، شراب‌خوار در موقع شراب‌خواری ایمان ندارد، و دزد در وقت دزدی ایمان ندارد، یعنی اینان ایمانی ندارند که به کارشان بیاید برای این که ایمان برای جلوگیری از این پلیدی‌هاست.
الحاصل، حدیث بالا یک پایه بزرگ دینداری است؛ زیرا مقصود از دین جمع‌کردن بر راه حق و تشویق‌شان به همدستی و همکاری و همدوستی است، وقتی که هریک از مردم برای باقی مردم دوست بدارد آنچه را برای خود دوست می‌دارد، و از آزردن مردم و آنچه را برای خود دوست ندارد، خودداری کند؛ در این حال مهر و محبت بین همه منتشر می‌شود و همدیگر را دوست می‌دارند، و همه برای رسانیدن خیر و خوبی به یکدیگر می‌کوشند و خیر و خوبی فراوان می‌شود و بدی از میان می‌رود، و امور معاد و معاش به نظم می‌آید و سعادت همگانی فراهم می‌آید، و این منت‌های مقاصد دین است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:46.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:47.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث چهاردهم
عنْ ابنِ مسعودٍ -رَضِي اللهُ عَنْهُ- قالَ: قالَ رسولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:
(لا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَن لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وأَنِّي رسُولُ اللهِ إِلاَّ بِإِحْدَى ثَلاَثٍ: الثَّيِّبِ الزَّانِي، وَالنَّفْسِ بِالنَّفْسِ، وَالتَّارِكِ لِدِينِهِ الْمُفَارِقِ لِلْجَمَاعَةِ). رواه البخاريُّ ومسلمٌ.

ترجمه حديث:
از عبدالله بن مسعود (رض) روایت شده که گفت: رسول الله ص فرمود: ریختن خون شخص مسلمان روا نیست، مگر به سبب یکی از این سه کار: بیوه‌ای که زنا نماید و کسی که دیگری را بکشد، در مقابل کشته می‌شود، و کسی که دینش را ترک کند و از جماعت مؤمنان جدا شود.
این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند.

شرح حديث:
در این فرمایش پیامبری: ریختن خون مسلمان را از سه جهت تجویز نموده است: یکی این که پس از نکاح صحیح زنا نماید. دوم این که کسی را کشته باشد و در مقابل آن کشته شود. سوم کسی که دین خود را ترک گوید.
(لا يَحِلُّ) درست نیست (دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ) ریختن خون مسلمان (إِلاَّ بِإِحْدَى ثَلاَثٍ) مگر به یکی از این سه سبب: بیوه‌ای که زنا کند و قصاص تن به تن و رده که ترک دین اسلام است، ریختن خون مسلمان بدون یکی از سه سبب بالا حرام است.
اما غیر مسلمان که کافر باشد، بر دو قسم است: کافران ذمی که در ذمت مسلمانند، چه کافرانی که در دیار اسلام زندگی کنند و تابع مقررات اسلام باشند، در حقوق و جزایی و اینها را فقهاء موسوم به ذمی ساخته اند، و چه کافرانی که در شهرهای خود هستند و با مسلمانان پیمان بسته اند، و چه کافرانی که به مسلمانان پناهنده شوند و اینان را مستأمن نامند و پیمان بستگان را معاهد می‌نامند، اینها همه مانند مسلمانان ریختن خون‌شان بدون یکی از آن سه سبب روا نیست.
قسم دوم کافران حربی هستند که با مسلمانان جنگ داشته باشند، و اینان ریختن خون‌شان رواست، و تشریح این موضوع در شرح حدیث گذشت، کلمه «دم» به معنی خون، در اصل «دمی» بوده و تثنیه آن «دمیان» و جمع آن «دماء» به معنی خونهاست، هرگاه یکی از آن سه سبب فراهم شد، کشتن به آن سبب‌ها بر عهده فرمان‌روایان است، زیرا در اجرای این حکم مصلحت عموم و حفظ جان و نسب و دین مردم رعایت می‌شود.
