اشت. رسول خدا(ص) به يارانش دستور داد که با کسي درگير نشوند و نجنگند مگر اينکه کسي، مقاومت نمايد و با آنان بجنگد.
پس از آنکه اوضاع، آرام شد، رسول خدا(ص) وارد مسجدالحرام شد، در حالي که انصار و مهاجران پيرامون آن بزرگوار بودند. آنگاه در حالي که کماني در دست داشت، خانه¬ را طواف نمود. در آن زمان سيصدوشصت بت، در اطراف کعبه بود. رسول خدا(ص) بتها را با کمانش مي¬زد و اين آيه را تلاوت مي¬کرد که:

{ وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً {81}اسراء
«و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ همانا باطل نابود شدني است».

سپس رسول اکرم(ص) کليد کعبه را از عثمان بن طلحه گرفت و درب¬ خانه¬ي کعبه را گشود و وارد آن شد. پيامبر اکرم(ص)، تصاوير و بت¬هايي را که در کعبه وجود داشت، از بين برد و آنگاه در داخل کعبه، نمازگزارد. وقتي رسول خدا(ص) از کعبه بيرون آمد، با انبوه مردم مکه مواجه شد که در مسجد گرد آمده بودند و انتظار حکمي را مي¬کشيدند که قرار بود رسول خدا درباره¬ي آنها صادر نمايد. نبي اکرم(ص) فرمود: «اي قريشيان! به گمان شما، با شما چه خواهم کرد؟» گفتند: «انتظاري جز خير و نيکي نداريم که تو کريم و بخشنده و فرزند برادري بزرگوار و بخشنده هستي». فرمود: «من، به شما همان چيزي را مي¬گويم که يوسف به برادرانش گفت: امروز هيچ مؤاخذه¬اي بر شما نيست؛ برويد که شما آزاد شدگانيد». آنگاه کليد را به عثمان بن طلحه بازگردانيد.
بدين¬سان مکه، فتح شد و تأثير بسزايي در تاريخ بشريت به جاي نهاد؛ چنانچه با فتح مکه، دوران بت¬پرستي در آن سرزمين، به کلي به سر آمد و قبايل و طوايف مختلف، يکي پس از ديگري به اسلام گرويدند. خداي متعال مي¬فرمايد إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ {1} وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً {2} فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً {3}‏النصر: ١ - ٣
«بدانگاه که نصرت پروردگار و پيروزي فرا رسيد، و مردم را ديدي که دسته دسته در دين خدا وارد مي¬شوند، پس سپاس و ستايش پروردگارت را به جاي آور و او را به پاکي ياد کن و از او طلب مغفرت نما؛ همانا او، توبه پذير است».
پس از فتح مکه، تمام شبه جزيره¬ي عرب، به دين اسلام گرويدند و رسول اکرم(ص) نمايندگاني به سرزمين¬هاي مجاور فرستاد تا آنها را به دين اسلام فراخواند. ارسال اين نمايندگان، نقطه¬ي عطفي در تاريخ فتوحات اسلامي بشمار مي¬رود. رسول خدا(ص) قواعد و پايه¬هاي فتوحات اسلامي را بنا نهاد؛ از جمله: عدم تجاوز به شهروندان عادي و غير نظامي، خودداري از قطع کردن و يا به آتش کشيدن گياهان و مزارع، عفو و گذشت و ساير ارزش¬هاي اخلاقي و اسلامي.

