 اناجيل که اشخاص مجهول الهوية بوده و سند ثابت و متصل با مسيح ندارند به خوانندگان عزيز تقديم ميدارد، مطالعه اين رساله در شرائط کنوني به همگان و بويژه براي آنانيکه نا آگاهانه شکار تنصير شده اند و يا در صدد قرار گرفتن اند، نهايت ضروري مي باشد، و بدينسان خواندن آن براي دعوتگران که مي‌خواهند مردم را از حقائق مسيحيت و از خطرات تنصير آگاه سازند مفيد مي باشد.
من در حاليکه کاوشهاي گرانقدر برادر معتصم بالله را که در جمع آوري اين رساله به خرچ داده اند مي ستايم، و اين عمل شان را در شرائط کنوني يک خدمت ديني و يک گام قوي دعوتي ميدانم، از الله جل جلاله برايش توفيق مزيد و اخلاص بيشتر تمنا دارم تا اين سلسله را تعقيب نموده و معلومات بيشتري در رساله هاي بعدي شان در جوانب ديگر اين موضوع به خوانندگان محترم تقديم دارند.
وصلى الله على خير خلقه محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.
دکتر محمد اسماعيل لبيب بلخي.يهود و نصاري به اين عقيده اند که عيسي (ع)  بر چوبي که به شکل چليپا بود آويخته شده دست و پايش در آن ميخ کوب شد و اعدام گرديد. البته با فرق اينکه يهوديان عقيده داشتند که مسيح به سبب انحرافش از تعاليم موسي (ع)  کافر شده است، بناءً آنان او را به دار آويختند.
اما مسيحيان به اين عقيده اند که مسيح به دار آويخته شد تا بشريت را از گناهي رهائي بخشد که آدم (ع)  مرتکب شده بود، و به سبب آن مورد غضب خدا قرار گرفت، و همان گناه به فرزندان آدم و به نسل او منتقل شد، و چون عدل خداوندي مقتضي رهائي بشريت از بند آن گناه بود، بناءً الله تعالي يگانه پسرخود – عيسي (ع) - را فرستاد تا در پيکر بشري ظاهر گرديد و خود را فداي گناهان بشريت نموده به دار آويخته شود، و بشريت را از چنگال گناهان برهاند.
ادلۀ مسيحيان:
مسيحيان براي اثبات اين عقيده خرافي خود به بخشي از عبارات اناجيل تحريف شده و به اقوال «بولس» که او را قديس مي نامند که در حقيقت عکس آن بود، استدلال ميکنند:
1-	در انجيل يوحنا، فصل سوم، فقره 16 چنين مذکور است: «زيرا خدا جهانيان را آنقدر محبت نمود که پسر يگانه خود را داد تا هر که به او ايمان بياورد هلاک نگردد، بلکه صاحب زندگي جاويدان شود».
2-	در انجيل مرقس، فصل دهم، فقره 45 چنين ذکر شده است: «چون پسر انسان نيامده است تا مخدوم شود، بلکه تا به ديگران خدمت کند، و جان خود را در راه بسياري فدا سازد».
3-	در رسالۀ  اول «بولس» به اهل «قرنت»، فصل پانزدهم ، فقره 3 ذکر شده است: «مسيح براي گناهان ما مرد و مدفون شد».
4-	در رسالۀ دوم «بولس» به «قرنتيان» فصل پنجم، فقره 21 ، «بولس» نگاشته است: «مسيح کاملا بي گناه بود، ولي خدا به خاطر ما او را بي گناه نشناخت، تا ما به وسيله اتحاد با او مانند خود خدا کاملا نيک شويم».
يک مسيحي به نام قس ابراهيم لوقا مي نويسد: «مسيحيت ميداند براي اينکه خداوند بين عدل و رحمت خود در مورد انسان بعد از سقوط انسان در گناه، ربط دهد، طريقۀ فداء را خداوند تدبير نمود، تا پسر عزيز خود را براي مرگ در صليب به نيابت از ما انسانها به دست مرگ بسپارد، و با اين ترتيب خداوند به مقتضاي عدل عمل نمود و رحمت خود را در حق ما کامل گردانيد، و بشر مستحق عفو و غفران پنداشته شد»( ).
اين بود خلاصه ای آنچه که مسيحيان در باره ای عقيده ای صلب (دار آويخته شدن) عيسي (ع)  بيان ميدارند.

