اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ المَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ ﴾ [الأنفال/39-40]، و آنگاه آيه شريفه معطوف به (واو) عطف است ﴿وَاعْلَمُوا...﴾ که مسلَّم مي‌دارد غنيمت مربوط بدارالحرب است. بعلاوه در خود آية شريفه مي‌فرمايد: يوم ‌الفرقان ﴿يَوْمَ الفُرْقَانِ يَوْمَ التَقَى الجَمْعَانِ﴾ (الأنفال:41) يعني روزي که تميز و تفاوت بين حق و باطل حاصل مي‌شود، آن روزي است که مسلمانان با کفار در جنگ تلاقي مي‌کنند. در آيه بعد بلافاصله مي‌فرمايد: ﴿إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى‏ وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ..﴾ [الأنفال/41]. که صورت آرايش جنگي آن روز مسلمين را با کفار مجسم مي‌کند.

ب - آية 69 همين سوره که باز کلمه غنيمت را مي‌آورد و مي‌فرمايد: ﴿فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا...﴾ [الأنفال/69]

آيات ماقبل آن تماماً مربوط به احکام دارالحرب است از آية 55 همين آيه عموماً وظائف جنگ و جهاد را تعليم مي‌دهد تا آنجا که مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ المُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ..﴾ [الأنفال/65]

تا آية: ﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ..﴾ [الأنفال/67]

ج - در سورة مبارکه الفتح که باز گفتگو از غنيمت‌است چنانکه در آيه 15 مي‌فرمايد: ﴿سَيَقُولُ المُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ... ﴾ [الفتح/15]

تمام آيات ماقبل آن از اول سوره تا اين آيه عموماً داستان فتح مکه و جنگ حُنين و امثال آن است. و آيات مابعد آن نيز تا آخر سوره مربوط به موضوعات جنگ و متخلفين از آن و ياري‌کنندگان و مجاهدين است.

د - در سورة النساء آيه 94 که باز کلمه مغانم (از مادة غنيمت) ديده مي‌شود بدين صورت است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ فَـتـَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ...﴾ [النساء/94].

علاوه بر اينکه متن خود آيه گواه آن‌است که اين حکم مربوط بجنگ است آيات ما قبل آن از آيه 71 بلکه قبل از آن تا اين آيه تماماً مربوط به احکام حرب و دفاع و قتل عمد و خطاء است. و آيات مابعد آن بلافاصله مربوط به احکام جنگ است چنانکه در آية 95 مي‌فرمايد:

﴿لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ المُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّـرَرِ وَالمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ المُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً...﴾ [النساء/95].

تا آية 104 که عموماً مربوط به احکام جهاد است.

پس کلمة غنيمت را تعميم دادن بهرگونه درآمد از ارباح مکاسب (سودهاي کسب‌ها) و غيره چنانکه تا هيزم‌شکني و هيزم‌کني و حمالي و کناسي و چرخ‌ريسي که از طرف متشبثين تعميم داده شده‌است جز سفسطه و فرار از حقيقت و استفاده سوء از اين کلمه مبارکه يگانه از مقاصد ايشان چيز ديگر نيست و مطالبه خمس از آن، مطالبه‌اي ظالمانه‌است. زيرا نه در کتاب خدا و نه در سنت رسول‌الله و نه در سيرة خلفاي آن‌حضرت از حق و باطل و نه در عمل مسلمين صدر اول چيزي ديده نشده‌است. صرف ‌نظر از سيرة رسول‌الله (ص) و خلفاي راشدين حتي در سيرة سلاطين جور از بني‌اميه و بني‌عباس ديده و شنيده نشده‌است که از اموال مسلمين مخصوصاً از ارباح مکاسب (سودهاي کسب‌ها) و تجارات خمس گرفته شود و حال اينکه اگر کوچک‌ترين مدرک و دليل و بهانه‌اي بدست خلفا مي‌افتاد که مثلاً در ارباح مکاسب (سودهاي کسب‌ها) و درآمد مسلمين خمس است، مسلماً آنرا بشديدترين صورت اخذ مي‌کردند و تاريخ نيز آنرا بروشن‌ترين صورت براي ما بيان مي‌کرد چنانکه وضع گرفتن زکات و خراج خلفا را براي ما بيان کرده‌است(6).