3- فتح بويب در سال 13 هجري:
هنگامي که حاکمان ايراني، از فراواني سپاهيان اسلام به فرماندهي مثني بن حارثه(رض) اطلاع يافتند، لشکر ديگري به فرماندهي شخصي به نام مهران براي رويارويي با سپاهيان اسلام گسيل نمودند. سپاهيان اسلام و سپاهيان مجوس، در مکاني به نام «بويب» روياروي هم قرار گرفتند. بويب، در نزديکي کوفه قرار گرفته است. سپاه اسلام در يک سوي رود فرات قرار داشت و سپاه مجوسيان در سويي ديگر تا اينکه مهران به مثني(رض) پيغام داد که يا شما به اين سوي رودخانه بياييد و يا ما از فرات مي¬گذريم و به سوي شما مي¬آئيم. مثني(رض) پاسخ داد که شما از رودخانه عبور نمائيد. بدين ترتيب مهران از فرات گذشت و کنار رودخانه، اردو زد. اين ماجرا در ماه رمضان سال 13 هجري، روي داد . مثني(رض) از مسلمانان خواست تا افطار کنند و بدين¬سان با توان و قدرت بيشتري روياروي دشمن بجنگند . مثني(رض) بر اسبش شوار شد و در ميان سپاهيان اسلام، گشت و گذاري نمود تا دستورات لازم را صادر نمايد. وي، سپاهيان اسلام را به جهاد و شکيبايي فرخواند و فرمود: من، سه تکبير مي¬گويم. در اين هنگام شما آماده شويد و چون تکبير چهارم را گفتم، حمله نماييد. سپاهيان اسلام، با جان و دل، فرمان مثني(رض) را پذيرفتند. همين که مثني(رض)، تکبير اول را گفت، ايرانيان حمله¬ور شدند و بدين¬ترتيب جنگ شديدي در گرفت. مثني(رض) درپاره¬اي از صفوف سپاه اسلام، ضعف و ناتواني ديد. از اينرو شخصي را نزد آنان فرستاد که بگويد: فرمانده، به شما سلام مي¬رساند و مي¬گويد: امروز، مايه¬¬ي رسوايي مسلمانان نشويد و استوار و شکيبا باشيد.
مثني(رض) و ساير مسلمانان براي نصرت و پيروزي سپاه اسلام، دست به دعا برداشتند و چون جنگ بطول انجاميد، مثني(رض)، تعدادي از جنگاوران سپاهش را گرد آورد تا او را از پشت حمايت کنند و آنگاه به سوي مهران حمله نمود و او را ناگزير به عقب نشيني کرد و از ناحيه¬ي راست سپاه دشمن وارد شد و بدين¬سان دشمن را به عقب راند. مهران، کشته شد و مجوسيان، پا به فرار گذاشتند. مسلمانان، باقيمانده¬ي آن روز و نيز آن شب و روز بعد را در تعقيب سپاهيان کفر سپري نمودند و اين¬¬چنين، غنايم و غذاهاي فراواني به غنيمت گرفتند. مجاهدان اسلام خمس غنايم و خبر پيروزي را براي عمر(رض) ارسال کردند. در آن روز تعداد زيادي از مسلمانان به شهادت رسيدند. با اين حال، جنگ بويب، گردن مجوسيان را شکست و نقطه¬ي عطفي براي تداوم فتوحات اسلامي در سرزمين دجله و فرات گرديد. اين رويداد را مي¬توان همسان جنگ يرموک در شام دانست.

4- فتح «نوبه» در سال 31 هجري:
هنگامي که مسلمانان، مصر را فتح کردند، در شمال، مرکز و جنوب سودان، دو منطقه¬ي حکومتي به نام نوبه، وجود داشت که شامل دو بخش بود؛ يکي، «نوبه سفلي و وسطي» در شمال که همان مملکت «مقره» به شمار مي¬رفت و ديگري، مملکت «علوه» در جنوب که «نوب عليا» ناميده مي¬شد .
سپاه اسلام به فرماندهي عبدالله بن ابي السرح(رض) حمله¬اي به سوي جنوب، به قصد گسترش اسلام در سرزمين نصراني نوبه و امنيت مرزهاي جنوبي مصر، ترتيب داد که با مقاومت شديد دشمن مواجه گرديد و از ادامه¬ي پيشروي در ناحيه¬ي جنوب بازماند. پس از درگيري شديدي که ميان مسلمانان و کفار، روي داد، پيماني در زمينه¬ي رعايت حُسن هم¬جواري منعقد گرديد که معاهده¬ي بقط ناميده مي¬شود. اين قرار داد، زير بناي تعامل و سازش قبايل عرب و مسلمان با قبايل سرزمين نوبه، به مدت شش قرن گرديد و خود، فرصتي بود که گرايش عمومي مردم به اسلام در پي داشت .

