<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">مسيحيت در آيينۀ حقايق</a></body></html>اينکه عيسی (ع) در چند سالگي به پيامبري مبعوث شد، تذکري از آن در قرآن و در احاديث صورت نپذيرفته است. اما در بعضي آثار ذکرگرديده که ايشان در سي سالگي به پيامبري مبعوث شدند. انجيلها در مورد تعيين سن بعثت عیسی (ع) نيز همين مطلب را وارد نموده اند. هنگامي که عیسی (ع) به پيامبري مبعوث شد، براي اداي مسئوليت خود بپا خاست و مردم را به يکتا پرستي و ترک شهوات و ايثار و خود گذري دعوت نمود. الله تعالي به خاطر تقويت حجت به اوشان معجزه هاي ارزاني فرمود که از آن در قرآن چنين تذکر رفته است:
﴿إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِي عَلَيْکَ وَعَلَى وَالِدَتِکَ إِذْ أَيَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَکُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِىءُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ﴾ (المائده:110).
ترجمه:  «و چون خداوند گفت: اي عيسي پسر مريم! به ياد آور نعمت مرا که بر تو و مادرت ارزاني داشتم، بدانگاه که توسط جبرئيل تو را ياري دادم که در گهواره و در ميانه سالي با مردم سخن ميگفتي، و يادکن آنگاه را که نوشتن و دانش سودمند و تورات و انجيل را به تو آموختم. و چيزي از گِل به شکل پرنده ميساختي و بدان مي‌دميدي و به فرمان من پرنده اي (زنده) ميشد، و کور مادر زاد و مبتلاي به بيماري پيسي را به فرمان و قدرت من شفا ميدادي، و آنگاه را که مردگان را به فرمان من (زنده ازگور) بيرون ميآوردي...».
پنج معجزهء که به عیسی (ع) داده شده بود، از سه معجزۀ آن در اين آيات ياد شده است که قرار ذيل است: 
1-	از گِل به صورت پرنده مي ساخت و سپس در آن مي‌دميد، و در آن گل به امر خداوند جان مي‌دميد.
2-	مردگان را به فرمان خداوند زنده مي‌ساخت، که اين دليل و نشانۀ ديگر به صدق نبوتش بود.
3-	مرض پيس که يک بيماري لاعلاج بود، مبتلايان به اين بيماري را به فرمان خداوند شفاء مي داد.
4-	فرود آمدن دسترخوان پر از طعام از آسمان براي شاگردان شان. و اين معجزه نيز در همين سوره ذکرشده است، و نامگذاري اين سوره به «مائده» به همين سبب است.
5-	مردم را در مورد اشياي که نه خود ديده بودند و نه کسي به ايشان اطلاع داده بود خبر مي دادند، چنانچه در سورۀ آل عمران ذکر شده:
﴿وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِکُمْ ﴾ (آل عمران: 49)

ترجمه: «و از آنچه مي خوريد و از آنچه در خانه هاي خود ذخيره مي کنيد به شما خبر ميدهم..».آنچه را قرآن کريم از عیسی (ع) حکايت ميکند، بيانگر عقيده پاک و والاي او مي باشد. قرآن عیسی (ع) را بسان ديگر انبياء يک شخصيت پاک و بي آلايش و مبرا از هر گونه معصيت، موحد کامل و حنيف معرفي نموده است که ايمان به همه انواع توحيد تمامي قلب و قالب او را فراگرفته است. او را قائل به توحيد الوهيت مي يابيم که بر اساس آن جز الله کسي ديگري نبايد پرستش شود، و قلب او را مطمئن به توحيد ربوبيت مي‌يابيم که  آفرينندۀ آسمانها و زمين و هر چه را که در جهان وجود دارد تنها خداي واحد را معرفي ميکند، او همواره مردم را بسوي اين نداي جاويداني فرا مي‌خواند: 
﴿إِنَّ اللّهَ رَبِّي وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ﴾  (آل عمران: 51).
ترجمه: «همانا الله پروردگار من و پروردگار شما است، او را پرستش کنيد که همين راه راست است».
او به توحيد الله در ذات و صفاتش ايمان کامل داشت. او خداوند را مرکب از پدر و پسر و مادر و يا روح القدس نمي دانست، او کاملا خلاف آنچه بود که مسيحيان ديروز و امروز به آن عقيده دارند، و روز قيامت از آنهاي که در دنيا از راه و رسم او منحرف شده اند اعلان برائت ميکند. 
﴿وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا يَکُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ(116) مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّکُمْ وَکُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي کُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ(117)﴾ (مائده: 116-117). 
ترجمه: «و (خاطر نشان ساز) آنگاه را که خداوند مي‌گويد: اي عيسي پسر مريم! آيا تو به مردم گفته اي  که بجز الله، من و مادرم را هم دو خداي ديگر بدانيد؟. عيسي گفت: تو را منزه از آن مي دانم که داراي شريک و انباز باشي، مرا نسزد که چيزي را بگويم که حق نيست، اگر آن را گفته باشم بيگمان تو از آن آگاهي، تو از راز درون من هم باخبري، ولي من از آنچه بر من پنهان مي‌داري بي‌خبرم، زيرا تو دانندۀ رازها و نهانيهائي. من به آنان چيزي نگفته ام مگر آنچه را که مرا به گفتن آن فرمان داده اي (و آن) اينکه جز خدا را نپرستيد که پروردگار من و پروردگار شما است، من تا آن زمان که در ميان آنان بودم از وضع ايشان اطلاع داشتم، و هنگامي مرا ميراندي، تنها تو مراقب و ناظر ايشان بوده اي و تو بر هر چيزي مطلع هستي».
در اين آيات عیسی (ع) به صفت يک بنده مطيع خداوند از صفت خدائي که مسيحيان به او داده اند اظهار لاعلمي نموده متأسف مي شود، و با عجز و انکساري به درگاه الهي معذرت ميخواهد که اين همه خرافات در لاعلمي و بي خبري او صورت گرفته است، او جز به توحيد خالص به چيز ديگري دعوت نداده و مأموريت تبليغ رسالتش را بخوبي انجام داده است.يهود قومي بود که ريشه هاي ماده پرستي در نهاد شان مستحکم گرديده و ارزشهاي انساني بساط خود را ازميان اين قوم برچيده بود. خود خواهي و کبر و غرور سراپاي وجود اين ملت را احاطه نموده بود، بناءً عیسی (ع) بسوي اين قوم به صفت يک طبيب روحي فرستاده شد. دعوت عیسی (ع) بر مبناي نفي واسطه ميان خالق و مخلوق، عابد و معبود بود، و اينکه انسان در بندگيش نياز به وساطت کاهن و کشيش ندارد. ايشان بخاطر تجديد و احياي ارزشهاي اخلاقي و انساني، مردم را به زهد، و تسامح، ايثار و خودگذري، و فرو بردن خشم و غضب، دعوت ميداد، و بسوي ايمان به روز آخرت ترغيب مينمود. هدف زندگي انسان را در دنيا حصول زندگي آخرت ميدانست، زيرا ايشان به صفت يک پيامبر اين حقيقت را مي‌خواستند براي مردم معرفي کنند که دنيا راهي است که غايت آن آخرت است، و بدايتي است که نهايت آن همانا 