ر اکراه به حق اقوال مکره اعتبار دارد، مثلاً شخصی که هزار تومان بدهکار کسی است و بدهی خود را نمی‌پردازد، مجبورکردنش به این که بدهی خود را بپردازد، رواست، زیرا این اکراه به حق است.
این حدیث اهمیت فراوان دارد و برای احکام فقهی پایه محکمی است؛ زیرا در همه ابواب فقه پیش می‌آید، و معلوم است که افعال مکلف یا از روی قصد و اختیار نیست و این را عمد می‌نامند، و یا از روی قصد و اختیار است و این خطا یا نسیان یا اکراه است، و از این حدیث هویدا گشت که این قسم یعنی آنچه نه از روی قصد و اختیار است، مورد عفو و بخشودگی است. و با این ترتیب این حدیث در بیان نصف شریعت است به اعتبار منطوق آن و شامل همه احکام است به اعتبار منطوق و مفهوم آن.
عفو و گذشت از خطا  و نسیان و اکراه در مقتضای حکمت و نظر است، و معلوم است که فایده تکلیف این است که طایع را از عاصی جدا سازد، و هرکدام از طاعت و معصیت مستلزم قصد است تا ثواب و عقاب برآن مترتب شود.
این حدیث از حیث علم الحدیث، به درجه حسن است در روایت ابن ماجه و بیهقی. و به رتبه صحیح است به روایت ابن حبان و دارقطنی. و رجال إسناد حدیث همه معتبر هستند و هرکدام در بخاری و مسلم از آنها روایت شده است. بنابراین، اصل حاکم گفته است حدیثی است صحیح بر شرط شیخین.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:126.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:127.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث چهلم
عن ابنِ عمرَ رَضِي اللهُ عَنْهُما قالَ: أَخَذَ رسولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِمَنْكِبَيَّ فقالَ: (كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيلٍ)
وكانَ ابنُ عُمَر رَضِي اللهُ عَنْهُما يقولُ:
(إذا أمسيـْتَ فلا تَنْتَظِرِ الصَّباحَ، وإذا أَصْبَحْتَ فَلا تَنْتَظِرِ المساءَ، وخُذْ مِن صِحَّتِكَ لِمَرَضِكَ ، ومِنْ حياتِكَ لِمَوْتِكَ).
(رواه البخاريُّ)

ترجمه حديث:
از عبدالله بن عمر (رض) روایت شده که گفت: رسول الله ص دوش مرا گرفت و فرمود: در دنیا چنان باش که گویا غریب، و یا راهگذری هستی. و عبدالله بن عمر (رض)  همیشه می‌گفت: شبانگاهان، به انتظار بامداد منشین و بامدادان، به انتظار شب منشین، و از زمان تندرستی برای روزهای بیماریت و از زندگیت برای مرگت توشه‌ای بردار. (بخاری رحمه الله تعالی این حدیث را روایت کرد).

شرح حديث:
در حدیث بالا دستور العمل بسیار پرارزشی است، زیرا حضرت رسول الله ص به برادر همسر خود توصیه می‌فرماید که در زندگی دنیا دل به چیزی مبند، و چنان زندگی کن که گویی غریب هستی و در صددرفتن به وطن خواهی بود، و یا این که گویا راه‌گذری هستی که برای رسیدن به وطن به سفر خود ادامه می‌دهی، وطن برای شخص باایمان جهان اخروی است، زیرا این جهان که روزهای معدودی با تحمل ده‌ها مسؤولیت در آن می‌گذرد، شاییسته دلبستگی نیست. منظور این نیست که در دنیا دارای چیزی نباشی، زیرا اسلام همیشه تأکید می‌نماید که شخص مؤمن نیازهای خود را شخصا مرتفع سازد، و زندگی آبرومندانه داشته، خانه و خانواده تشکیل دهد، دین خود را در اجتماع از خدمت به اجتماع اداء کند، همیشه در  نکوکاری و کارهای خیر پیش‌قدم باشد، و اینها همه لازمه اش این است که آدمی دلبستگی به مال دنیا نداشته باشد، مال داشته باشد ولی دلبسته آن نباشد. فرق است میان کسی که مالی ندارد و کسی که مال دارد، اما به حدی دلبستگی به مال دارد که مال‌دادن و جان‌دادن را مثل هم می‌داند و کسی که مال دارد، اما آن را برای خیر و نکوکاری و اجتماع می‌خواهد.