5- بلاط الشهداء در سال 114 هجري:
فتح اندلس، مسلمانان را از ادامه¬ي فتوحات اسلامي و گسترش قلمرو اسلام باز نداشت؛ بلکه حماس ديني و ايماني، آنان را بر آن داشت که از رشته کوه¬هاي برانس که در حد فاصل اندلس و فرانسه قرار داشت، عبور نمايد. نخستين کسي که آهنگ اين کار بزرگ را نمود، موسي بن نصير بود که تصميم گرفت وارد فرانسه و سپس ساير مناطق اروپا شود تا آنکه به قسطنطنيه – پايتخت حکومت بيزانس – برسد. البته انديشه¬هاي فتح فرانسه، آهنگ تمام فرماندهان مسلمان بود تا آنکه والي اندلس، حر بن عبدالرحمن ثقفي با ورود به جنوب فرانسه، به اين تصميم خجسته، جامه¬ي عمل پوشاند و شهر «اربونه» را به¬سان پايگاهي براي آن دسته از مسلمانان قرار داد که قصد فتح اروپا را داشتند. پس از او، سمح بن مالک خولاني درصدد تحقق اين انديشه بر آمد، ولي در تولوز شهيد شد و مسلمانان ناگزير به عقب نشيني و بازگشت به «اربونه» شدند.
با اين حال، عزم و اراده¬ي مسلمانان، سست نشد و با وجود تمامي سختي¬هايي که با آن، مواجه گشتند، باز هم نداي جهاد را لبيک گفتند و آنگاه که فرمانده¬ي مسلمانان، عبدالرحمن غافقي، بانگ جهاد سر داد، مجاهدان از هر سو به سويش شتافتند تا او را در گسترش نور اسلام ياري رسانند.
اخبار ناراحت کننده¬اي به دوک اکتانيه رسيد؛ چنانچه خبر کشته شدن دامادش «ابن ابي نعسه» و نيز سرنوشت دخترش «مينين» را به اطلاعش رساندند؛ از اينرو دريافت که طبل جنگ نواخته شده و ديگر شکي نداشت که شير مرد اسلام، عبدالرحمن غافقي، صبح يا شب به او شبيخون خواهد زد.
عبدالرحمن غافقي، در عمل، نشان داد که دوک گمان نابجايي نداشته و همان چيزي را که دوک اکتانيه از آن مي¬ترسيد، تحقق بخشيد. عبدالرحمن غافقي، از شمال (اندلس) به سوي جنوب (فرانسه) حرکت کرد و کوه¬هاي (برنيه) را پشت سر نهاد و با سپاهيانش، از رود جارون گذشت و منطقه¬ي اکتانيه را در نورديد. سپاهيان اسلام، شهر «بوردو» را که پايخت منطقه¬ي اکتانيه بزرگ¬ترين شهر فرانسه در آن زمان بود، فتح کردند. سقوط شهر بوردو به دست مسلمانان، سرآغاز فتح ساير شهرهاي مهم بود؛ از جمله: ليون، بيزانسون و سانس. شهر سانس، فقط يکصد مايل از پاريس فاصل داشت.
با سقوط نيمي از جنوب فرانسه که چندين ماه در تصرف عبدالرحمن غافقي بود، اروپا، از هر سو خود را در خطر سقوط ديد. اروپائيان، چشمان خود را گشودند و خود را در معرض خطر جدي و جديدي ديدند که از ناحيه¬ي شرق، آنان را تهديد مي¬کرد. از اينرو براي رويارويي با مسلمانان، همه را به مقاومت در برابر سپاه اسلام فراخواندند و همه از ضعيف و قوي را براي رويارويي با مسلمانان، بسيج کردند.
در آن زمان، سپاه اسلام به شهر «تور» رسيده بود که يکي از مهم¬ترين شهرهاي فرانسه از لحاظ انبوه جمعيت، ساختار شهري و پيشينه¬ي تاريخي به شمار مي¬رفت. مسلمانان، اين شهر را به¬سان طوقي که به دور گردن بسته مي¬شود، در محاصره قرار دادند و سرانجام، آن را فتح کردند.