نقد نظريه صليب:
از نگاه تاريخي مسئلۀ به دار شدن عيسي (ع) را در روشني اقوالي که انجيل ها از عيسي (ع)  نقل نمود اند ما اينجا بررسي نموده و ثابت مي کنيم که به دار آويخته شدن ايشان يک موضوع کاملا دروغ و بي اساس است که هيچگونه استناد تاريخي ندارد:
1- هنگاميکه يهوديان فريسي مي‌خواستند او را ذريعۀ نگهباني دستگير نمايند، مسيح به آنها گفت: «فقط مدت کوتاهي با شما خواهم بود، و بعد به نزد کسي که مرا فرستاده است خواهم رفت، شما به دنبال من خواهيد گشت اما مرا نخواهيد يافت، و به جائي که من خواهم بود شما نمي توانيد بيائيد. پس يهوديان به يکديگر گفتند: کجا مي خواهد برود که ما نتوانيم او را پيدا کنيم؟ آيا مي خواهد پيش کساني برود که در ميان يونانيان پراگنده هستند و به يونانيان تعليم دهد؟ مقصود او ازين حرف چيست؟»(1).
اين قول عيسي (ع) چنان آشکار است که هيچ عاقلي در آن شک نمي کند، و دليل واضحي است بر عدم قتل عيسي (ع)، چون هنگاميکه يهوديان در پي قتل او شدند، خداوند او را بسوي خود قبل از وقوع حادثه بلند خواهد نمود، و همين است مطلب قول عيسي: «شما به دنبال من خواهيد گشت، اما مرا نخواهيد يافت..».
در موضع ديگري مسيح (ع) براي يهوديان اعلام ميدارد که نبوت او حق است، و هر گونه تلاش آنها براي نابود ساختن مسيح بي هوده خواهد بود، چون الله تعالي او را به نزد خود بلند ميکند: «عيسي به ايشان گفت: من ميروم و شما بدنبال من خواهيد گشت، ولي در گناهان خواهيد مرد، و به جائي که من ميروم نمي توانيد بيائيد. يهوديان به يکديگر گفتند: آيا منظورش اينست که ميخواهد خود را بکشد؟ 
عيسي به آنان گفت: وقتي که شما پسر انسان را از زمين بلند کرديد آن وقت خواهيد دانست که من آنکسي هستم که از خود کاري نمي کنم، بلکه همانطور که پدر به من تعليم داده است سخن ميگويم، فرستندۀ من با من است، پدر مرا تنها نگذاشته است، زيرا من هميشه آنچه او را خوشنود مي سازد به عمل آورده ام»(2).
ابطال نظريه صلب عيسي: 
در اين مقام با يک مقارنه ميان سخنان مسيح (ع) که همواره واضح مي سازد: «خدا با او است»، و ميان آن شخصي که هنگام به دار آويخته شدن فرياد بر کشيد و گفت: «خداي من!  خداي من! چرا مرا ترک کردي؟» امور ذيل واضح مي گردد:
اول: شخصي که به دار آويخته شد، اگر او واقعا مسيح بود، چنانکه مسيحيان عقيده دارند، دراين صورت آخرين سخني که او گفته است: «خداي من! خداي من! چرا مرا ترک کردي»؟! سخنان ديگر او را تکذيب ميکند که او ميگفت: «خداي من با من است، و مرا هيچ گاه تنها نمي گذارد».
در چنين صورت اين امر به ميان مي آيد که مسيحي که مسيحيان به آن عقيده دارند، مسيح راستين و حقيقي و پيامبر نيست، بلکه مسيح دروغين، و ترسوئي است که همواره ميان اقوالش تناقض است. و در ميان سخنان پيامبر هيچگاهي تناقض نمي باشد. و مسيح راستين و پيامبر همان مسيحي است که ما مسلمانان به آن عقيده داريم.
دوم: ادني ترين شخصي که به خاطر يک آرمان و هدف مبارزه ميکند، در راه مبارزه اش اگر کشته هم شود، تا آخرين رمق زندگي هيچگاه اظهار يأس و حسرت نميکند، در حاليکه شخص مقتول بر چوبۀ دار را مشاهده ميکنيم که در آخرين لحظات حيات خود اظهار الم و حسرت ميکند، و خداي خود را متهم به بي وفائي مي کند.  اين خود دليل واضح است بر اينکه شخص مقتول بر چوبۀ دار فردي ديگري بوده است، چون عيسي (ع) به مأموريتي که داشت يقين کامل و ناگسستني داشت، و در شأن او چنين تصوري در اذهان راه نمي يابد.
3-	از آخرين سخناني که مسيح قبل از تلاش يهود براي دستگيري اش گفته بود اينست: «ببينيد ساعتي مي آيد – در واقع هم اکنون شروع شده است –که همۀ شما پراگنده مي ش