TF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:76.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:77.txt">نقد اصطلاحی حدیث</a></body></html>«عبیدالله بن محمد فریابی برای ما حدیث کرد و گفت: عبدالله بن میمون برای ما حدیث کرد و گفت: عبیدالله ـ یعنی ابن حفص بن عاصم بن عمربن خطاب برای ما حدیث کرد ـ از نافع و او از ابن عمر که گفت: عمربن خطاب از مردی شنید که قرآن می‌خواند پس آیه‌ای را شنید که آن را از پیامبر(ص) نشنیده بود لذا عمر او را نزد پیامبر(ص) برد و گفت: ای رسول خدا، او چنین و چنان قرائت می‌کند پس رسول خدا(ص) فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است که همگی کافی و شافی هستند».* حدیث دارای اسناد بسیار ضعیفی است چون عبدالله بن میمون بن داود القداح در آن است که واقعاً ضعیف است. وی ذاهب الحدیث (1) منکر الحدیث است و از افراد ثقه و ثبت، روایات غیر متقن را روایت کمی‌کند، احتجاج به وی در صورت انفراد جایز نیست. با این همه، معنای حدیث در ذات خود صحیح است.«ابوکریب برای ما حدیث کرد و گفت: عبیدالله بن موسی از عیسی بن قرطاس برای ما حدیث کرد و او از زید القصار و او از زیدبن ارقم که گفت: ما با زید‌بن ارقم در مسجد بودیم و مدتی صحبت کردیم، آن‌گاه، زید گفت: مردی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: عبدالله بن مسعود سوره‌ای را برمن قرائت کرد که آن را زید و ابی‌بن کعب بر من قرائت کردند و قرائت‌ها آنها متفاوت نموده است. به قرائت کدام یک عمل کنیم؟ زید می‌گوید: پس پیامبر(ص) ساکت شد. زید گفت: علی در کنار پیامبر(ص) بود پس علی گفت: هر کس همان‌گونه که یاد گرفته قرائت کند، همگی، نیکو و زیباست».«مرا احمدبن منصور حدیث کرد و گفت: عبدالصمد بن عبدالوارث حدیث کرد به ما و گفت: حرب بن ثابت از بنی‌سلیم حدیث کرد و گفت: اسحاق به عبدالله بن ابی‌طلحه برای ما حدیث کرد از پدرش و او از جدش که گفت: مردی نزد عمربن خطاب قرائتی کرد که عمر بر او برافروخت پس آن مرد گفت: من نزد پیامبر(ص) قرائت کرد ولی او بر من تندی نکرد. راوی می‌گوید: آن دو برای داوری نزد پیامبر(ص) رفتند و عمر گفت: ای رسول خدا، مگر شما فلان آیه را برای من قرائت نکرده‌اید؛ فرمود: آری. راوی می‌گوید: پس در دل عمر چیزی خطور کرد که پیامبر(ص) آن را از چهرة عمر دریافت و به سینه او دستی زد و فرمود: شیطان را دور کن. (این را سه بار فرمود) آن‌گاه فرمود: ای عمر، تمام قرآن درست است تا زمانی که رحمت را عذاب و عذاب را رحمت قرار ندهی».<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:9.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:10.txt">نگاهی به روایت‌های حدیث</a><a class="text" href="w:text:11.txt">موضع‌ شیعه در برابر حدیث حروف هفتگانه</a><a class="text" href="w:text:12.txt">تفسیر گذشتگان از حروف هفتگانه</a><a class="text" href="w:text:13.txt">رای برگزیده در تفسیر حروف هفتگانه</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:81.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:82.txt">نقد اصطلاحی [احادیث به ترتیب] </a></body></html>یونس بن عبدالاعلی برایم حدیث کرد و گفت: ابن وهب به ما خبر داد و گفت: سلیمان بن بلال از یزیدبن خصیفه به من خبر داد و او از بسربن سعید که ابوجهیم انصاری به وی خبر داده است که: دو مرد در آیه‌ای از قرآن دچار اختلاف شدند و یکی گفت: آن را از رسول خدا(ص) فراگرفتم. هر دو از رسول خدا(ص) پرسیدند و رسول خدا(ص) فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس در آن به جدال و مراء نپردازید که مراء در آن کفر است». 1- حدیث زیدبن ارقم اصلی ندارد و آن را مردی دروغگو (کذاب) یعنی عیسی‌بن قرطاس روایت کرده است. استاد شاکر قول ابن معین را دربارة وی چنین نقل کرده است. ضعیف است و (لیس بشیء) و برای هیچ کس حلال نیست که از او روایت کند. (لایحل لأحد أن یروی عنه) (1) همچنین وی بیان داشته که «زید القصار» نامی است ساختگی و اصالتی ندارد. 