در دهه¬ي اخير ماه شعبان 104 هجري، عبدالرحمن غافقي با سپاهيان اسلام، به شهر «بواتييه» حمله ور شد و با سپاهيان اروپا به فرماندهي «شارل مارتيل» مواجه گرديد و جنگ سختي در گرفت. اين جنگ، نه تنها در تاريخ اسلام، بلکه در تاريخ بشريت، حايز اهميت است.
سپاه اسلام، در آن زمان، در اوج پيروزيهاي شکوهمندش قرار داشت، اما غنايم فراواني که مسلمانان به دست آورده بودند، بر دوش آنان سنگيني مي¬کرد. چشمان نگران عبدالرحمن غافقي رحمه¬الله، به سوي اين غنايم دوخته شده بود و از اين مي¬ترسيد که فراواني غنايم، مسلمانان را به خود مشغول سازد، به گونه¬اي که سبب شود يک چشم مجاهد بسوي دشمن باشد و چشم ديگرش، بسوي غنايمي که در دست دارد.
دو سپاه، چندين روز، روياروي هم بودند و هيچ جنگي روي نداد. چرا که هر يک از طرف¬هاي جنگ، از طرف مقابلش مي¬ترسيد و حساب زيادي، رويش بازکرده بود. سرانجام عبدالرحمن غافقي به همراه سواره نظامش، همانند شير ژيان، به ميان صفوف دشمن زد، ما اروپائيان به شدت استقامت نمودند و بدين ترتيب روز اول جنگ، بدون اينکه کفه¬اي، بالا يا پائين شود، خاتمه يافت. اين وضعيت، تا هفت روز ادامه يافت و روز هشتم، مسلمانان، همه تن، به سوي دشمن حمله کردند و شکاف زيادي در صفوف سپاهيان کفر ايجاد نمودند. در اين اثنا، تعدادي از جنگجويان دشمن، به محل نگهداري اموال و غنايم مسلمانان حمله¬ور شدند. بسياري از مسلمانان که اين وضعيت را ديدند و نگران از دست دادن اموال و غنايم شدند، درصدد نجات اموال خويش بر آمدند و بدين ترتيب جمع يکپارچه¬ي سپاهيان اسلام، از هم پاشيد. فرمانده¬ي مسلمانان، تلاش زيادي کرد که مسلمانان را گرد آورد و از بروز هرگونه شکافي در صفوفشان جلوگيري کند، اما ناگهان تيري، به او اصابت کرد و آن بزرگوار، به¬سان عقابي که از بالاي کوه، به پائين شيرجه مي¬زند، از اسبش پائين افتاد و جان به جان آفرين سپرد. آنجا بود که مسلمانان بيش از پيش پريشان شدند. پرده¬ي سياه شب، همه جا را گرفت.
صبحگاهان، شارل مارتيل، مشاهده نمود که مسلمانان از بواتيه، عقب¬نشيني کرده¬اند. وي، که عقب نشيني مسلمانان را يک تاکتيک نظامي قلمداد کرد، از تعقيب آنان ترسيد و به پيروزي ميداني بسنده کرد.
آن روز، روز بزرگ و مهمي در تاريخ اسلام بود. در آن روز، مسلمانان، يکي از بزرگرين مردان جهاد و رشادت را از دست دادند و باري ديگر، داستان غم¬انگيز احد تکرار شد.

6- فتح عموريه در سال 233 هجري:
حاکم روم، تيوفيل بن ميکائيل، به سرزمين¬هاي اسلامي، طمع ورزيد؛ بويژه زماني که اطلاع يافت همه¬ي سپاهيان اسلام، براي گسترش فتوحات اسلامي در آذربايجان به سر مي¬برند. وي، سپاهي متشکل از صد هزار تن ترتيب داد و خود، فرماندهي آن را بر عهده گرفت تا به مسلمانان حمله¬ور شود. سپاهيان کفر تا قلعه¬ي «زبطرة» پيشروي کردند و کودکان و سالمندان مسلمان را از دم تيغ گذراندند و زنان مسلمان را به اسارت گرفتند و به آنان هتک حرمت نمودند. يکي از زنان مسلماني که به اسارت روميان درآمده بود، فرياد وامعتصماه سر داد و خليفه¬ي مسلمانان را به ياري اسيران مسلمان فراخواند.
زماني که اين خبر به معتصم رسيد، سخت برآشفت و فرياد