 صحیح تنظیم کن که پرخوری و زیاده روی در آن نباشد چرا که رمضان ماه خداست نه ماه خوردنی‌‌‌ها و تفریحات.

از ۱۷ تا ۲۴ شعبان:
این هفته، هفته‌ی پیوند خویشاوندی و آشنایان و دوستان است. افزون بر برنامه‌‌‌ها و فعالیت‌‌‌های هفته‌‌‌های پیشین تلاش کن:
• در طی این هفته به دیدار خویشان و آشنایان و دوستان برو و سعی کن دست به یکی از سه شیوه‌ی دیدار و تلفنی و ایمیل زدن احویا ایشان را جویا شوی.
• تلاش کن هدایا و سوغاتی‌‌‌هایی برای آنها آماده کنی که بهترین هدایا و سوغات تهیه‌ی برخی مایحتاج روزانه برای آنهاست.
• احوال دوستان قدیم را جویا شو و در پی یافتن دوستان جدید باش.
• در گفتگوهای روزمره خود با دیگران، سعی کن محور سخنانت بیشتر درباره‌ی رمضان باشد.

از ۲۴ تا ۳۰ شعبان:
این هفته، هفته‌ی دعا و آمرزش به درگاه پروردگار مهربان است. شامگاه نخستین ماه مبارک رمضان، شب جشن خانوادگی است.

افزون بر برنامه‌‌‌ها و فعالیت‌‌‌های هفته‌‌‌های پیشین تلاش کن:
• این هفته، هفته‌ی آمادگی‌‌‌های نهایی است.
• ذکر و دعا و نیایش و توبه و آمرزش‌‌‌هایت را به درگاه پروردگار مهربان دو چندان کن. و نیزبیشتر از این‌‌‌ها نیز از خداوند مهربان بخواه که در این ماه مبارک توفیق عبادت و بندگی و فرمانبری خالصانه را به تو ارزانی دارد و نیز آنها را مورد پذیرش خود قرار دهد.
• از گناهان پیشین خود به صورت جدی امرزش بخواه و سعی کن صحفه‌ی جدیدی را در پرونده اعمال و کردارت بگشایی.
• تلاش کن که در این هفته قرآن حکیم را ختم نمایی.
• پاره‌ای مایحتاج روزمره‌ی برخی خانواده‌‌‌های فقیر را برایشان مهیا ساز.
• در شب رویت هلال ماه مبارک رمضان خانواده و دوستان خود را جمع کن و به اتفاق انها منتظر رویت هلال باشید.
• با خریداری برخی وسایل جشن و تزیینی، شادمانی را به خود و خانواده و فرزندانت هدیه کن.
• پس از همه‌ی اینها تلاش کن که از فرصت‌‌‌ها و لحظه‌‌‌های ماه مبارک رمضان نهایت استفاده و بهره برداری را بکنی.

در پایان نیز از خداوند مهربان خواستارم که من و شما را نیز به دیدار ماه مبارک رمضان شاد گرداند و توفیق عبادت و بندگی خود را در این ماه به ما ارزانی دارد و آنها را از ما نیز پذیرا باشد. بار خدایا! آمین!

منبع: اصلاح وب
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:25.txt">ويديو نوار اسلام</a></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:241.txt">سیرت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم (قسمت ششم)</a><a class="text" href="w:text:242.txt">هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از مکه به مدینه</a></body></html>سیرت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم (قسمت ششم)

