ن قرائت (أحد عشر) را تفسیر کند، وجود ندارد مگر این که به این نظر روی آوریم که چنین قرائتی را به یکی از محیط‌های خاص حجاز نسبت دهیم که در تلفظ آن در شدت و تأکید آوایی با تلفظ قریش و همسایگان آن متفاوت است. به دیگر بیان، اگرچه این محیط خاص حجازی با دیگر محیط‌های (قریش و همسایگان آن) در ساکن کردن [اسکان] حرفی [از أحد عشر] مشترکند ولی در مکان تکیه آوایی [محل سکون] یا به اصطلاح علمی «نبر» اختلاف دارند. در هر حال این قرائت، مثالی است منحصر به فرد که پدیدة آوایی رایج در قرائت علی (رض) را با مشکل مواجه نمی‌کند و اگر کلام چنین توضیحی را نمی‌طلبید، به ذکر آن، نیازی نبود. 
بعد از این مطالب، حق داریم از حکمت قرائت علی (رض)، به عنوان فردی قریشی و شهرنشین، به این حروف بدوی [قرائت لهجه‌ای بدوی] بپرسیم؟ ... پاسخ به این سؤال ساده است. با وجودی که علی (رض) به روایت عثمانی، منظورم قرائت قریشی است، قرائت می‌کرده و آموزش می‌داده است ولی روش وی و نسل نخست آن دوره، روشی تعلیمی بوده است که گاهی قرائت‌ها را به زبان لهجه‌ای خود و گاهی به زبان لهجه‌ای دیگران ادا می‌کردند، چنان که چنین چیزی را در قرائت ابن مسعود (رض) فراوان ‌دیدیم. 
شاید بتوان گفت: «عادتی در محیط‌های متمدن شبه جزیره، رایج بوده که فرزاندانشان را در بیابان‌ها نزد دایگانی می‌سپردند تا شیر نوشند، از آن رو بوده که علاوه بر پیامبر(ص) در این کلام خود اشاره می‌کند که «من از شما عرب‌ترم یعنی در عربی از شما فصیح‌ترم. من قریشی هستم و در میان قبیلة بنی‌سعد شیر خورده‌ام»(20) . 
این عادت تا دوران بعد نیز ادامه ‌یافت و خلفا به این عادت، نسبت به فرزندانشان اشتیاق داشتند. از عبدالملک بن مروان نقل شده است که می‌گفت: «محبت به ولید به ما ضرر رساند» منظور وی از محبت به فرزندش، ولید، آن بود که چون از روی علاقه به او و مادرش، آن دو را در شهر گذاشت و ولید را همچون دیگر اعراب به نزد دایگان بادیه‌نشین نسپرد موجب گشت کلامش دچار اشتباه گردد و فصاحت عربی نباید ولی برادرش، سلیمان، که در بادیه رشد کرده بود، عربی فصیح و بدون اشتباه گشت»(21) . 
بنابراین، عجیب نیست که علی (رض) در قرائتش برخی از جنبه‌های بدوی را نمایان کرده باشد چنان که دیگر فصیحان غیر از او همچنین می‌کردند. 
با وجود این، شیوه تلفظ بدویان در نزد شهرنشینان دوست داشتنی بود به طوری که شهرنشینان تلاش می‌کردند تا سنت‌های زبانی بدویان را به زبانشان منتقل سازند، از جمله، انتقال پدیدة آوایی بدوی همزه دادن [همز] به زبان فصیحان شمال شبه جزیره بود تا جایی که این پدیدة آوایی، به سنت زبانی رایجی تبدیل شد که اهل زبان در مناسبات مهم و ادبی به آن علاقه نشان می‌دادند. بنابراین، احتمال دارد این گرایش عمومی به لهجة بدوی، همان چیزی باشد که علی (رض) را واداشته تا به این شکل بدوی قرائت کند چنان که روایت‌هایی از او نقل شده است. باید گفت که قرائت قریش نزد وی در مرتبة نخست بوده است و قرائت بدوی در مرتبة دوم. 
------------------------------------------------------------------------------
1) نک : فاتحه (1)، بخشی از آیه 5. بنگرید به ابن خالویه، المختصر من کتاب البدیع، ص 1؛ الکرمانی، شواذ القراءة، ص 15، و ابوحیان، البحر المحیط، ج 1، ص 23. 
2)  نک : فاتحه (1)، بخشی از آیه 5. بنگرید به : الکرمانی، شواذ القراءة، ص 15 و ابن خالویه، المختصر، ص 1. 
3) نک : بقره (2)، بخشی از آیه 168. بنگرید به : شواذ القراءة، ص 34؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج 1، ص 479؛ ابن جنی، المحتسب، ص 24 و المختصر، ص 11 [قرائت عمومی : خطوات ...]. 
4) نک : بقره (2)، بخشی از آیه 185. بنگرید به : البحر المحیط، ج 2، ص 41؛ المختصر، ص 12 و شواذ القراءة، ص 36 [قرائت عمومی : فلیصمه ...]. 
