.
اين تنها يک يا دو عبارت اناجيل نيست که دستخوش تحريف شده است، بلکه اناجيل و بقيه کتاب مقدس نصاري در طول تاريخ هميشه هدف هوسهاي ناپاک کشيشان و حکام مسيحي قرار گرفته است. و هر عبارتي را که به مذاق و ميل شان نبود تبديل و تحريف مي‌کردند، و متأسفانه اين جنايت تا هنوز ادامه دارد، و در هر چاپ نسخه هاي اناجيل به زبان انگليسي نوشته است: «از هر گونه اغلاط پيشين و سابقه پاک است».
و طبق معمول عادت مسيحي ها بوده که از هر امر خلاف هوا و هوس شان انکار کنند، بناءً وقتيکه ايشان از وجود انجيل «برنابا» انکار کنند، امر بي سابقه اي نيست. و من به اين عقيده هستم که اگر خود عيسي (ع) فرود آيد و عقايد منحط مسيحي ها را که در باره او بافته و ساخته اند، رد کند از او نيز انکار خواهند ورزيد.
----------------------------------------------------
1)  اظهار الحق : 4/1187.
2) اظهارالحق :4/1190
3) نقل از کتاب: حقيقة النصرانية ص: 63.
4) مراجعه شود به: انجيل لوقا فصل 2 فقره 14.
5) مراجعه شود به: حقيقة النصرانية ص: 63مسيحيت
در آيينۀ حقايق
[بررسی جامعی پیرامون علل و اسباب انحراف مسیحیت و نقد و نقض عقاید و نظریات اساسی آن].

نگارش:
استاد معتصم بالله

تقریظ:
دکتور محمد اسماعیل لبیب بلخیمسيحي ها مسائل بنيادي عقيدوي شان را از طريق گردهمائي سرکرده هاي کليسا مي‌گيرند. زيرا کشيش‌ها نخست به بررسي موضوعي مي پردازند، سپس در مورد حلال بودن و يا حرام بودن آن فيصله مي دهند. و بدين طريق مي بينيم که کليسا در پخش و نشر عقايد منحرف نقش به سزائي داشته است. ما درينجا به ارائه فشرده مهم ترين گردهمائي هاي کليسايي در طول تاريخ مي پردازيم، زيرا همين گردهمائي ها بود که به دين عيسي (ع) رنگ و نقش ديگري داد، و سر و صورت ديانت اصيل عيسي را کاملا دگرگون ساخت.
مجمع نيقيه - 325 ميلادي:
اختلافات در بارۀ مسيح قبل از به قدرت رسيدن «گوستوتين» در ميان  نصاري به اوج خود رسيده بود. اما محکوميت مسيحيان از سوي نظام هاي حاکم، بران پرده افگنده مانع ظهور آن گرديده بود. همين که «گوستوتين» به قدرت رسيد و ممنوعيت دعوت بسوي ديانت مسيح را لغو نمود وآهسته آهسته خود بسوي مسيحت چه حقيقتا و يا از روي سياست مايل شد، ديگر مانعي برسر راه علني شدن اختلافات نصراني ها وجود نداشت تا موجب هراس از بروز چنين اختلافات شود. وقتيکه گوستوتين (قسطنطين) از اختلافات آگاه شد او نه خواست تا حکومت نوپايش با مشکل جديدي که احتمالا به سقوط و يا ضعف آن انجامد، مواجه شود. لذا در پي آن شد تا به اختلافات مذکور خاتمه بخشد. روي اين هدف او دستور داد تا همه کشيشها کليساها در مقام «نيقيه» جمع شوند، در نتيجه 2058 کشيش از اطراف و اکناف امپراطوري در آن مقام گردهم آمدند. اينجا بايد به اين نکته اشاره کنيم که يکي از اسباب اين گردهمائي همانا پخش و انتشار قول «آريوس» مصري بود که او مي گفت: عيسي، بشر و مخلوق است، او نه خدا است و نه فرزند خدا، بلکه او تنها يک پيامبر است.
اما کساني که درين مجلس گردهم آمده بودند نظريات و آراي بس متفاوت و مختلف داشتند:
	بعضي آنها بر اين عقيده بودند که إله تنها مسيح و مادرش است و بس، و اين عقيده طائفۀ بربراني بود.
	عده اي بر اين رأي بودند که ابتداي مسيح از خدا است و اين امر همانند انفصال شعله ازآتش است که چيزي از آتش نمي کاهد. همينطور انفصال عيسي از خدا، چيزي را از وي نه کاسته است.
	بعضي هايشان عقيده داشتند که خدايان سه اند: صالح، طالح، و واسطۀ که ميان اين دو است.