در جستجوی سرزمینی جدید
وقتی که کفار مکه سرزمین را برای مسلمانان به تنگ آوردند، و در آزار و اذیت کردن مسلمانان تمام حدود انسانیت را زیر پا گذاشتند، رسول خدا صلى الله علیه وسلم به یاران مخلص خویش فرمود: «تفرقوا فی الارض» در زمین متفرّق شوید. صحابه پرسیدند: به کجا برویم؟ آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم به طرف سرزمین حبشه اشاره نمودند[۱]. لذا افراد معدودی به سوی حبشه هجرت کردند. برخی با خانواده و برخی تنها. از جمله افرادی که بار اول با خانواده هجرت کردند، حضرت عثمان بن عفّان رضی الله عنه بود که با همسرش حضرت رقیه دختر رسول الله صلى الله علیه وسلم هجرت کرد[۲]. پیامبر اکرم صلى الله علیه وسلم فرمودند: این خانواده بعد خانواده‌ی حضرت ابراهیم و حضرت لوط علیهما السلام اولین خانواده‌ای است که در راه خدا هجرت می‌کند[۳]. در این هجرت اولی تعداد مهاجرین دوازده نفر مرد و چهار نفر زن بود[۴]. رئیس این گروه حضرت عثمان رضی الله عنه بود[۵].

چرا سرزمین حبشه برای هجرت انتخاب شد؟
علّت انتخاب حبشه برای هجرت این بود که:

۱- حبشه به مکّه مکرّمه نزدیک بود، و در میان آنان فقط یک دریا (دریای سرخ) وجود داشت که عرض این دریا زیاد نبود.

۲- نجاشی پادشاه حبشه که اسمش «اصحمه» بود – و نجاشی لقب شاهان حبشه بود- شاهی عادل بود که بر کسی ظلم روا نمی‌داشت[۶]. در صحیح بخاری آمده است: روزی که نجاشی وفات کرد، پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمود: مرد نیکی فوت کرده‌‌است… [۷].

دنبال کردن قریش مهاجران را
این هجرت در سال پنجم بعثت در ماه رجب به وقوع پیوست. وقتی که به کفار خبر رسید که مسلمانان می‌خواهند از راه بندرجدّه به سوی حبشه هجرت کنند، آنان را دنبال کردند تا مانع رفتن آنان بشوند؛ زیرا می‌ترسیدند که اگر این مسلمانان در خارج از مکّه پایگاه و پشتیبانی داشته باشند به زودی این دین آنان چهار گوشه‌ی جهان را درخواهد نوردید، چون که با وجود تمام آزار و شکنجه‌های و موانعی که در مکه‌ ایجاد کرده‌بودند، نتوانستند جلو اسلام آوردن مردم را بگیرند، ولی اگر آزادانه تبلیغ کنند کارشان به کجا خواهد رسید.
…….
فرستادن قریش وفدی را به حبشه برای طلب مهاجرین
وقتی که قریشیان دیدند که اصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم در سرزمین حبشه امنیت و آرامش دارند، دو نفر چالاک به نام‌های عبدالله بن أبی ربیعه و عمرو بن عاص بن وائل را به سوی نجاشی فرستادند تا پیروان آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم را به طرف آنان برگردانند تا بتوانند آنان را از دین‌شان منصرف بکنند.

لذا قریش هدایایی جمع کرده به طرف نجاشی فرستادند. این سفیران قریش بنا به دستور قریش به هر یکی از کشیش‌های دربار هدیه‌ای دادند و به هر یکی از آنان چنین گفتند: «کشور پادشاه جوانانی نادان پناه گرفته‌اند که دین قوم خویش را گذاشته و در آیین شما هم نیامده‌اند بلکه چنان دین مبتَدَعی آورده‌اند که نه ما آن را می‌شناسیم و نه شما. ما را اشراف قوم اینان به سوی پادشاه حبشه فرستاده‌اند تا شاه آنان را به سوی قوم‌شان برگرداند. لذا وقتی که ما با پادشاه صحبت کردیم شما به پادشاه اشاره بفرمایید تا آنان را تحویل ما بدهد و با خود آنان صحبتی ننماید؛ زیرا قوم آنان نسبت به آنان بینش بیشتری دارند و نسبت به آن‌چه از اینان عیب گرفته‌اند داناتر‌اند.» و کشیشان نیز به آن دو قول مساعدت دادند.

