وایت شده که : «برکه الطعام الوضوء قبله و الوضوء بعده»(1) . یعنی برکت غذا در وضو گرفتن پیش و پس از آن است. وضوی غذا عبارت است از شستن دست قبل از آن. شستن دهان و دست و دقت و توجه در استنجا یعنی پاکیزگی کامل پس از قضای حاجت سنت است. از عبدالله بن ابوقتاده، از پدرش روایت شده که پیامبر فرمود : «إِذا شرب أحدکم فلا یتنفسّ فی الإِناء، و إذا أتی الخلاءَ فلایمسّ ذکره بیمینه، ولا یتمسح بیمینه»(2) . یعنی اگر کسی آبی نوشید، نباید نفسش را در ظرف خالی کند، و چون کسی به دستشویی برود، نباید با دست راست خود را پاک کند.
تنفس در ظرف یکی از راههای سرایت است، از همین روی پیامبر از فوت کردن در نوشیدنی نهی فرموده است. یکی پرسید : اگر آشغالی در ظرف باشد چی؟ فرمود : «دور بریز». آن مرد باز گفت : من با یک نفس سیرآب نمی‌شوم. پیامبر فرمود : «فَأَبِنِ القدَح – إِذن – عَن فیکَ»(3) . یعنی پس اگر چنین است، در هنگام نفس دادن لیوان را از دهانت دور بگیر. همچنین از ابوسعید خدری روایت شده که : «پیامبر نوشیدن از شکاف یا ترک ظرف و فوت کردن در نوشیدنی را نهی فرمود»(4) . شکاف ظرف منظور شکاف ظرفی است که ترک خورده یا شکسته است. پیامبر همچنین ما را به گرفتن ناخن‌ها و تمیز کردن بین انگشتان امر فرموده، و از خوردن میوه‌ی نشسته نهی کرده؛ زیرا مانند خوردن خاک است. و چون کسی به دستشویی می‌رود نباید با دست راستش خود را تمیز کند؛ زیرا با دست راست غذا می‌خورد و هم با مردم دست می‌دهد. و اگر با دست راستش این کار بکند، احیاناً میکروب یا بیماری را به تمام مردم منتقل می‌کند. اینها از جمله‌ی راهنمایی و سفارشهای پیامبر بود. همچنین از ابوهریره آمده که از رسول خدا شنیدم که فرمود : «لایبولَنَّ أَحدکم فی الماء الدائم الذی لایجری، ثم یغستل فیه»(5) . یعنی هیچ کسی نباید در آبی که جاری نیست و در آن غسل می‌کند، ادرار کند.
از ابن عباس روایت شده که از پیامبر شنیدم که می‌گفت : «اتّقوا الملاعنَ الثَلاثَ»، از نشستن در سه جا برای قضای حاجت بپرهیزید. گفتند : کدامند یا رسول الله؟ فرمود : «أَنْ یقعد أحدکم فی ظلٍّ یستطلُّ بِهِ، أَو فی طریق، أو فی نقع ماءٍ». در زیر سایه‌ای که از آن استفاده می‌کنند، یا در راه و یا در آبی که جمع شده (برکه).(6) 
اینها گوشه‌ای از سفارشها و راهنمای پیامبر بود در زمانی که هنوز خبری از میکروب‌شناسی و علم بیماریهای مسری نبود، و برگرفته از گزارشهایی بود که یک سازمان امور بهداشت در سراسر جهان تهیه کرده بود و مطلقاً توجهی به دین ندارد. در گزارشهای این سازمان آمده که سه میلیون نفر هر سال می‌میرند و ما نمی‌دانیم، به سبب رعایت نکردن نظافت دستها و نشستن آن پیش از غذا و سهل‌انگاری در تمییزی خود می‌میرند. پس این دین آمده تا راه درست را به مردم نشان دهد و این قرآن به آن چه راست‌تر و درست‌تر است فرا می‌خواند و خداوند توبه‌کاران و پاک‌شدگان را دوست دارد.
-------------------------------------------------------------------------------
1) ترمذی (1846) از سلمان روایت کرده است، ابوعیسی می‌گوید : ما این حدیث را از قیس بن ربیع شنیده‌ایم واو در روایت حدیث ضعیف است. نیز ابوداود (3761) روایت کرده و گفته حدیث ضعیفی است.
2) بخاری (152)، مسلم (267)، ابوداود (31)، نسایی (29) و ابن ماجه (310).
3) ترمذی (1887)، احمد (11558) و مالک (1650) از ابوسعید خدری روایت کرده‌اند.
4) ابوداوود (3722) و احمد (11777).
