ی‌آید :
خَلَقَ السَّمَاواتِ وَ الأَرضَ بِالحَقِّ و صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ إلیهِ المَصیرُ 	(تغابن : 3)
«آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را به زیبایی تصویر کرد، بدانید که عاقبت به سوی او باز خواهید گشت». 
حق گذشته از معنای بالا معنی دیگری هم دارد و آن نکته‌ی ثابت و پایداری است در مقایسه با باطل که فانی و ناپایدار است.
وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاواتِ وَ الأَرضَ وَ مَابَیْنَهُما إِلَّا بِالحَقّ 
	(حجر : 85)
«آسمانها و زمین و آن چه در میان آن‌هاست همه را به حق و به درستی آفریده‌ایم». 
معنای دیگری از حق برمی‌آید و آن هر چیز هدفمندی است که با عبث یا بیهودگی هم‌خوانی ندارد. خداوند همچنین می‌فرماید :
وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاواتِ وَ الأَرضَ وَ مَابَیْنَهُما لاعبینَ 	(انبیاء : 19)
«ما آسمانها و زمین و آن چه در میان آنهاست، به بازیچه نیافریده‌ایم».
معنی سوم این است که شیء به حق آفریده شده، یعنی از جانب یک حکیم بسیار دانای آگاه به درستی و به طور دقیق مقدر شده است.
درباره‌ی حنجره که دستگاه صوتی انسان است، پزشکان می‌گویند، دریچه‌ی حنجره با قدت واندازه‌ی بسیاری طرح‌ریزی شده است؛ به طوری که اگر بیش از آن چه الآن هست گشاده‌تر می‌بود صدای انسان آشکار نمی‌شد؛ و اگر باریکتر و تنگتر از آن چه الآن هست می‌بود، نفس کشیدن مشکل می‌شد. پس یا می‌بایست تنفس راحت باشد و صدا نماند، و یا صدا واضح باشد و تنفس دشوار گردد؛ اما در نتیجه‌ی حکمت و دانش و قدرت آفریدگار بزرگ، سوراخ حنجره دقیق و حساب شده، است چه کسی این دریچه را به این اندازه آفریده است؟ خدای پاک و منزه که می‌فرماید :
صُنْعَ اللهِ الَّذِی أَتْقََنَ کُلَّ شَیءٍج إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ 	(نمل : 88)
«آفریده‌ی خدایی که همه چیز را به تمام وکمال خلق کرد، او به راستی از کرده‌های شما آگاه است».
از این جا به آستانه‌های حواس می‌رسیم. چشم در یک چارچوب خاصی می‌بیند. اگر بینایی بیشتر از آنی بود که الآن هست، زندگی تبدیل به جهنم می‌شد، وقتی انسان به لیوان آبی که می‌نوشد، خیره می‌شود، آن را زلال و پاک و شیرین می‌بیند؛ اگر حوزه‌ی دید چشم اندکی افزوده می‌گشت و بیشتر از حد معمول دقیق‌تر می‌شد، در لیوان آب شگفتهایی می‌دید، موجودات زنده را می‌دید، میکروبهای بی‌زیان، و میکروبهای بی‌شمار دیگری می‌دید. در آن صورت هیچ کس آب نمی‌نوشید و در چهره‌ی صاف و روشن بچه‌ی کوچک چیزهایی در هیأت چال و چوله‌هایی می‌دید. از این روی خدای دانا فرمود :
إِنَّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقْنَاه بِقَدَرِ 	(قمر : 49)
«ما هر چیزی را به اندازه‌ای معین آفریدیم».
حوزه‌ی کار گوش هم اگر اندکی در سطح بالاتری بود کسی نمی‌توانست شب بخوابد، زیرا گوش همه نوع سروصدایی را می‌ربود، بلکه سروصداهای دستگاه گوارش خود به مانند یک کارگاه بزرگ می‌شد. بنابراین خداوند درپوشی برای گوش که از خودش بزرگتر نیست، وضع کرده است. همچنین اگر حس لامسه هم بیشتر بود، انسان الکتریسته‌ی ساکنی را احساس می‌کرد که بی‌گمان زندگی را به جهنمی تحمل‌ناپذیر تبدیل می‌کرد. حس بویایی در برخی حیوانات یک میلیون برابر بیشتر و تواناتر از بویایی انسان است. خداوند بزرگ و منزه انسان‌ها را با دو گوش و چشم و یک دل چنان تحکیم بخشیده که هرگز عیبی نتوان دید. حس لامسه و بینایی را هم به زیبایی و با حکمت فراوان به آنها داده است و تمام این حواس، بسیار دقیق و ریزبینانه سازمان یافته است.