سپس آن دو نفر هدایایی به نجاشی تقدیم داشتند و نجاشی هم هدایا را پذیرفت و آن دو نفر از در سخن در آمده به نجاشی چنین گفتند: «ای پادشاه! جوانانی نادان از ما به کشور شما پناه گرفته‌اند که دین قوم خویش را گذاشته و در آیین شما هم در نیامده‌اند بلکه چنان دین مبتَدَعی آورده‌اند که نه ما آن را می‌شناسیم و نه شما. ما را اشراف قوم اینان از پدران، عموها و عشیره‌های ایشان به سوی شما فرستاده‌اند تا آنان را به سوی قوم‌شان برگردانید. آنان نسبت به این جوانان بینش بیشتری دارند و نسبت به آن‌چه از اینان عیب گرفته‌اند و به سرزنش کردن‌ایشان داناتر‌اند.» کشیشان هم قول آن دو را تایید کرده از شاه خواستند تا مسلمانان را به آنان تحویل دهد. نجاشی خشم کرده گفت: «نه! سوگند به خدا! اکنون آنان را به این دو نفر تحویل نمی‌دهم. آن قومی که همسایه‌ی من شده و در کشور من فرود آمده‌اند و مرا بر دیگران برگزیده‌اند، تا آنان را نخواسته و نسبت به آن چه این دو نفر در باره‌ی ایشان می‌‌گویند نپرسم اقدام نمی‌کنم. اگر آنان همان طور هستند که این دو نفر می‌گویند، آنان را تحویل این دو نفر داده به سوی قوم‌شان برمی‌گردانم، و اگر بر غیر آن بودند آنان را از این دو منع نموده و تا این‌جا هستند با آنان حسن هم‌جواری را رعایت می‌کنم.»

سپس نجاشی کسی را دنبال مسلمانان فرستاد. وقتی که مسلمانان مهاجر به قصر رسیدند در حالی که دور و بر نجاشی کشیش و اسقفّ ها کتاب‌هایشان را در جلو خود باز کرده‌‌بودند، نجاشی پرسید: «این دینی که شما با پیروی از آن از قوم خویش جدا شده و در دین من و در دین دیگری از این ادیان داخل نشده‌اید، چیست؟»

حضرت جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه لب به سخن کشوده چنین جواب داد: «ای پادشاه! ما قومی جاهل بودیم که بت‌ها را پرستش می‌کردیم، مردار می‌خوردیم، مرتکب فواحش می‌شدیم، قطع رشته می نمودیم، با همسایه بدرفتاری داشتیم و توانمندان ما ناتوانان را می‌خوردند، ما بر همین حال بودیم که خداوند متعال پیامبری از خود ما به سوی ما فرستاد که نسب، راستگویی، امانت‌داری و پاکدامنی‌اش برای همه‌ی ما معروف بود. او ما را دعوت داد تا خدا را یگانه دانسته فقط او را پرستش‌کنیم، و از معبودانی که ما و نیاکان ما آنان را بدون از الله از سنگ‌ها و بت‌ها می‌پرستیدیم دست بکشیم. او ما را به راستیِ گفتار، ادای امانت، صله‌ی رحم، حُسن جوار و باز آمدن از کارهای حرام و خون‌ریزی امر و ما را از فواحش، گواهی دروغ، خوردن مال یتیم و تهمت زدن به زنان پاک‌دامن نهی‌نمود. و ما را امر کرد به این‌که تنها خدا را پرستش کرده هیچ چیزی را با او شریک نسازیم، و ما را دستور داد به نماز، زکات، روزه و…و… پس ما او را تصدیق نموده به او ایمان آوردیم و بر آن‌چه از طرف خداوند متعال آورده‌است او را پیروی کردیم. پس تنها خدا را عبادت کرده با او چیزی را شریک نساختیم و هر آن‌چه او برای ما حلال گردانید ما آن را حلال دانسته و هر آن‌چه را او حرام اعلام کرد آن را حرام دانستیم. پس قوم ما با ما دشمنی کرده ما را شکنجه داده و در دین ما را مورد فتنه قرار دادند تا بدین وسیله ما را از عبادت خدای‌تعالى به سوی عبادت بت‌ها برگردانند و تا آن خبایثی را که قبلاً حلال می‌شمردیم حلال بشماریم. پس هنگامی که بر ما غالب آمده و مورد ستم قرار دادند و بر ما تنگی آوردند و مانع از عمل بر دین مان‌ شدند، ما به کشور تو پناهنده شده ترا از دیگران برگزیدیم و به همسایه بودن با تو رغبت نمودیم و امید داشتیم که نزد شما مورد ظلم واقع نشویم.»