5) نک : بقره (2)، بخشی از آیه 237. بنگرید به : المختصر، ص 15؛ شواذ القراءة، ص 41 و البحر المحیط، ج 2، ص 235 [قرائت عمومی : فنصف]. 
6) نک : آل‌عمران (3)، بخشی از آیه 146. بنگرید به : البحر المحیط، ج 3، ص 74؛ المختصر، ص 22؛ شواذ القراءة، ص 54 و المحتسب، ص 40 [قرائت عمومی : ... ربیون ...]. 
7) نک : انعام (6)، بخشی از آین 99. بنگرید به : البحر المحیط، ج 4، ص 189؛ شواذ القراءة، ص 80؛ و المختصر، ص 39 [قرائت عمومی : قنوان، صنوان]. 
8) نک : هود (11)، بخشی از آیه‌های 17 و 109. بنگرید به : المختصر، ص 59؛ البحر المحیط، ج 5، ص 211 و شواذ القراءة، ص 111 [قرائت عمومی : فی مریة]. 
9) نک : یوسف (12)، بخشی از آیه 4. بنگرید به : شواذ القراءة، ص 115؛ البحر المحیط، ج 5، ص 279؛ المختصر، ص 62؛ المحتسب، ص 80 [قرائت عمومی : احد عشر]. 
10) نک : مؤمنون (23)، بخشی از آیه 66. بنگرید به : شواذ القراءة، ص 168؛ المختصر، ص 99 و البحر المحیط، ج 6، ص 412 [قرائت عمومی : تنکصون]. 
11) نک : رحمن (55)، بخشی از آیه‌های 56 و 74. بنگرید به : البحر المحیط، ج 8، ص 198 و شواذ القراءة، ص 236 [قرائت عمومی : لم یطمثهن]. 
12) نک : واقعه (56)، بخشی از آیه 29. بنگرید به : البحر المحیط، ج 8، ص 206؛ المحتسب، ص 151 و شواذ القراءة، ص 237 [قرائت عمومی : وطلح منضود]. 
13) نک : نبأ (78)، بخشی از آیه 28 و 35. بنگرید به : البحر المحیط، ج 8، ص 414؛ المحتسب، ص 165؛ شواذ القراءة، ص 258 [قرائت عمومی : کذاباً]. 
14) عثمان بن جنی، المحتسب، ص 40. 
15) ابوحیان، البحر المحیط، ج 5، ص 211.
16) همان، ج 4، ص 189 و الکرمانی، شواذ القراءة، ص 80. 
17) ابراهیم انیس، فی اللهجات العربیة، ص 91، سوم، 1965. 
18) حسین بن خالویه، مختصر البدیع (المختصر من کتاب البدیع)، ص 1. 
19) عبدالصبور شاهین، الأصوات فی قراءة ابی‌عمرو بن العلاء، (رساله فوق لیسانس)، ص 315. 
20) علی‌بن برهان‌الدین الحلبی، إنسان العیون فی سیرة الامین المأمون (السیرة الحلبیة)، ج 1، ص 99. 
21) علی‌بن برهان‌الدین الحلبی، إنسان العیون فی سیرة المأمون (السیرة الحلبیة)، ج 1، ص 99. قرائت علی(رض) -	قرائت عمومی
«فمن خاف من موص حیفا» (به حاء و یاء)	- «جنفا»(1) 
«یحرفون الکلام»	«الکلم» (بدون الف)(2) 
«أن یکون عبیدا لله» (به تصغیر)	«عبدا لله»(3) . 
«یوم حصده» (بدون الف) 	«یوم حصاده»(4) 
«وریاشا» (با الف)	«وریشا»(5)  
«وإن یروا سبیل الرشاد» (با الف)	«الرشد»(6)  
«و علی الثلاثه الذین خالقوا»	«خلقوا»(7)  
قرائت علی (رض) و گروه بسیاری: قد شعفها» (با عین)	«شغفها» (با غین)(8) 
«الذین آمنوا»	«أفلم ییئس»(9) 
«لنثوینهم» (با ثاء) 	«لنبوئنهم»(10) 
«ثم ننحی الذین اتقوا» (با حاء)	«ننجی»(11)  (با جیم)
«یا ویلنا من بعثنا»	«من بعثنا»(12)  (بصورت استفهام)
«جیلا»	«جبلا»(13)  (با باء)
تمام این نمونه‌هایی که آوردیم، تعبیراتی است درست و قابل اعتماد از ویژگی‌ تقریبی روایت‌های قرائتی که از علی (رض) آمده است. با وجودی که در قرائت‌های وی عبارت‌های اضافی از متن قرآن وجود ندارد ولی او را می‌بینیم که همچون ابن مسعود، ابن عباس، ابی‌بن کعب (رض) آیة 79 از سورة کهف را چنین قرائت کرده است: «وکان أمامهم ملک یأخذ کل سفینة صالحة غصبا» در حالی که قرائت عمومی چنین است: ﴿وَکَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ يَأْخُذُ کُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا﴾(14) ؛ لذا این تفاوت، تنها تفاوت تفسیری است و طبق آنچه که از