کسی که مال ندارد و به فرموده حضرت رسول الله ص «صعلوک» یعنی برده است، و کسی که مال دارد و آن را شقیق جان می‌داند، همه چیز را فدای مال می‌سازد، اما کسی که مال دارد و به آن دلبستگی ندارد، بلکه آن را عاریت می‌داند تا مال را در راه خیر و خدمت عام المنفعه مصرف کنند، او کسی است که خود را در این جهان غریب می‌داند یا راه‌گذر می‌خواند.
سیرت عبدالله بن عمر (رض)  هم بر این قرار بود، با داشتن مال و سرافرازی در زندگی و معیشت از راه معامله و فعالیت خود را غریب می‌دانست، خود را راه‌گذر می‌شمرد و هیچگاه به مال دلبستگی نداشت، هر مالی که به نظرش پسند می‌آمد، در راه خدا انفاق می‌کرد، هر برده که مورد پسند او می‌شد، در راه خدا آزاد می‌کرد.
به تعبیر دیگر تو نیز ای برادر! زندگی خود را مانند زندگی غریبان قرار بده، و جمع مکن مگر آنچه حمل و نقل آن آسان و از حیث قیمت گرانبها و در وقت حاجت به کار آید، شخص غریب هیچگاه کالاهای سنگین که بردنش به وطن میسر نمی‌شود، نمی‌خرد. چیزهای پیش پا افتاده را که به کار نمی‌آید نمی‌خرد، اشیاء بی‌ارزش را که خسارت مالی به بار می‌آورد و سودی ندارد، نمی‌خرد.
شخصی که در زندگی خود را غریب می‌داند، در زندگی کارهایی می‌کند که در وطن به کارش آید، چیزی است که رضای خدا به بار آورد و رضای خدا در رضای بندگان اوست و رضای بندگان در نکوکاری و احسان است. شخص غریب در محل غربت وقت خود را بیهوده تلف نمی‌کند، بلکه کوشش می‌کند و می‌شتابد تا کارهایش در غربت به خوبی انجام دهد و کارهای انجام‌نیافته نماند، و موقع فرارسیدن حرکت به سوی وطن با دل آسوده و فراغت خاطر و دست پر به سوی وطن برود تا بستگان و همکاران و دوستان به مقدمش دلشاد و خوش‌وقت شوند.
عبدالله بن عمر که از نمونه‌های مسلمان واقعی و مؤمنان حقیقی و نمونه زنده مسلمان کامل الایمان است، همانطور که در سیرت او معروف است، همینطور هم زیست. پیروی پیغمبر را وجهه همت خود قرار داد و کوشید که در همه کار پیرو حضرت محمد باشد، و با استفاده از همین دستور جامع که حضرت رسول الله به او آموخت، همیشه به بستگان و آشنایان خود می‌گفت صبح که شد، به انتظار شب منشینید، بلکه بکوشید تا از وقت منت‌های استفاده را بنمایید تا روز با انجام اعمال خداپسندانه روزی پربرکت باشد و سعادت‌مندی را در روزهای عمر خود مد نظر قرار دهید و شب که شد به انتظار بامداد منشینید، بلکه در شب هم از وقت استفاده کنید تا شب شما از طاعت و عبادت و خیراندیشی و نقشه‌های ثمربخش مانند روزی درخشان در تاریخ عمر شما باشد.
در حقیقت شب و روزی وجود ندارد، این روشنی و تاریکی و این طلوع و غروب آفتاب، اینها همه تیغ‌های برنده‌ای هستند که لحظات عمر را به طور خیلی دقیق و عادلانه قطع می‌کنند.
کسی که در دنیا خود را غریب ندانست و خود را ره‌گذر نشمرد، روزها پس از شب‌ها و شب‌ها پس از روزها را به بیهوده می‌گذراند و عمر را که هر لحظه آن از همه دنیا پرارزش‌تر است تاراج می‌نماید، و وظیفه‌ای را که در این جهان به او محول شده است با ندانم کاری و غفلت‌زدگی و هدردادن وقت انجام نمی‌دهد، و وقتی به خود می‌آید که داس اجل به طور بی‌رحمانه شاخه‌های عمر او را از هم قطع می‌نماید، آن وقت به جز حسرت و پشیمانی چه باقی می‌ماند، و آن وقت که آدمی می‌داند لحظه‌ای از عمر چقدر ارزش دارد، اندازه حسرت و افسوس از 