نجاشی پرسید: آیا از آن‌چه پیامبرتان از جانب خداوند آورده‌است چیزی همراه تو هست؟

جعفر جواب داد: آری.

نجاشی گفت: آن را برایم من بخوان. حضرت جعفر رضی الله عنه از آغاز کهیعص (سوره‌ی مریم) خواند. نجاشی با شنیدن آیات الهی به گریه افتاد و تا آن اندازه گریست که ریش‌هایش خیس شدند و اسقف‌هایش نیز چنان گریستند که مصاحف آنان تر شد. سپس نجاشی گفت: «بدون تردید، این و آن‌چه عیسی علیه السلام آورده‌است از یک مشکات خارج می‌شوند! شما دو نفر (سفیر قریش) بروید که به خدا سوگند مسلمانان را هرگز به شما تحویل نخواهم داد.

گفتار مهاجرین در باره‌ی حضرت عیسی علیه السلام نزد نجاشی
وقتی که این دو نفر از نزد نجاشی بیرون شدند، عمرو بن عاص گفت: قسم به خدا! فردا پیش نجاشی آمده ریشه‌ی مهاجرین را از بیخ می‌کَنم. عبدالله بن ربیعه گفت: این کار را نکن. اگرچه آنان با ما مخالفت دارند ولی خویشان ما و شما هستند. عمرو گفت: به خدا سوگند! به نجاشی خبر می‌دهم که آنان حضرت عیسی را بنده می‌دانند. لذا روز بعد آمد و گفت: ای پادشاه! این‌ها در باره‌ی حضرت عیسى قول بزرگی می‌گویند. پس نجاشی کسی را به دنبال آنان فرستاد. وقتی که آمدند، از آنان پرسید: شما در باره‌ی حضرت عیسی بن مریم چه عقیده‌ای دارید؟ جعفر رضی الله عنه جواب داد: «ما در باره‌ی حضرت عیسى علیه السلام همان عقیده‌ای را داریم که پیامبر ما صلى الله علیه وسلم آن را برای ما آورده‌است که او بنده‌ی خدا و پیامبر او و روح او و کلمه‌ی اوست که آن را به مریم دوشیزه‌ی بتول القاء کرد.» پس نجاشی دست را به زمین برده از آن چوبی را برداشت و سپس گفت: «سوگند به الله که از آن‌چه تو در باره‌ی حضرت عیسى علیه السلام گفتی، ایشان به اندازه‌ی این تکه چوب هم فراتر نیست.» وقتی که نجاشی این سخن را گفت، کشیش‌های دور و برش غرغر کردند. نجاشی گفت: «اگر چه شما خر خر بکنید. سوگند به خدا شما (مسلمانان) در کشور من در امن هستید» و تا سه بار گفت: «هرکسی که به شما بد بگوید جریمه خواهد شد. من دوست ندارم که یکی از شما را اذیت کنم اگرچه به من کوهی از طلا برسد. بروید شما در امن هستید.» سپس دستور داد: «هدایای این دو نفر را به آنان برگردانید؛ زیرا وقتی که الله تعالی مُلک را به من داد از من رشوه نگرفت تا من در آن رشوه بگیرم و آن‌چه مردم مرا در آن اطاعت کنند من هم آنان را در آن اطاعت می‌کنم.» لذا آن دو نفر با حالت مقبوح که خواسته‌ی آنان به خود آنان برگردانده شد، به مکه برگشتند. و مسلمانان مهاجر در حبشه به خوبی در کنار همسایه‌ی مهربان زندگی و به نشر معارف اسلامی پرداختند[۸].

وقت آزمایش
هنگامی که قریش دید که اصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم در سرزمین امن و پرسکونی جای گرفتند و نجاشی این پناهندگان ر