2- حدیث ابوطلحه را استاد شاکر مفصل بحث کرده است و سند آن را نقد نموده و به این نکته رسید که «حدیث به شکر خدا صحیح است». 
3- حدیث ابوجهیم در اسنادش صحیح است و استاد شاکر در نقد سند آن هم زیاد بحث کرده است.«ابوکریب برای ما حدیث کرد و گفت: زیدبن حباب از حماد بن سلمه برای ما حدیث کرد و او از علی‌بن زید و او از عبدالرحمن بن ابی‌بکره و او از پدرش که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: جبرئیل گفت: قرآن را بر یک حرف قرائت کنید پس میکائیل گفت: زیادت طلب کن. پس گفت: بر دو حرف. تا این که به شش یا هفت حرف رسید و رسول خدا(ص) فرمود: همة اینها کافی و شافی است تا زمانی که آیة عذاب به رحمت یا آیة رحمت به عذاب ختم نشود. مثل هلم و تعال».«اسماعیل بن موسی السدی برای ما حدیث کرد و گفت: شریک از ابواسحاق به ما خبر داد و او از سلیمان‌بن صرد ـ که به طور مرفوع به پیامبر(ص) آورده است که پیامبر(ص) فرمود: دو فرشته نزد من آمدند پس یکی گفت: بخوان. پیامبر(ص) گفت: به چند حرف؟ گفت: به یک حرف. گفت: بر آن بیفزای تا این که هفت حرف رسید». «یونس به ما حدیث کرد و گفت: سفیان‌ از عمروبن دینار به ما حدیث کرد که گفت: پیامبر(ص) فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است که همگی کافی و شافی هستند». <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:87.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:88.txt">نقد اصطلاحی [احادیث، به ترتیب]</a></body></html>«احمد بن حازم الغفاری برای ما حدیث کرد و گفت: ابونعیم برای ما حدیث کرد و گفت: ابوخلده برای ما حدیث کرد و گفت: ابوالعالیه برای ما حدیث کرد و گفت: از هر پنج نفر، مردی بر پیامبر(ص) قرائت می‌کرد پس در لغت با هم اختلاف پیدا کردند و با وجود این، پیامبر(ص) از قرائت همه راضی بود که بنی‌تمیم فصیح‌ترین آنها بودند». 1- ابوبکره همان نفیع بن حارث ثقفی از صحابه است (تقریب التهذیب، ج 2، ص 401). پسرش عبدالرحمن از تابعین و ثقه است (بنا به قول ابن حجر، مأخذ پیشین، ج 1، ص 474). اسناد حدیث صحیح است و همین حدیث را طبری با همین سند با اختلافی اندک اما بدون افزایش در عبارات آن آورده است (ج 1، ص 50). 
2- حدیث ابن صرد فی ذاته صحیح است. استاد شاکر از ابن کثیر دو اسناد صحیح حدیث از سلیمان بن صرد را ذکر کرده است که دلالت دارند بر این که سلیمان‌بن صرد حدیث را از ابی‌بن کعب شنیده است. در (الجرح و التعدیل، بخش اول، مجلد دوم، ص 123) آمده است که سلیمان، پیامبر(ص) را دیده است. 
3- حدیث ابن دینار، حدیث مرسل است و متن آن طبق آنچه گذشت، صحیح و ثابت است. 
4- حدیث ابوالعالیه، مرسل است و ابوالعالیه از تابعین است که از صحابه روایت می‌کند. ابن حجر دربارة او می‌گوید: ابوالعالیه ثقه است ولی روایات مرسل زیاد دارد (التقریب، ج 1، ص 252).-	ابراهیم أنیس: دلالة الألفاظ، چاپ اول، 1958 م. 
-	 :فی اللهجات العربیة، چاپ دوم، 1952 م، چاپ سوم، 1965 م. 
-	ابن ابی‌حاتم رازی، عبدالرحمن بن محمد: الجرح و التعدیل، چاپ اول، حیدرآباد ـ دکن، هندوستان، 1952 م. 
-	ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، به همت عبدالوهاب نجار، چاپ اول، 1349 ه‍. ق. 
-	ابن جزری، شمس‌الدین محمد: غایة النهایة فی طبقات القراء، چاپ ج. برگشتراسر، چاپ اول، 1932. 
-  : منجد المقرئین و مرشد الطالبین، مکتبه القدسی، 1350 ه‍. ق. 
-  : النشر فی القراءات 