 نزدیک به فصاحت آن یا کم و بیش پایین‌تر از آن داشته باشیم؛ چون فراوانی نمونه‌ها هنگام صدور هر گونه حکم اطمینان بیشتری به ما می‌دهد، از این رو بایسته است که به سیر در ماوراءالطبیعه در تفکر و پژوهش زبان‌شناختی که امروزه با تمام قدرت رو به تلاش دارد مُتّهم نگردیم؛ لذا حیرتم افزون گشت. 
قرائت‌ها، همگن نحو و در حقیقت بیان و روایتند، اما گذشت قرن‌ها آن را به شیء جامدی تبدیل کرده است و بخش زیادی از آن را با تهمت شاذ بودن به کنار گذاشته است، و دریافت آن را بدون نظر انتقادی و تحلیلی که در بردارندة مسایل آوایی، زبانی و نحوی است، محدود کرده است. 
شایسته بود که پژوهش‌های گذشته، قرائت‌ها را به عنوان علمی دارای مبنایی استوار از روایت و نقل، پرورانده و به عنوان فنی که با کیفیت تلفظ درگذر روزگاران در ارتباط است نُضج می‌دادند، چون این علم همچنان که حفظ‌کنندة سخنان نقل شده از طبیعت زبان عربی لهجه‌های آن می‌باشد، سند پدیده‌های زندة گفتاری است. اما بی‌توجهی به این جنبه، به هر دلیلی، نادیده گرفتن اهمیت اصل موضوع است چنان که در روزگار جدید هم کسی از حیث فنی به آن توجهی ننموده است. البته برخی از دانشمندان و خاورشناسان در خلال معرفی قرآن، به این مسأله، بدون توجه به درست بودن و شاذ بودن آن پرداخته و به ارتباط آن با زمینه‌های درست و نادرست زبانی توجه ننموده‌اند. در خصوص نگارش رساله‌ای پیرامون قرائت‌های شاذ که تنها، پژوهشی پیرامون مسایل و مشکلات آن باشد، دکتر مصطفی مَندور پیش‌دستی نموده است(4) . 
وی این رساله را به عنوان رسالة تکمیلی، جهت دریافت مدرک دکتری از دانشکدة ادبیات در دانشگاه پاریس ارائه نموده است. عنوان رساله عبارت است از: 
Inventaire des Lectures Extra-Canonique d’apres les Données de Tabari, d’Ibn abi Dawud et d’Ibn Halawayh.
ظاهراً دو امر در عمق پژوهش این رسالة 256 صفحه‌ای ـ همراه با فهرست‌ها و مراجع ـ تأثیر گذاشته است: 1- تکمیلی بوده است. 2- مباحث این سه کتاب در باب قرائت‌های شاذ، نسبت به مطالبی که می‌توان در این موضوع دست یافت، اندک است لذا دکتر مَندور به بیان سخن استاد رژی بِلاشر در کتاب «درآمدی بر قرآن»(5)  در بخش مربوط به تاریخ این مسأله، بسنده نموده است. 
وی همچنین به ارائة آمارهایی در باب تعداد روایات و راویان و سرگذشت آنها در هر یک از این سه کتاب اکتفا کرده است. 
این تلاش‌ها، بهتر است به عنوان مقدمه‌ای برای تلاشی دیگر انجام گیرد که چه بسا دکتر مندور، بعدها در عملی ساختن آن شتاب به خرج دهد. چنان که دیدیم این زمینه، دست نخورده و بِکر است که بحث پیرامون ریشه‌ها و مطالب آن ما را به منابعی چند خواهد رساند که در آنها قرائت‌های شاذی وجود دارد که تصویری حقیقی دارد. و بیش از آنچه که هست امکان جمع‌آوری آن می‌باشد، این منابع عبارتند از: 
1- کتاب «مختصر البدیع» ابن خالوَیْه.
2- کتاب «المُحْتسبِ» ابن جِنّی.
3- کتاب «شواذّ القراءة واختلاف المصاحف» کرمانی. 
4- تفسیر «البحر المحیطِ» ابوحیان. 
5- به این چهار منبع، کتاب «المصاحف» از ابن ابی‌داود سجستانی، اضافه می‌شود. 