این سه سبب، یکی: خوی نادرست (الثَّيِّبِ الزَّانِي) بیوه‌ای است که زنا نماید؛ زیرا موقعی که پس از نکاح و همسرگرفتن زنا نمود، می‌رساند که قصد او تعرض به ناموس و شرف دیگران است، و منظور از (الثَّيِّبِ) همانا (محصن) است، و مقصود از کلمه (محصن) آزاد بالغ عاقل وطء‌کننده در نکاح صحیح است، و منظور از درست‌بودن ریختن خون زانی محصن سنگسارکردن اوست. (النَّفْسِ بِالنَّفْسِ) و تن به تن یعنی کسی که دیگری را کشت، در برابر آن به قصاص کشته می‌شود، و قصاص شروطی دارد که تفصیل آن در کتب فقه یاد شده است، از آن جمله این که قتل عمد محض و عدوان باشد، یعنی این که قصد کشتن شخص معینی نماید به چیزی که کشنده است و کشته شده «محقوق الدم» باشد و کشنده پدر و مادر، یعنی اصل کشته شده نباشد؛ زیرا اگر پدری فرزند را کشت، پدر در مقابل فرزندش کشته نمی‌شود، اما اگر فرزندی پدر را بکشد، کشته می‌شود و برابری و همتایی کشنده با کشته شده لازم است، یعنی هردو آزاد و مسلمان باشند، زیرا در کشتن مسلمان به کافر و کشتن آزاد به برده بین علماء اختلاف است.
قول جمهور علماء این است که مسلمان به کافر کشته نمی‌شود و مقصود از کافر همان ذمی است؛ زیرا کافر حربی حرمت ندارد و کلمه (النَّفْسِ بِالنَّفْسِ) تن به تن یعنی این که قصاص عمومیت دارد، و چه بردگانی که از ده‌ها آزاده بهتر بوده اند، قصاص به معنی همانندی است و می‌رساند که همانندی در یک اجتماع وقتی محقق می‌شود که قصاص اجراء شود و در قصاص نحو قتل رعایت می‌شود تا اگر سر کسی را به سنگ خرد کرد، سر خودش هم به سنگ خرد شود، و جلوگیری از خونریزی موقعی فراهم می‌آید که (النَّفْسِ بِالنَّفْسِ) رعایت گردد.
فقهاء احادیثی را که در مورد کشتن مسلمانان در مقابل کافر آمد ضعیف دانسته اند، و در این مورد به حدیث بخاری: (لا يقتل مسلم بكافر) مسلمان به کافر کشته نمی‌شود، اعتماد کرده اند. و حدیث: (أنه قتل ص يوم خيبر مسلماً بكافرٍ) حضرت رسول ص در روز خیبر مسلمانی که کافری را کشته بود، آن مسلمان را در مقابل کافر کشت، این حدیث را منقطع دانسته اند.
حدیث: (من قتل عبده قتلناه) کسی که برده اش را بکشد، او را می‌کشیم. گفته اند: منقطع است و جبران آن را از این لحاظ که قصاص همیشه زیر نظر حاکم انجام می‌گیرد، و حاکم به وضح و مصلحت در قصاص و یا کوشش برای به دست‌آوردن عفو و گذشت از اولیاء مقتول می‌کوشد دانسته اند. (وَالتَّارِكِ لِدِينِهِ) و کسی که دین خود را ترک کند و از دین اسلام برون آمد کشته می‌شود، چه کسی که همه دین را ترک گوید، مانند «مرتد» و چه کسی که بعضی از دین را ترک نماید، مانند «تارک الصلوة» و ترک دین یا در باطن حاصل می‌شود، مانند انجام کاری که برخلاف دین است، مانند: سجود برای مخلوق، از نوع سجود است سینه را به احترام کسی خم‌کردن و ذبح حیوان به اسم مخلوقی برای تقرب جستن به او و بی‌احترامی به قرآن یا حدیث نبوی یا علم شرعی و یا گفتن همراه با استهزاء یا عناد یا عقیده‌ای که به کفر می‌کشاند، کسی که از دین برگشت، خواه مرد باشد یا زن فرقی نمی‌کند، چنانکه صراحت به آن دارد حدیث: (من بدل دينه فاقتلوه) کسی که دین خود را عوض کند، او را بکشید.
از حدیث برمی‌آید که مسلمانی که از دین برگردد یا دین را عوش کند، کشته می‌شود. اما اگر کافری دین خود را عوض کند، چنانکه به دین اسلام مشرف شود، مورد احسان قرار می‌گیرد، و اگر از دین خود به دین دیگر غیر اسلام برود، کشته می‌شود.
با تفصیلی که در این مسایل در کتب فقه یاد شده است، و برای این که درک شود از کجا معلوم می‌شود کسی از دین خود برگشته است، فرمود: (الْمُفَارِقِ لِلْجَمَاعَةِ) كسي که از جماعت مسلمانا