اما خمس غنائم دارالحرب را در زمان رسول خدا(ص) خود آنجناب و پس از رحلت آن‌حضرت، خلفاء مأخوذ مي‌داشتند پس وجوب آن، اگر بتوان در اين مورد کلمه وجوب استعمال کرد فقط مخصوص غنائم‌ دار الحرب است(7).

احاديثي هم که از اهل بيت رسيده اين حقيقت را تأييد مي‌نمايد که خمس فقط شامل غنائم دارالحرب است چنانکه در کتاب من لايحضره الفقيه مرحوم صدوق (ص21، ج1) چاپ نجف و تهذيب (ص124، ج4 چاپ نجف) والاستبصار (ص56، ج2) چاپ نجف از عبدالله بن سنان روايت شده‌است که او گفته است: ((عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (ع) يَقُولُ لَيْسَ الخُمُسُ إِلَّا فِي الْغَنَائِمِ خَاصَّةً)). که مضمون هر دو روايت شريف آن است که خمس فقط خاص غنائم دارالحرب است.6-   نکته ششم را که در فهم آيه شريفه بايد در نظر داشت آن است که کلمه غنمتم بصيغه مخاطب ماضي آمده‌است که از آن چند چيز استفاده مي‌شود:

الف- امري که واقع شده و شي‌ء‌اي که حاضر بوده پس غنائم که هنوز بدست نيامده و اختصاص آن برسول خدا و کسان بعداً و (هرگاه ذوي‌القربي را کسان رسول خدا بدانيم) صحيح نيست زيرا شيء معدوم را نمي‌توان به اشخاص موجود تقسيم کرد همچنين شيء موجود را به اشخاص معدوم و چون آيات زکات نيست که بصيغ مختلفه (ماضي و حال و استقبال) آمده و شامل عموم حاضرين و غائبين مي‌شود(8).

ب- خطاب متوجه افراد موجود و معلوم آن زمان است چنانکه ماقبل و مابعد آيه کيفيت جنگ را مجسم مي‌کند و افراد مخصوصي را مورد خطاب قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: ﴿إِنْ كُنْتُمْ آَمَنْتُمْ باللهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ﴾ (الأنفال/41)، بعد مي‌فرمايد: ﴿إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ﴾ (الأنفال/42). و انسحاب حکم از حاضرين بغير حاضرين مستند به اجماع است و چنين اجماعي در بين عموم مسلمين و حتي بين علماي شيعه نيست.! بنابراين سهم رسول‌الله و سهم ذي‌القربي منحصر به زمان رسول‌الله و حيات ذي‌القربي است و بعد از حيات رسول خدا (ص) اموالي که هنوز بدست نيامده و همچنين بعد از حيات ذي‌القربي زمان رسول‌الله اموالي که اختصاص به رسول‌الله و ذوي‌القربي دارد محتاج دليل ديگري است و چنين دليلي عقلاً و نقلاً وجود ندارد! چنانکه احکام خاصه بوجود رسول‌الله و ازواج مطهرات آن چنان بعد از حياتشان مصداقي ندارد. مثلاً احکامي که راجع به حلال بودن يا حرام بودن زنان برسول خداست و کيفيت آمد و شد و ورود و خروج مردم به خانه رسول خدا و طرز تکلم و مخاطبه با آن حضرت و کيفيت سلوک او و مردم با همسران آن‌حضرت و احکامي که مربوط به ازدواج رسول‌الله و امثال آن است و آيات بسياري که از قرآن مجيد راجع به اين احکام و احوال آمده‌است، پس از فوت رسول خدا و ازدواج آن‌حضرت مصاديقي ندارد و حکمش منقطع است مگر از با