بنابر آنچه، بعداً بیان خواهیم کرد، این منابع در بردارندة بیشتر نوشته‌هایی است دربارة شواذ که در تاریخ ذکری از آنها به میان آمده است. با بررسی این منابع، تمام روایت‌های آن را بررسی کرده و برای ضبط دقیق وجوه قرائتی و کامل نمودن سندها، روایات را مقایسه و نقل کردم؛ بدین ترتیب مجموعة زیادی از روایات به ترتیب قاریان و به همراه تمام آنچه که در تفسیر آنها در منابع و مراجع مختلف گفته شده، برایم حاصل شد. بعد از اطمینان به اتمام این کار، به معرفی زمینه‌های شذوذ قرائت‌ها و روش نویسندگان آن، به ویژه ابن خالویه، ابن جنی، کرمانی و ابوحیان پرداختم، به این اعتبار که آنها قرائت‌های شاذ را به طور کلی ثبت نموده‌اند. این در حالی است که سجستانی روش خود را محدود کرده و آن را در روایت اختلاف مصاحفی که بر شمرده و ـ در کنار آنچه که در تاریخ قرآن روایت شده ـ محدود نموده است. 
لذا بر خود لازم می‌دانم که در این دیباچه به معرفی منابع و معیارهای شذوذ قرائت‌های از نظر صاحب‌نظران آن بپردازم. 
------------------------------------------------------------------------
1) Arthur Jeffery.
2) Theodor Noldeke.
3) عبدالله بن أبی‌داود السجستانی، المصاحف، مقدمه جفری، ص 4. 
4) وی اکنون استاد دانشکده ادبیات در دانشگاه عین الشمس است ما به سختی به میکروفیلم این رساله از کتابخانه سوربُن دست یافتیم. 
5) Regis Blachere, Introduction au Coran(روایت حروف و شذوذ) 
شرح احوال‌نویسان قاریان در شرح حال قاری به این سو گرایش داشته‌اند تا بین دو سطح از سطوح دریافت قرائت‌ قاری تمیز دهند. 
1- دریافت قاری از طریق «عرض» و «سماع» و ادای آن (1). 
2- دریافت از طریق «روایت». 
بسیاری از این شرح حال‌نویسان به سطح نخست دریافت قاری، «قرائت» و به سطح دوم دریافت وی «حروف» گفته‌اند. در شرح حال بسیاری از قاریان صحابه مثل «انس‌بن مالک»(1) ، «حذیفه‌بن یمان»(2) ، «عبدالله‌بن زبیر»(3) ، «سعدبن ابی‌وقاص»(4) ، «عبدالله‌بن عمربن‌خطاب»(5) ، «عبدالله‌بن عمروبن عاص»(6) ، «عمربن خطاب»(7) ، «معاذبن جبل»(8)  و «معاویه بن ابی‌سفیان»(9)  (رض) روایت حروف قرآن آمده است. 
بدون شک روایت حروف تنها بر این افراد محدود نمی‌شود بلکه به غیر از اینها، افراد زیاد دیگری نیز بوده‌اند در میان تابعین هم افراد زیادی چون «ابن شهاب زهری»(10) ، «زیدبن اسلم»، بندة آزاد شدة عمربن خطاب (رض) (11) «سعیدبن مسیب»(12) ، «محمدبن سیرین»(13) ، «ضحاک بن مزاحم»(14) ، «طاووس بن کیسان»(15) ، «عطاءبن یسار»(16)  و «قتاده بن دعامه سدوسی»(17)  هستند که از اینان هم روایت حروف قرآن آمده است. همچنین در میان قاریان برجسته، کسانی را می‌بینیم که از آنها هم حروف قرآن روایت شده است مثل «حمزه الزیات»(18) ، «خلف‌بن هشام اسدی»(19) ، «علی‌بن حمزة کسایی»(20)  و «یعقوب حضرمی»(21) . 
به ندرت از دریافت «حروف» به «قرائت» تعبیر می‌شود بلکه حروف همان روایت است نه بیشتر. گویی حروف، وجوهی هستند که در آنها مجرد علم و روایت کافی است بدون این که در آن اقراء و سماع باشد؛ حتی در رابطه با قاریان دهگانه، تفکیک روشنی می‌یابیم بین قرائت‌های که از آنها به صورت «عرض»، «سماع» و «ادای» آن، اخذ شده و بین حروف که از اینان رسیده است. 
این ملاحظه در واقع ما را به حقیقتی تاریخی سوق می‌دهد که تقریباً می‌توان به آن اعتقاد یافت که در نسل اول یعنی نسل صحابه، حروف به معنای چیزهایی خارج از قرائت عمومی بوده است مثلاً وقتی ابن مسعود(رض) برای برخی «عتی حین» قرائت می‌کرد. از جانب او حرفی خارج از قرائت عمومی که در آن زمان قرائت و لهجة قریش بود، به حساب می‌آمده است. 
این مطالب [حروف] با تأکید بیشتر بعد از نوشته شدن مصحف عثمان (رض) مطرح شد چنان که حروف آمده از طریق کسانی که از صحابه گرفته بودند، به این اعتبار که روایاتی هستند تا به احتمالات رسم الخط عثمانی افزوده شوند، شرو