود  شرعی‌که  اینگونه  فرضها  از  حق  حاکم  است  و  بغیر  از  حاکم  هیچ  فردی  حق  ندارد  حد  شرعی  را  اجرا  نماید.
٤-‌نوع  چهار  فرضهای‌کفائی  است‌که  وجود  حاکم  برای  آن  واجب  نیست  مانند:  امر  بمعروف  و  نهی  از  منکر  و  دعوت  به  فضایل  و  طرد  رذائل‌.
اینهاکه  برشمردیم  فروض‌کفایه  هستند  و  بر  هر  فردی  فرض  عین  نیستند  بلکه  واجب  است‌که  بعضی  از  افراد  آنها  را  بجای  بیاورند  و  هرگاه گروهی  آنها  را  انجام  دادند  وکفایت  بدان  حاصل  شد  وجوب  از  همه  افراد  آن  جامعه  ساقط  می‏‎گردد  و  اگر گروهی  آنها  را  انجام  ندهند  همه  افراد  جامعه‌گناهکار  می‌شوند.  مولف‌. 
[2] - یعنی  بعد  از  فتح  مکه  دیگر  هجرت  بمدینه  واجب  نیست‌که  قبل  از  فتح  واجب  بود  و  با  این  حدیث  نسخ  گردید  ولی  هجرت  از  قلمرو کافران  به  قلمرو  مسلمانان  نسخ  نگردیده  است  بلکه  فرض  است  برکسی  که  در  قلمرو کافران  آزادی  دینی  ندارد که  هجرت‌کند.  مولفسلام  و امنيت  و  صلح  و  سا‌زش  در اسلام

امنيت  و آسايش  و  سلام  يكي  از اصول  و مبادي  است‌كه  خداوند  ريشه‌هاي  آن  را  در  روح  مسلمين  عميقاً ‌كاشته  است‌.  بگونه‌اي‌كه  جزئي  از  هستي  و  عقيده‌اي  از  عقايد  مسلمين  مي‌باشد.  اسلام  از  همان  آغاز  پيدايش  و  درخشيدن  نور  خويش‌،  مردم را  بصلح  و  سازش  و آرامش  و  سلام  دعوت  مي‌كرد  و  صداي  آن  در آفاق  جهان  طنين  انداخت  و  نقشه‌اي  براي  آن  طرح  كرد كه  انسانيت  را  بدان  برساند.  براستي  اسلام  زندگي  را  دوست  دارد  و آن  را  مقدس  مي‌شمارد  و  مردم  را  بدوست  داشتن  زندگي  مي‌خواند  لذا  انسانها  را  از خوف  و  ترس  آزاد  مي‌سازد  و  بهترين  راه  و  روش  را  ترسيم  مي‌كند  تا  انسانيت  بگونه‌اي  زندگي ‌كند كه  متوجه  اهداف  و  مقاصد  خويش  در  پيشرفت  و  ترقي  باشد  و  در  سايه  امنيت  و  آسايش  و  رفاه  بيارامد.

لفظ  اسلام كه  عنوان  و  نام  اين  دين  مي‌باشد  ازكلمه  “‌سلام‌”‌ گرفته  شده  است  چون  سلام  واسلام  درفزوني  آرامش  وامنيت  و  اطمينان  خاطربهم  مي‌رسند  وسلام  يكي  از  نامهاي  خداوند  اين  دين  مي‌باشد،  چون  مبادي  و آداب  و  رسوم  و  برنامه  دين  او  امنيت  و  سلامتي  را  براي  مردم  تامين  مي‌نمايد.  و كسي‌كه  بار  اين  رسالت  بزرگ  را  بدوش  داشت‌،  پرچم  صلح  و  سازش  و  سلام  را  بدوش  داشت  و آن  را  برافراشت‌،  چون  پيام‌آور هدايت  و  نور  و  خير  و  بينش  و  خرد  براي  بشريت  بود.  و  او  خود  را  اينگونه  معرفي  نمود."انما أنا رحمة مهداة    [‌براستي  من‌رحمت  هديه  شده  از  طرف  خدايم‌]"‌.  و  قرآن كريم  نيز  به  وي  مي‌فرمايد:"  وما أرسلناك إلا رحمة للعالمين [‌ما  ترا  جز براي  رحمت  عالميان  نفرستاده‌ايم‌]‌".  درود  مسلمين‌كه  دلها  را  بهم  پيوند  مي‌دهد  و  استحكام  پيوند  بين  آنان  را  سبب  مي‌شود  و  هرانسان  مسلماني  را  ببرادرش  مرتبط  مي‌سازد  “‌سلام‌”  مي‌باشد.  شايسته‌ترين  كس  و  نزديكترين‌كس  نزد  خداوند  كسي  است‌كه  درسلام  وصلح  با  مردم  پيشقدم  مي‌گردد.  و  اهداي  صلح  وسلام  بجهان  و  افشاي  سلام  جزئي  از  ايمان  مومنان  است‌.
خداوند  بدينجهت  “‌سلام‌”  را  درود  مسلمين  قرار  داده  است‌كه  بيانگر  اين حقيقت  باشدكه  دينشان  دين  آرامش  و  امنيت  و  سلامتي  است  و  خودشان  اهل  صلم  و  سازش  و  دوستدار  آن  مي‌باشند.
د‌ر  حديث  نبوي  آمده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   فرمود:"  إن الله جعل السلام تحية لامتنا، وأمانا لاهل ذمتنا    [‌خداوند  “‌سلام‌”  را  تحيت  و  درود  براي  امت  ما ‌و  امان  و  اطمينان  خاطر براي‌كساني  قرار  دادكه  در  ذمه  و  در  پناه  ما  هستند]‌"  و  شايسته  نيست‌ كه  هيچ  انساني  پيش  از آغاز سخن  باكلمه  “‌سلام‌“  سخن  خود  را  باكسي  ديگرشروع  نمايد  -  

يعني  هر  انساني  شايسته  است  اول  سلام  و  بعدكلام  را  شعار  خويش  سازد  و  اين  رهنمود  اسلام  است  -‌و  فلسفه  آن  اينست‌كه  “‌سلام‌”  امان  است  و  تا  امان  نباشدكلام  مفهوم  ندارد.  مسلمان  مكلف  است‌كه  در  حال  مناجات  با  خداي  خويش  بر  پيامبر  خدا  سلام  و درود  بفرستد  وهمچنين  بر  نفس  خويش  و  بربندگان  درستكار  و صالح  خداوند  نيز  سلام  و  درود  بفرستد  چون  مسلمان  از  مناجات  با  خدا  فارغ  شد  و  بدنيا  روي  آورد،  روي  آوردنش  بدنيا  از راه  سلام  و  رحمت  و  بركت  باشد.  درميدان  جنگ  و كشتار نيز اگر حريف  و  طرف  مقابل ‌كلمه  “‌سلام‌”  بر زبان  آورد  برجنگجوي  مسلمان  واجب  مي‌باشدكه  از  جنگ  با  وي  خودداري‌كند.  خدا