*          *          *<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:113.txt">کلیه و شکر نعمت آن</a><a class="text" href="w:text:114.txt">کلیه‌ها، دستگاه تصفیه‌ی ادرار</a><a class="text" href="w:text:115.txt">کلیه و رابطه‌ی آن با نمک</a><a class="text" href="w:text:116.txt">مثانه</a></body></html>از پیامبر روایت شده که وقتی از توالت بیرون می‌آمد و می‌گفت : «الحمدللهِ الذی أَذهب عنِّی الأَذی و عافانی»(1)  سپاس خدای را که رنج را از من دور کرد و به سلامت داشت. در یک حدیث دیگر می‌فرمود : «الحمدلله الذی أَذاقنی لذّتَهُ و أَبقی فِیَّ قوَّته و أَذهبَ عنِّی أَذاه». سپاس خدای را که لذت غذا را به من چشاند و انرژیش را در بدنم باقی گذاشت و مایه‌ی دردسرش را از بدنم دور کرد. کلیه‌ها روزانه هزار و هشتصد لیتر خون تصفیه می‌کنند. ممکن است باعث تعجب انسان شود؛ اما این عدد در چندین و چند منبع ذکر شده و جای شکی نگذاشته و این خبر را از مرز شاذ یا دور از واقع بودن گذرانده است. این اندازه خون معادل سوخت سالانه‌ی یک خانواده‌ی متوسط است. علاوه بر این لوله‌های باریکی از نفرون به طول شصت کیلومتر در کلیه‌ها وجود دارد؛ همچنین دارای نیرویی در حد تصفیه‌ی بیست برابر خون مورد نیاز انسان است. به همین خاطر است که اگر یکی از کلیه‌های انسان از کار بیفتد با یک کلیه می‌تواند مدت زیادی زندگی کند. مگر نه که این سرچشمه از رحمت وعطوفت الهی دارد؟ چون کلیه دستگاهی بس پراهمیت است، یک قطعه‌ی یدکی از آن یا یک کلیه بیشتر از حد نیاز به انسان عطا کرده است.
کسی می‌تواند باور کند که تمام خون بدن در هر بیست و چهار ساعت سی و شش بار از کلیه‌ها می‌گذرد و کلیه‌ها عملیات بسیار بغرنج و پیچیده‌ای به انجام می‌رساند، بدین ترتیب که مواد قندی، عناصر و پروتئینها را از خون می‌گیرد و با نسبت‌های منظمی آن را به سیاه‌رگ برون از خود هدایت می‌کند و مواد قندی بیش از حد مورد نیاز از طریق ادرار دفع می‌شود.
چگونه انسان پی می‌برد که به مرض قند مبتلا شده است؟از وجود قند در ادرار. یعنی کلیه نسبت معینی از قند را می‌گیرد و بقیه را به ادرار می‌ریزد، و اگر انسان نمک زیادی مصرف کند و ادرارش را به آزمایشگاه بدهند، معلوم می‌شود که بخشی از نمک با ادرار دفع شده است.
با توجه به اظهارات دانشمندان کلیه امکان خوردن همه چیز را برای انسان فراهم می‌کند. اگر نسبت نمکهای خون تا هشتاد هزار بالا برود، انسان می‌میرد. پس باید وسیله‌ای باشد که این نسبت در خون را ثابت نگه دارد و آن همانا کلیه است.
بنابراین کلیه آن طور که دانشمندان توصیف کرده‌اند، یک تصفیه خانه‌ی عاقل است که نسبت‌ها را منظم و با آرایش خاصی کنترل می‌کند و هرچه از این نسبت‌ها از قند، املاح و عناصر دیگر زیاده بیاید، آن را به درون ادرار می‌ریزد، در نتیجه‌ی این فرایند است که رنگ ادرار تغییر می‌کند. و چون این مواد اضافی بیگانه و احتمالاً زیان‌آور است، کلیه مستقیماً آن را دور می‌ریزد. پس کلیه‌ای که اندازه‌ی آن بیشتر از یک گلابی نیست، آرام و بی‌سروصدا و بی‌هیچ چشم‌داشتی، بدون پاداش و بدون تعطیلی و استراحت به کار خود ادامه می‌دهد. کلیه‌ی انسان در هنگام کار، خواب، پژوهش، تجارت، خرید و فروش و مسافرت بی‌صدا کار می‌کند و در هر روز سی و شش بار خون به کلیه‌ها می‌رود، و آن سختی و رنج را ندارد که انسان وقتی با یک کلیه‌ی مصنوعی خونش را تصفیه می‌کند، می‌کشد؛ یعنی ه