	گروهي مي گفت: مدت حمل مريم به عيسي نه ماه و نه روز بود، بلکه درهمان يک لحظه چنانکه آب از ناوه ميريزد، عيسي نيز از مريم به دنيا آمد.
	جماعۀ ديگري مي گفت: مسيح انساني است که از إله آفريده شده است، و در جوهرش مانند ساير انسانها است. آنها مي گفتند: که خدا جوهر قديم، يکتا، و اقنوم يکتا است. اين جماعه به کلمه و به روح القدس ايمان نداشتند. و همين نظريه پولس شمشاطي اسقف انطاکيه بود.
	گروه ديگري مسيح را إله و فرزند إله مي دانست.اين طرز فکر سه صد و هژده اسقف بودکه پيروان نظريه شاوول بودند. 
بعد از بحث و گفتگوي زيادي طرح پيش نويس آراء ذيل ارائه گرديد:
	الوهيت مسيح، و اينکه او فرزند خدا و با ذات خداوند مساوي است، و او مولود غير مخلوق است.
	مسيح در جسد بشري ظاهر شد تا سبب نجات و رهائي از گناهي باشد که آدم (ع) مرتکب آن شده بود، و آن گناه به فرزندان او از نسلي به نسل ديگر همواره منتقل مي شد.
	«آريوس» و طرفداران او که عقيده توحيدي داشتند، همه مورد لعنت قرار گرفتند.
ولي عجب اينجا بود که از جمله 2048 اسقف تنها 318 اسقف براين طرح ارائه شده موافقت نمودند، و بقيه حاضرين با اين قرار مخالف باقي ماندند، و شگفت آورتر اين بود که امپراطور قسطنطين نظر همين عدد ناچيزي اسقفان را مهر تأييد کوبيد و آنرا مذهب رسمي حکومت اعلام نمود(1).
مجمع قسطنطنيه:
اين مجمع به امر امپراطور «ثيودسيوس» در 381 ميلادي داير گرديد. سبب داير شدن مجمع اين بود که «مقدونيوس» اسقف قسطنطنيه به الوهيت روح القدس قائل نه بود، و بلکه او روح القدس را مخلوق مي دانست، به همين ترتيب، «صابيليوس» وجود سه اقنوم را رد مي کرد(2).
درين گردهمائي در حدود 150 اسقف حاضر شدند، و فيصله نهائي ايشان همان الوهيت روح القدس بود. يعني عقيده تثليث از قبل وجود داشت ولي درين مجمع به تصويب رسيد و مذهب رسمي قرار داده شد.
مجمع افسس (431م):
نسطور اسقف قسطنطنيه به اين نظر بود که مسيح (ع) داراي دو طبيعت است: يکي طبيعت بشري، و دوم طبيعت الهي، و مريم والده مسيح (ع) انسان بود، نه إله، سپس در حدود 60 اسقف جمع شدند و پس از گفت و شنيد بسيار به اين نتيجه رسيدند که مسيح إله و انسان است، و داراي يک طبيعت واحد و اقنوم واحد مي باشد، و مريم، مادر خدا است(3).
مجمع خلقيدونيه 451م:
در اين مجمع به اين امر بررسي شد که آيا مسيح داراي دو طبيعت الهي و بشري است، و يا داراي يک طبيعت. کسانيکه در اين مجمع حاضر شده بودند اکثر برين عقيده بودند که مسيح داراي دو طبيعت است؛ يک طبيعت الهي و ديگر طبيعت بشري. از همينجا نقطۀ خلاف ميان کاتوليک ها که قايل به دو طبيعت اند، و ارمني‌ها، قبطي ها و سرياني ها آغاز مي شود که قايل به يک طبيعتي بودن مسيح اند.
مجمع هشتم 869م:
سبب انعقاد اين مجمع اختلاف ميان کليساي قسطنطنيه وکليساي روم در مورد روح القدس بود. البته دراين گردهمائي به نتيجۀ نه رسيدند، چون هريک از طرفداران اين دو کليسا بر رأي خود اصرار داشتند.
کليساي قسطنطنيه به اين نظر بود که روح القدس تنها از خداي پدر سرچشمه گرفته است، و پيروان اين کليسا به نام «ارتودوکس» ياد مي شوند.
وکليساي روم براين نظر بود که روح القدس از إله ابن و از إله أب – از هردو خدا پدر و پسر – سرچشمه گرفته است. و پيروان اين کليسا به نام کاتوليک ياد مي شوند.
مجمع دوازدهم 1215م:
در اين مجمع اين قطعنامه صادر شد که عشاي رباني به گوشت و خون مسيح مبدل مي‌گردد، و پاپ حق بخشش گناهان و معاصي را دارد. لذا مي تواند هر گناهي