5) بخاری (236)، مسلم (282)، ابوداود (69) و نسایی (57) و دیگران روایت کرده‌اند.
6) احمد (2715).در کتابهای روان‌شناسی به ویژه کتابهای مربوط به بیماریهای روانی آمده است که روان نژندی نوعی سراسیمگی است که هیچ پایه و اساس کالبد شناسانه‌ای ندارد. عبارت از یک نوع بیماری روانی یا بیماری رفتاری است که هیچ اساس عضوی ندارد. در این بیماری اضطراب روانی با حفظ سلامت توان عقلی در شخص پدید می‌آید.
روان‌شناسان بر این باورند که یکی از مهمترین نوع روان رنجوری (روان نژندی)، نگرانی است که بیشترین و رایج‌ترین نوع آن است. هم نوع موقت دارد وهم دایم. برخی آن را چنین تعریف می‌کنند که نگرانی، احساس عمومی به آزردگی ناخوشایند، انتظار خطر وترس ناشی از خطری است که شخص منتظر آن است و نمی‌داند از کجا سرچشمه می‌گیرد.
ادیبی بزرگ یادداشتهای یکی از دوستانش را که اتفاقاً ثروتمند و توانگر، و صاحب جاه و مقام بود، مطالعه کرد، این توانگر نوشته بود : «من همیشه در ترسی دایم و وحشت از مردم دیگر و چیزها و حتی از خودم به سر می‌برم، هیچ چیزی آرامش و اطمینان به من نبخشید، نه ثروت، نه مقام و جاهی، نه بهداشت، نه مردانگی، نه زن، و نه عشق و نه غروبهای سرخ، همه چیز را آزمودم و از همه‌اش به تنگ آمدم، من از خودم بدم می‌آید، و از خودم می‌ترسم، آیا تو از شبحهای دور و برم نمی‌ترسی، آیا احساس نمی‌کنی ترس دهانش را می‌گشاید تا مرا در خود فرو برد، این همه ترس به خاطر چیست؟ مشغله‌ی فکری و غم و اندوه که اصلاً ندارم، تمام امکانات زندگی برایم فراهم است، پس چرا با این همه باز می‌ترسم؟ شاید ترسم به خاطر این باشد که هیچ چیزی وجود ندارد که من از آن بترسم، من از آن چیز ناشناس می‌ترسم که نمی‌دانم چیست، به راستی که در زندگی سرگردانم و حیران؛ زیرا به اوج زندگی رسیده‌ام، و اکنون زندگی نخستین دشمن من است، من حتی از خود زندگی می‌ترسم».
روان‌شناسان در سخن از نیازهای انسان می‌گویند : انسان نیاز به امنیت و آسایش دارد، اما این آسایش کجاست؟ بیماریهای زیادی شمشیرآسا مردم را به گرداب دلهره و شکست می‌اندازد. ترس از ورم عفونی، ترس از حمله‌ی قلبی، ترس از ناتوانی، از فلجی، از نبود روزی، انسان به راستی به امنیت و آرامش، به پیروزی و محبت نیاز دارد، و روان شناسان قطعاً فراموش کرده‌اند که انسان بیش از هر چیز و پیش از همه‌ی این نیازها به ایمان نیاز دارد؛ ازیرا که انسان چون ایمان داشته باشد، به اطمینان می‌رسد و تمام انسانها را دوست دارد؛ زیرا همه آفریدگان خداوندند، و چون ایمان داشته باشد در رسیدن به راز وجودی خود موفق می‌شود.
دانشمندان ترس را دو نوع می‌دانند : ترس مثبت و ترس نفی و بین آن دو فرق قایلند. کسی که از خدا می‌ترسد طبق دستورهای او عمل می‌کند، برای این است که به اطمینان برسد، پس ترس از خدا راه رسیدن به اطمینان، امنیت، خوش‌بختی و عشق و پیروزی است؛ اما کسی که از غیر خدا می‌ترسد، به راه آشفتگی وروان نژندی و زیان گام نهاده است. خداوند بزرگ فرمود :
الّذینَ ءَامَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکر اللهِ أَلَا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلوبُ 	(رعد : 28)
«کسانی که ایمان آورده و دلهایشان با یاد خدا آرام می‌گیرد (رستگارند) و بدانید که با یاد خدا دلها به آرامش می‌رسد».
اگر خداوند می‌فرمود : تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ بِذِکرِ اللهِ یعنی «القلوب» را جلوتر از «بذکر الله» می‌آورد مفهوم چنین می‌شد که با یاد او و نیز به یاد غیر او دلها آرامش می‌یابد، اما چون یاد خدا 